گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی
گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی
گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی
گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی
گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم
گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی
گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم
گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی
گفتم که در فراقت بس خون دل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی
گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد
از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی
گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد
گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی
کار تو فیض اینست خود را ندیده باشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به روش گفتگو بین گوینده و محبوب به تصویر کشیده شده است. گوینده در تلاش است تا احساسات و تجربیات خود را درباره عشق، فراق و دردهای ناشی از آن بیان کند. محبوب در پاسخ به گوینده میگوید که اگرچه او به برخی از چیزها دست نیافته، اما به نوعی آنها را تجربه کرده است. در نهایت، پیام اصلی این است که در عشق و احساسات عمیق، اگرچه ممکن است تجربههای سخت و دردناک داشته باشیم، ولی درک و شناخت عمیقتری از خود و وجود خود به دست میآوریم.
هوش مصنوعی: گفتم که من تو را ندیدهام، او پاسخ داد که اگر ندیده باشی هم اشکالی ندارد. گفتم به خاطر غم و اندوهی که دارم، دلم شکسته و غمگینم، او گفت اگر غمگین باشی، چنین حالتی طبیعی است.
هوش مصنوعی: گفتم که از گلستان تو عطر و بویی حس کردم. او replied که پس حتماً گلی چیدهای. من گفتم که گلی نچیدهام، او گفت پس هیچ گل و بویی نداشتی.
هوش مصنوعی: گفتم که از خودم جدا شدم و بادهای نوشیدم. او گفت: "تو چه چیزی از خودت برشکستهای که اکنون از خودت دور شدهای؟"
هوش مصنوعی: گفتم که برای عشق خود، لباس تقوا را تهیه کردم، او پاسخ داد که بهتر است تو با نام نیک، لباسی پاره بپوشی.
هوش مصنوعی: گفتم در دوری تو خیلی غم و اندوه را تحمل کردهام. او پاسخ داد که اشکالی ندارد، تو هم باید سختیهای مرا تحمل کنی.
هوش مصنوعی: گفتم این زخم و آزار تا کی ادامه دارد؟ او پاسخ داد که این حالت همیشه وجود خواهد داشت، اما وفا و محبت از ما نخواهد آمد. شاید این را قبلاً شنیده باشی.
هوش مصنوعی: سوالی پرسیدم درباره طعم شراب لطیف تو، که او در پاسخ گفت: گاهی به خاطر خشم من ممکن است طعمش برایت دلپذیرتر باشد.
هوش مصنوعی: گفتم که مزه آن لب را بگو، او گفت: از حسرت آن جان بر آن لب چه میتواند بیفتد، شاید که خود تجربه کرده باشی.
هوش مصنوعی: گفتم یک روز به آرزوی وصالت خواهم رسید، او پاسخ داد که خوب نگاه کن، شاید الان هم به آن آرزو رسیده باشی.
هوش مصنوعی: اگر خودت را نگیری و در پی خوشیهای ظاهری بروی، در واقع از ارزش واقعی خود بیخبری. این کار تو برکت و فایدهای برایت نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.