نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن
نه پای آنکه بکویش گذر توان کردن
نه آن قرار که تاب رخش توان آورد
نه آن شکیب که بی او بسر توان کردن
نه همدمی که باو درد دل توان گفتن
نه محرمی که ز رازش خبر توان کردن
نه آن نفس که دعا چون کنی قبول شود
نه آن قبول که سر خاک در توان کردن
نه سر چو گوی بمیدان او توان افکند
نه پیش خنجر او جان سپر توان کردن
دلم دلی نه که در وی بگنجد اینهمه غم
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
کجا روم چکنم درد خود کرا گویم
ز خویش کاش زمانی سفر توان کردن
بیا بیا بقضای خدای تن در ده
گمان مبر که علاج دگر توان کردن
بدوست دوست شو و تلخ دهر شیرین کن
که زهر را بمحبت شکر توان کردن
بآنچه دوست کند دوست باش با او دست
بدین وسیله مگر در کمر توان کردن
چنان محبت او جا گرفت در دل فیض
که پیش تیر غمش جان سپر توان کردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق غم و تنهایی شاعر است. او از انواع ناتوانیها و ناممکنیها در زندگی صحبت میکند، مانند ناتوانی در دیدن محبوب، ناتوانی در داشتن آرامش و تحمل درد، و عدم توانایی در ارتباط با دیگران. شاعر احساس میکند که هیچ یک از این ناتوانیها قابل حل نیستند و دلش از غم پر شده است.
او در ادامه به ناامیدی خود از درماندگی و غمهایش اشاره میکند و درخواست میکند که به قدرت خداوند تسلیم شود و با دوستی و محبت، تلخیهای زندگی را به شیرینی تبدیل کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید با عشق و دوستی زندگی کند تا شاید از بار غمها کاسته شود.
هوش مصنوعی: نمیتوان به زیباییاش نگاه کرد و نمیتوان به سمت خانهاش رفت.
هوش مصنوعی: نه آن زیبایی که تحملش ممکن است و نه آن صبری که بدون او بتوان زندگی کرد.
هوش مصنوعی: در زندگی، نه دوستی دارم که بتوانم با او از غمهایم حرف بزنم و نه کسی که بتوانم به او رازهایم را بگویم.
هوش مصنوعی: نه فقط به خاطر دعاهای ماست که مورد قبول خداوند قرار میگیرد، و نه تنها به خاطر این است که بتوانیم در کنار مزار کسی دعا کنیم و آن دعاها را مؤثر بدانیم.
هوش مصنوعی: نه میتوان سر را مانند گوی در میدان او انداخت و نه میتوان جان را در برابر خنجر او سپر کرد.
هوش مصنوعی: دل من ظرفیتی ندارد که این همه غم را در خود جای دهد و غم من هم به قدری عمیق است که نمیتوان آن را به سادگی از دل بیرون کرد.
هوش مصنوعی: نمیدانم به کجا بروم و دردم را چطور بیان کنم. به هیچکس نمیتوانم از حال خود بگویم و ای کاش میتوانستم مدتی سفر کنم تا از این حال و روز فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: بیا و به خواست خدا بسنده کن، به این فکر نکن که میتوان راه دیگری برای درمان یافت.
هوش مصنوعی: با دوستانت دوستی کن و سختیها و تلخیهای زمانه را با محبت و عشق شیرین کن، زیرا میتوان زهر را با محبت به شکر تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: به آنچه دوست میخواهد، وفادار باش و با او همراهی کن، جز اینکه به او در کارهای سخت و دشوار کمک کنی.
هوش مصنوعی: محبت او آنقدر در دل فیض جای گرفت که توانایی مقابله با تیر غمش را هم از دست داد و جانش را فدای آن کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به گریه در دل تو گر اثر توان کردن
تو را ز ذوق محبت خبر توان کردن
اگر به مهر من آب و گلت سرشته شود
دل و زبان تو شیر و شکر توان کردن
قبول سلطنت هر دو کون چندان نیست
[...]
غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن
دلش دلی نه که در وی اثر توان کردن
نه آن حبیب که او را بدل بود رحمی
نه آن رقیب که از وی حذر توان کردن
نه قامتش بصنوبر نشان توان دادن
[...]
نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
نه جز خیال تو فکر دگر توان کردن
غمت هلاک مرا مصلحت نمیداند
و گر نه مساله را مختصر توان کردن
کنون که بر سر بالین نیامدی ما را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.