نیست چو من واپسی در همه واپسان
چو نیست من بیکسی در همه بیکسان
واپسی من ببین بیکسی من ببین
همرهیت کرده پس پیشروان واپسان
هم تو دهی نعمت و هم تو تمامش کنی
ره تو نمودی مرا هم تو بمنزل رسان
در همه دیدم بسی هیچ ندیدم کسی
کرد روانم ملول دیدن این ناکسان
نیست درین دیر کس تا شودم هم نفس
همنفس من تو باش ای تو کس بیکسان
تا که نمیرد دلم از نفس سرد غیر
نفخهٔ گرم از دمت دم بدمم میرسان
غیر خدا هیچکس مونس جان تو نیست
دست توقع بکش فیض ز خیر کسان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس تنهایی و بیکس بودن شاعر است. او میگوید هیچکس مانند او به واپسی و بازگشت به خود نمیپردازد و در بین دیگران احساس بیکسی میکند. او از خداوند به عنوان یگانه مونس و یاور یاد میکند و از او میخواهد که همانطور که نعمت میدهد، او را به منزل مقصود برساند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در دنیای پیرامونش هیچ فردی را نمیبیند که بتواند همنفس او باشد و این تنهایی او را ملول کرده است. در آخر، او بر این باور است که تنها خداست که میتواند روحش را آرامش بخشد.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من در بازگشت به عقب، وسعت ندارد، همچنان که هیچکسی در بیکسی، به اندازه من احساس تنهایی نمیکند.
هوش مصنوعی: به من نگاه کن و ببین که کسی نیست. از آن کسانی که در گذشته بودند، تنها من ماندهام.
هوش مصنوعی: تو هم نعمتها را به من میدهی و هم همه چیز را به پایان میرسانی. تو مسیر را به من نشان دادی و خودت مرا به مقصد رساندی.
هوش مصنوعی: در همه جا افراد زیادی را ملاقات کردم، اما هیچکس نتوانست روح من را شاد کند و باعث ناراحتی من فقط دیدن این افراد ناخوشایند شد.
هوش مصنوعی: در این مکان کسی نیست که با من همصحبت شود، پس ای تو که همسان منی، تو با من سخن بگو.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل من از سردی نفس کسی نمیمیرد، تنها نفس گرم توست که به من زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز خداوند نمیتواند آرامشبخش روح تو باشد؛ پس از دیگران توقعی نداشته باش و از خوبیهای آنهایی که به تو کمک میکنند، بهرهمند شو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
بیخبریم از لبت، هم خبری میرسان
نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس
ولولهٔ اهل عشق، دبدبهٔ حارسان
در دل بیدانشان مهر تو دانی که چیست؟
[...]
گاه شود جلوهگر مهر رخش در کسان
صوفی از آن در هواش چرخ زند ذره سان
گفت نبی اطلبوا جاحتکم عندهم
قبله ما زانسبب گشت وجوه خسان
زاهد کی خیره سر منع کند از نظر
[...]
سایۀ لطف تو رفت از سرما بیکسان
سوخت گلستان دین ز سوز قهر خسان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.