میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم
یا ازین سیل دما دم کوه را صحرا کنم
میتوانم بر کنم از سینه آه آتشین
نه فلک را در نفس یک تودهٔ غبرا کنم
دست اگر از دیده برگیرم نفس را سر دهم
ز آب و آتش میتوانم عالمی را لا کنم
از محبت هست پنهان در دل من آتشی
هفت دوزخ سوزد از زان درهٔ پیدا کنم
هست جانم قابل اسرار علم من لدن
میتوانم خویش را تا جنت الماوا کنم
میتوانم از زمین بر کام دل گامی نهم
گام دیگر بر فراز چرخ هفتم جا کنم
میتوانم عالمی آباد کردن از نفس
روی دلرا گر بسوی خواجهٔ بطحا کنم
تو بچشم کم مبین در من عصای موسیم
خویش را چون افکنم بر خاک اژدرها کنم
میتوانم هر دو عالم را بیکدم در کشم
از ولایات علی گر نکتهٔ پیدا کنم
ذوالفقار مهر او بیرون کشم چون از غلاف
شر ابلیس از سر فرزند آدم وا کنم
از حدیث جانفزایش یکسخن چون بشنوم
میتوانم صد کتاب علم از آن انشا کنم
از کتاب فضلش ار یکحرف آرم بر زبان
عالمی در مهر او آشفته و شیدا کنم
بسته گردد بر رخم درهای دوزخ یک بیک
در ثنای او دهانرا چون بحرفی وا کنم
میتوانم گشت واقف از رموز سرّ غیب
گر ز خاک رهگذارش دیده را بینا کنم
وقت آن شدفیض گیرم ز اهل دنیا عزلتی
لب ببندم چشم و گوش آخرت را وا کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان قدرت و قابلیتهای خود در تبدیل و تغییر جهان میپردازد. او میگوید میتواند از اشک خود دریا بسازد، کوهها را صحرا کند و با نفس خود جهانی را ایجاد کند. او به آتش محبت در دلش اشاره میکند که میتواند هفت دوزخ را بسوزاند و با علم خود به بهشت دست یابد. شاعر بیان میکند که میتواند از زمین به آسمان برود و عالم را آباد کند، همچنین از قدرت الهی اشاره میکند که میتواند شیطان را از انسان دور کند و از کلمات خود هزاران کتاب علم بیرون بکشد. در نهایت، او به جستجوی کمال و عزلت برای دریافت فیض الهی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: میتوانم با اشکهایم دشت را به دریا تبدیل کنم یا با این سیل، کوه را به بیابان تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: میتوانم از عمق وجودم آهی سوزان و آتشین بیرون ببرم که حتی آسمان را در یک دم به لرزه درآورد.
هوش مصنوعی: اگر دستم را از چشم بپوشم، ممکن است جانم را از دست بدهم، زیرا با وجود آب و آتش، میتوانم جهانی را تحت تأثیر قرار دهم.
هوش مصنوعی: در قلب من، از عشق، آتشی نهفته است که چنان سوزان است که میتواند حتی دوزخ را هم بسوزاند. از این درهای که دیده میشود، میخواهم آن آتش را نمایان کنم.
هوش مصنوعی: جان من قابلیت درک اسرار علم را دارد و از این رو میتوانم خود را به بهشت جاودان برسانم.
هوش مصنوعی: میتوانم از زمین به آرزوهایم دست یابم و سپس در مکانهای بالاتر و دورتر نیز قدم بگذارم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم میتوانم با زیبایی و جذابیت چهرهام جهانی را بسازم، به شرطی که توجه و محبت کسی مثل خواجهٔ بطحا را جلب کنم.
هوش مصنوعی: به چشم خود به من کمتوجهی کن، چون عصای موسی را بر زمین بیفکنم، میتوانم اژدها را نابود کنم.
هوش مصنوعی: من میتوانم با یک نفس همه چیز را به دست آورم اگر نکتهای ارزشمند و پنهان از ولایت علی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من شمشیر مهر او را از غلاف بیرون میآورم، همانطور که شر ابلیس را از سر فرزندان آدم دور میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی از داستانی که جان را زنده میکند، یک جمله بشنوم، میتوانم از آن صد کتاب علم و دانش بنویسم.
هوش مصنوعی: اگر فقط یک کلمه از فضائل او را بر زبان بیاورم، جهانی را در عشق و شیدایی نسبت به او دچار طوفان و آشفتگی خواهم کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که درهای دوزخ به روی من بسته شود، من در بیان ستایش او زبانم را مانند دروازهای که باز میشود، خواهد گشود.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم دیدگاهم را باز کنم و از واقعیتهای پنهان آگاه شوم، میتوانم به رازهای ناشناخته پی ببرم.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که از دنیا و اهل آن فاصله بگیرم و در تنهایی فرو بروم. دلم نمیخواهد که صحبتی کنم و میخواهم چشم و گوشم را به سمت مسائل آخرت باز کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم
بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه
وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم
صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت
[...]
هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست
پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او
[...]
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم
تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار
خویش را پروانهٔ آن شمع بیپروا کنم
گر دهندم جا بگوی او نه جان خوش دلیست
[...]
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم
چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار
چون مروت در پس زانوی عزلت جا کنم
خوی دل گیرم طلاق بستر راحت دهم
[...]
باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
چون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم
خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسد
خواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم
پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.