دل برد از من ترک قباپوش
بسته کمر من در خیل هندوش
از حد چو بگذشت ایام هجرش
در خفیه رفتم تا بر سر کوش
گفتم وصالت گفتا رخ دوست
تا وقتش آید اکنون تو میکوش
گفتم نگاهی گفتا که زود است
چندی بحسرت خون جگر نوش
گفتم که لطفی گفتا که خامی
در دیگ قهرم یکچند میجوش
گفتم که زلفت زد راه دینم
گفتا چه دینی پر زهد مفروش
گفتم که خون شد دل در غمت گفت
در یاد ما کن دل را فراموش
گفتم که هجرت بنیاد ما کند
گفتا که ای فیض بیهوده مخروش
رفتم که دیگر حرفی بگویم
بر لب زد انگشت یعنی که خاموش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جدایی و دلشکستگی خود سخن میگوید. او از معشوق خود که ترک قبا پوشیده، دل برده و در غم هجرانش به سر میبرد. با گذشت زمان، به سر کوی معشوق میرود و در تلاش است تا به وصال او برسد. اما معشوق به او میگوید که زمان آن هنوز نرسیده است و او باید صبر کند. شاعر در حسرت و درد دل خود میگوید و معشوق او را به خاطر خامیاش سرزنش میکند. در نهایت، وقتی او میخواهد صحبت دیگری کند، معشوق با اشاره به او میگوید که خاموش باشد. این شعر نشاندهنده احساس عمیق و درونی شاعر در مورد عشق و فراق است.
هوش مصنوعی: دل مرا شکست و رختی زیبا پوشید، کمر مرا در میان جمعیت دلانگیز خود فشرد.
هوش مصنوعی: زمانی که مدت دوری او به پایان رسید، به طور مخفیانه به سراغ کوی او رفتم.
هوش مصنوعی: گفتم برای رسیدن به تو چه کنم؟ او پاسخ داد: تا زمانی که چهره دوست نمایان شود، تلاش کن و کوشش کن.
هوش مصنوعی: گفتم که نگاهی به من بینداز، او پاسخ داد که هنوز زود است و بهتر است مدتی را به حسرت و اندوه خون دل سپری کنم.
هوش مصنوعی: گفتم که لطفی کن، او جواب داد که هنوز در حال خشم هستم و باید مدتی بگذرد تا آرام شوم.
هوش مصنوعی: گفتم که موهای تو باعث شده که به سمتی از دین بروم، او در جواب گفت که چه دینی که پر از زهد و بیاعتنایی به دنیا باشد.
هوش مصنوعی: گفتم که دل به خاطر غم تو بسیار رنج میکشد، او گفت: در یاد ما باش، اما دل را فراموش کن.
هوش مصنوعی: من گفتم که این هجرت بر اساس ما پایهگذاری میشود، اما او پاسخ داد: "ای فیض، برای چه بیهوده فریاد میزنی؟"
هوش مصنوعی: رفتم تا چیزی بگویم، اما او با اشاره انگشتش گفت که سکوت کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد خیالش دوشم در آغوش
بگرفت تنگم رفتم از هوش
هشیار گشتم دیدم جمالی
کز دیدنش عقل گشت مدهوش
گفتم میم ده تا مست گردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.