با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی
چون تو شدی یار من شد دل و جان اجنبی
خواست ز تو دم زند ناطقهام بسته شد
گفت عیان غیور هست بیان اجنبی
یاد تو چون میکنم میروم از خویشتن
آمد چون آشنا شد ز میان اجنبی
نام تو پنهان برم سامعه بیگانه است
چون بزبان آورم هست زبان اجنبی
چون بخیال آئیم بی خود گردم که چه
گوید هریک ز ما هست فلان اجنبی
از سر کویت نشان خواستم از محرمی
گفت در آنجا که او است هست نشان اجنبی
در طلبم در بدر آنکه بپرسم خبر
آنکه خبردار نیست بیخبران اجنبی
در حرم کبریا کس ننهادست پا
هست زمان دم مزن هست مکان اجنبی
دید مرا جان فشان گشته بداغش نشان
گفت که فیض آشناست مدعیان اجنبی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش میپردازد. شاعر از زمانی که با محبوب آشنا شده، خود را از دیگران جدا میداند و به نوعی از دنیا و روابط دیگران بیخبر و بیعلاقه شده است. او هر بار که به یاد محبوبش میافتد، از خود بیخود میشود و ارتباطاتش با دیگران برایش مبهم میشود. نام محبوبش را نمیتواند به زبان آورد و این موضوع را به غریبی و اجنبی بودن نسبت میدهد. شاعر در جستجوی نشانهای از محبوبش است و میبیند که هیچکس در این راه به او کمک نمیکند، زیرا دیگران از احساسات او خبر ندارند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق واقعی و عمیق او به محبوبش باعث شده تا ارتباطاتش با دنیا به نوعی اجنبی شود.
هوش مصنوعی: من با تو آشنا شدم و از هر دو جهان بیگانه شدم، وقتی تو دوست من شدی، دل و جانم هم بیگانه شدند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به بیان احساس خویش میپردازد. او میگوید که میخواسته از عشق و محبت سخن بگوید، اما نتوانسته و زبانش بند آمده است. در عین حال، او به وضوح نشان میدهد که عشق او چون غیور است و نمیخواهد احساساتش را به کسی غیر از معشوقش ابراز کند. این احساسات عمیق و درونی او به گونهای است که حتی کلام نیز نمیتواند آن را بیان کند.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو میافتم، از خودم دور میشوم و وقتی که تو را میشناسم، احساس میکنم که دیگران برایم غریبهاند.
هوش مصنوعی: وقتی نام تو را بر زبان میآورم، افرادی که غریبه هستند نمیتوانند به درستی آن را درک کنند و احساس میکنم که کلامم مانند زبانی ناشناخته به نظر میآید.
هوش مصنوعی: وقتی به خیال خود میروم، بدون اینکه متوجه باشم، به این فکر میکنم که هر یک از ما چه چیزی درباره دیگری میگوید، در حالی که ما برای یکدیگر مانند بیگانگان هستیم.
هوش مصنوعی: از سر کوچهات نشانی خواستم، اما کسی گفت که در آنجا که او هست، نشانی از بیگانه وجود دارد.
هوش مصنوعی: من در جستجوی کسی هستم که بتوانم از او درباره حال و احوال معشوق بپرسم، اما در این راه به کسانی برخوردهام که هیچ چیز از او نمیدانند و بیخبر از عشق و احساسات هستند.
هوش مصنوعی: در جایگاه بزرگ و مقدس هیچکس قدم نگذاشته است. اکنون زمانی است که نباید سخن گفت و مکانی وجود ندارد برای بیگانگان.
هوش مصنوعی: دیدم که جان من به خاطر عشق او به شدت در درد و رنج است. او گفت که خوشبختی و لذت واقعی تنها در آشنایی با عشق است، نه در ادعاهای بیاساس دیگران.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.