شراب عشقم اندر کام جان شد
ز جانم چشمهٔ حکمت روان شد
ز ترک کام کام دل گرفتم
چو در دوزخ شدم دوزخ چنان شد
ز خواهش چون گذشتی در بهشتی
مکرر من چنین کردم چنان شد
چو دل دید آنجهان بیزار شد زین
ز حق آگه چو شد زان هم جهان شد
جهان شد زینجهان و از جهان دل
فراز هر مکان و لامکان شد
بخدمت از بزرگان میتوان ربود
بهمت از ملایک میتوان شد
بنام دوست از خود میتوان رفت
بیاد دوست بیخود میتوان شد
بفکر عشقبازی دیر افتاد
دریغا عمر فیض اکثر زیانشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربه عاشقانه خود و تاثیری که عشق بر روح و جانش گذاشته، صحبت میکند. او میگوید که عشق مانند شرابی است که جانش را سرشار کرده و به او حکمت بخشیده است. با اشاره به ترک خواستههای دنیوی و گذر از چالشهای زندگی، احساس میکند که به حالت بهشتی رسیده است. همچنین، اگرچه دلش از دنیای مادی بیزار شده، اما با آگاهی به حقیقت، به دنیای بالاتر و معنوی دست یافته است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در خواهش و عشق ورزیدن با خدا، میتواند از خود رها شود و تنها در یاد دوست زندگی کند. او به مرور زمان و عمرش نیز افسوس میخورد که چگونه فرصتهای عاشقانه از دست رفتهاند.
هوش مصنوعی: عشق من مانند شرابی در دل و جانم جاری شد و از وجودم چشمهای از حکمت برآمد.
هوش مصنوعی: من از عشق و زیبایی ترک، به آرزوهای دل رسیدم. هنگامی که وارد دوزخ شدم، دوزخ به گونهای برایم تغییر کرد که احساس لذت و سرور کردم.
هوش مصنوعی: وقتی از خواستهها و deseos خود عبور کنی، به نوعی به بهشتی دست پیدا میکنی. من نیز چنین روشی را در پیش گرفتم و نتیجهاش این شد.
هوش مصنوعی: وقتی دل از این دنیا مأیوس شد و به حقیقت پی برد، آنوقت از این عالم نیز دوری جست.
هوش مصنوعی: جهان از این دنیا جدا شده و دل از هر جا و بیجایی بالا رفته است.
هوش مصنوعی: از بزرگترها میتوان خدمتآموزی آموخت و از فرشتگان میتوان همت و اراده قوی گرفت.
هوش مصنوعی: با نام خدا میتوان به خود فکر نکرد و از خویشتن دل کند، اما برای عشق و یاد دوست، میتوان به بیخودی رسید و خود را فراموش کرد.
هوش مصنوعی: در دل عشق و محبت دیر شروع کردهایم و افسوس که عمر برای استفاده از این زیبایی بسیار کوتاه است و بیشتر از آنچه که بدست آوردیم، از دست رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چراغان در شب چک آن چنان شد
که گیتی رشک هفتم آسمان شد
چو قَدِّ ویسِ بُتپیکر چنان شد،
که همبالای سرو بوستان شد،
که فرهاد از غم شیرین چنان شد
که در عالم حدیثش داستان شد
جهان از باد نوروزی جوان شد
زهی زیبا که این ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکین نفس گشت
صبای گرمرو عنبرفشان شد
تو گویی آب خضر و آب کوثر
[...]
جهان از باد نوروزی جوان شد
زمین در سایهٔ سنبل نهان شد
قیامت میکند بلبل سحرگاه
مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟
ز رنگ سبزه و شکل ریاحین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.