زود از درم در آی که تابم دگر نماند
می در پیاله کن که شرابم دگر نماند
تا با خودم حجاب خودم از خودم بگیر
رفتم چو از میانه حجابم دگر نماند
عقلست پرده نظر اهل معرفت
عقل از سرم چو رفت نقاب دگر نماند
دور از تو با خیال تو میداشتم خطاب
دیدم چو آن جمال خطابم دگر نماند
چندی پی سراب بتان گام میزدم
بنمودی آب و روی سرابم دگر نماند
تا بود در برم جگر از دیده میچکید
در فرقتت گداخت سحابم دگر نماند
از دل زدود صیقل غم زنگ معصیت
کردم حساب خویش حسابم دگر نماند
تا بستهام امید به تبدیل سیئات
گشتم همه ثواب عقابم دگر نماند
لوح معارف است ضمیر منیر من
زان ذوق درس و شوق کتابم دگر نماند
طی شد زمان نماند مکان سعی فیض را
ساعت رسید رنج شتابم دگر نماند
تا چند بار تن دهدم زحمت روان
صد شکر حاجت خورو خوابم دگر نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات و تجربیات عمیق خود نسبت به عشق و غم سخن میگوید. او از بیتابی و نیاز به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که تاب انتظار ندارد. با اشاره به ناپایداری زندگی و زودگذر بودن لذتهای عالم، از حسرت و عذاب جدایی حرف میزند. عقل و بینش در او در سایه عشق و غم کمرنگ شده و در این حالت، دیگر چیزی برایش نمانده است. او از تلاش برای دوری از معصیت و امید به تغییر در زندگیاش میگوید اما در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی ثابت و ماندگار نیست. تمام این احساسات و تجربیات در نهایت به اضمحلال و بیچارگی ختم میشود.
هوش مصنوعی: زودتر به خانهام بیا، چون دیگر طاقت انتظار را ندارم. بگذار تا در پیاله شراب بریزم، زیرا دیگر وقتی برای خوشی و لذت باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: من به جستجوی خودم رفتم تا از موانع و پردههای درونیم عبور کنم، چرا که وقتی دیگر هیچ مانعی برای من باقی نماند، تصمیم گرفتم که به درون خود نگاهی عمیقتر بیندازم.
هوش مصنوعی: وقتی عقل و درک عمیق از من گرفته شد، دیگر چیزی برای پوشاندن و پنهان کردن باقی نماند.
هوش مصنوعی: در دوری از تو، با یاد تو زندگی میکردم، اما وقتی با چهرهات روبهرو شدم، دیگر نتوانستم به خودم خطاب کنم و چیزی برای گفتن نداشتم.
هوش مصنوعی: مدتی در پی زیباییها و دلبرانی حرکت کردم، اما در پایان فهمیدم که آنچه میدیدم تنها توهمی بود و دیگر آبی از آن خیال باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنارم بودی، اشکهایم به خاطر عشق و جداییات میریخت. حالا در فراق تو، قلبم به شدت میتپد و دیگر جایی برای درد و رنج باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: از دل خود غم و ناراحتی را پاک کردم و از زنگار گناهان خود را تمیز کردم. حالا دیگر نیازی به حسابرسی از خود ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی که به تغییر دادن کارهای بد خود امیدوار شدم، همه نیکیهایم به عنوان پاداش از بین رفت و دیگر عذابم باقی نماند.
هوش مصنوعی: ذهن و فکر من مانند یک صفحهٔ پاک و روشن است که از علاقه و اشتیاق به یادگیری و مطالعه، همهٔ اطلاعات و تجربیات جدید را در خود ثبت میکند. حالا دیگر چیزهایی که یاد گرفتم به قدری زیاد است که جایی برای چیزهای جدید باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: زمان سپری شده و جایی باقی نمانده است. تلاش و کوشش برای بهرهمندی به پایان خود نزدیک شده و حالا دیگر هیچ جایی برای تحمل رنج و زحمت نیست.
هوش مصنوعی: چقدر باید دوباره خود را در زحمت بیندازم، هرچند سپاسگزارم که خواستهام برآورده شد، اما دیگر نمیتوانم خواب آرامی داشته باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.