غم با دلت آشناست ای فیض
جانت هدف بلاست ای فیض
هر درد و غمی که روز و شب زاد
بر جان و دلت قضاست ای فیض
هر فتنه که از سپهر آید
اندر سر تست جایش ای فیض
خم و دردی که از حبیبت
بی مرهم و بی دواست ای فیض
چه زخم و چه درد هرچه او کرد
هم مرهم و هم شفاست ای فیض
رد تو دوا غم تو شادیست
چون روی تو با خداست ای فیض
حاشا که ز غم کنی شکایت
دانی چو غم از کجاست ای فیض
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به غم و دردهای زندگی میپردازد و به کسی به نام "فیض" میگوید که غمها و دردها همواره با او هستند. هر اتفاق ناپسند یا فتنهای که در زندگیاش پیش میآید، به نوعی بر او تأثیر میگذارد. اما در عین حال، محبت و عشق از طرف معشوق میتواند هم زخم و درد باشد و هم مرهم و شفابخش. شاعر به فیض توصیه میکند که شکایت از غم نکند، زیرا غم و شادی با هم تنیدهاند و در ارتباط با ارادت و نزدیکی به خداوند شکل میگیرند.
هوش مصنوعی: غم بخشی از وجود توست، ای فیض؛ زندگیات در برابر سختیها و دردها قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر دردی و غمی که در روز و شب بر جان و دل تو فرود میآید، مقدر است و سرنوشت توست ای فیض.
هوش مصنوعی: هر مشکلی که از آسمان بر سرت نازل میشود، جایگاهش را به یاد داشته باش، ای فیض.
هوش مصنوعی: در اینجا به اشاره به زخم و دردی پرداخته شده که از عشق و محبت محبوب به وجود آمده و این درد نه درمانی دارد و نه راهی برای بهبودی. گوینده این احساس را به شدت تجربه کرده و از فقدان تسکین و آرامش در این رابطه نالان است.
هوش مصنوعی: هر دردی که او به وجود میآورد، همزمان دارویی برای آن هم هست. ای فیض!
هوش مصنوعی: پرستاری از غم تو در واقع خوشحالی است، زیرا زمانیکه تو با خدا هستی، همه چیز بهتر میشود.
هوش مصنوعی: هرگز نبايد از غم شکایت کنی، چون خود نمیدانی که غم از کجا نشأت میگیرد، ای فیض.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.