حسنش دریا و من سبویم
عشقش چوکان و من چه گویم
من قالبم او مرا چو جانست
او آب روان و من چه جویم
او چون نائی و من چه نایم
نالان و حزین و زار اویم
او از لب من سخن سراید
این نیست که ترجمان اویم
ای خواجه مرا حقیر مشمار
پروردهٔ دست لطف اویم
از نیک به جز نکو نیاید
چون او نیکوست من نکویم
چون پشت من اوست در همه حال
با او پیوسته روبرویم
گاه از شادی غزل سرایم
گاهم از غم چو فیض مویم
آنرا که بود بکوی او خاک
افتاده به چه خاک کویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشقش که به دریا تشبیه شده و خود را به سبو نسبت میدهد، اشاره میکند. او بیان میکند که عشقش چنان مهم و ضروری است که بدون آن، وجودش بیمعنا میشود. شاعر از وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و این که او به نوعی نمایندهی احساسات اوست. همچنین، شاعر از نقش پرورشی و حمایتی معشوق در زندگیاش یاد میکند و تأکید میکند که چون معشوق نیکو و خوب است، خود او نیز نیکوست. در نهایت، اشاره میکند که او همواره با معشوقش در ارتباط است و تجربیاتش از شادی و غم ناشی از این عشق است. شاعر همچنین به نوعی از زمین و خاکی یاد میکند که تنها در نزدیکی معشوق معنای خود را دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و عمق احساس عشق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیه، زیبایی معشوق را به دریا و خود را به سبویی که در آن عشق نگهداری میشود، توصیف کرده است. در اینجا، عشق آنچنان قوی و فراگیر است که شاعر از بیان احساساتش ناامید است و نمیداند چگونه میتواند درباره عشقش سخن بگوید.
هوش مصنوعی: من شبیه یک قالب هستم که او به مانند جان برای من است. او مانند آبی روان است و من در جستجوی چه چیزی هستم؟
هوش مصنوعی: او مانند نی است و من نیز در حالتی ناامید و اندوهناک به سر میبرم.
هوش مصنوعی: او از لب من سخن میگوید، اما این به این معنا نیست که من فقط تنها ترجمهگر پیامهای او هستم.
هوش مصنوعی: ای آقا، مرا حقیر و ناچیز مشمار، زیرا من از نعمت و لطف او پرورش یافتهام.
هوش مصنوعی: از خوبی جز خوبی نمیآید، چون او خود نیکوست، من هم نیکو هستم.
هوش مصنوعی: چون همیشه او پشت سر من است، در هر شرایطی با او در تماس و مواجهه هستم.
هوش مصنوعی: گاهی از شوق و شادی شعر میسرایم، و گاهی از دلتنگی و غم.
هوش مصنوعی: هر کس که به درگاه او تواضع و احترام نداشته باشد، چگونه میتوانم در مقابل او به خاک بیفتم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درمان دل خود از که جویم
افسانهٔ خویش با که گویم
تخمی که نروید آن چه کارم
چیزی که نیابم آن چه جویم
آورد فراق زردرویی
[...]
آیینهٔ بخت پیش رویم
اقبال به شانه کرده مویم
گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟
ای خاک درِ تو آب رویم
بر باد مده چو خاکِ کویم
بیچاره بماندهام کزین پس
ره نیست به عقل چاره جویم
در کورهی آتشِ فراقت
[...]
ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
کز تست هزار آبرویم
آید همه، بوی آتش دل
هر بار که از جگر ببویم
بیگانه و آشنا به یک بار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.