دامن از دوستان کشیدی باز
مهر از عاشقان بریدی باز
زانکه پیوند با تو محکم کرد
بی سبب مهر بگسلیدی باز
می ندانم دگر چه بد کردم
می نگوئی ز تن چه دیدی باز
خسته کردی دلم بجور و جفا
وز سر رحم ننگر یدی باز
در حق دوستان مخلص خود
سخن دشمنان شنیدی باز
می نهم از غم تو سر در کوه
جامهٔ صبر من دریدی باز
گفته بودی وفا کنم با فیض
گفتی و مصلحت ندیدی باز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساس دلشکستگی و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از دوست یا محبوب خود گلهمند است که پس از پیوندی مستحکم، دوباره محبت را از او دریغ کرده و به دوستان وفادار خود بدی کرده است. او نمیداند چه خطایی کرده که اینگونه مورد بیمهری قرار گرفته و دلش از این جفا آزرده است. شاعر در نهایت از عمق درد و غمش میگوید و احساس میکند که تمام صبرش در حال از بین رفتن است. همچنین از وعدههای محبتآمیز محبوب یاد میکند که تحقق نیافته و او را آماج ناامیدی کرده است.
هوش مصنوعی: دوستانت را از خود دور کردی و بار دیگر علاقهات را به عاشقان قطع کردی.
هوش مصنوعی: چون رابطهام با تو به شدت قوی بود، بدون هیچ دلیلی دوباره عشق را از بین بردی.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه خطایی مرتکب شدهام، اما تو از تن من چه دیدی که اینطور صحبت میکنی؟
هوش مصنوعی: دل مرا بسیار خسته کردهای با رفتار و ستمهایت، اما از سر رحم و محبت، دوباره به تو نگاه نمیکنم.
هوش مصنوعی: در مورد دوستان واقعیات، حرفهای کسانی که به تو دشمنی میورزند را شنیدهای دوباره.
هوش مصنوعی: از شدت غم تو، سرم را در کوه میگذارم و جامهٔ صبرم را دوباره پاره کردی.
هوش مصنوعی: گفته بودی که با من وفا خواهی کرد و از نعمتها سخن گفتی، اما حالا مصلحتی نمیبینی و به وعدهات عمل نکردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.