گنجور

 
فیض کاشانی

ایا نفسی علی الهجران نوحی

و بالاشواق و الا حزان یوحی

ندارم طاقت هجران جانان

تعالی نفس نوحی ثم نوحی

مرا جان دادن آسا‌ن‌تر ز هجران

معنی عن لی اذهب بروحی

وصالت جان دهد هجرت ستاند

تعالی یا سلیمی الا تروحی

حبیبی فی فوادی یا فوادی

و فی روحی فلا تذهب بروحی

دلم بگرفت از نادیدن دوست

فتاحی فی فتوح فی فتوحی

و نفسی با عدتنی عن حبیبی

الا یا نفس روحی ثم روحی

غم هجران جانان سوخت جانم

اساقی هات راحا احی روحی

خمار بادهٔ دوشین مرا کشت

صبوحا فی صبوح فی صبوحی

وصالش مقصد اقصای فیض است

ولو فی وصله اتلاف روحی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

تعاطی الکاس من شان الصبوح

فسق بالراح یا ریحان روحی

ببین هم‌چون لبت خندان رخ صبح

بده چون اشک من جام صبوحی

هواک الکاس الذی لاتستفت فیها

[...]

نظامی

جهان را تازه‌تر دادند روحی

بسر بردند صبحی در صبوحی

عطار

شده درگوش مرغان صبوحی

چو موسیقار قول بوالفتوحی

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
صفی علیشاه

ز فتح مطلب ار پاکیزه روحی

شنوکان اکمل است از هر فتوحی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه