گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم
خویش را در مطبخ مهمانیش قربان کنیم
نیست ما را منزلی شایستهٔ او غیر دل
خانهٔ دلرا بشمع روی او تابان کنیم
نیست مقصد جز گداز عاشقان معشوق را
نزد او دلرا کباب و سینه را بریان کنیم
ما حضر باید که باشد بر مراد میهمان
هرچه او خواهد ز ما او را بآن مهمان کنیم
گر شرابی خواهد از ما خون دل پیش آوریم
آبی ار خواهد گوارا دیده را گریان کنیم
نیست ما را آب و نانی آب و نان ماست او
آب گردیم از خجالت گر حدیث نان کنیم
جان نباشد قابل آن تا نثار او شود
دل شود از غصه خون کر ما حدیث جان کنیم
نیست حد ما که اندازیم سر در پاش فیض
چون غبار ره شود در راه او افشان کنیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی ارادت و عشق به یک معشوق است که شاعر در آن به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. شاعر میگوید که اگر روزی معشوق به مهمانی بیاید، او تمام وجودش را برای خدمت به او فدا خواهد کرد. او جایی برای استقبال از معشوق جز دل خود نمییابد و میخواهد خانه دلش را با نور چهرهی او روشن کند.
شاعر بیان میکند که هدف عاشقان تنها قربانی کردن معشوق است و آنها آمادهاند تا دل و جان خود را برای خوشحالی او قربانی کنند. همچنین، اگر معشوق از آنها چیزی بخواهد، هر چه که باشد، باید بیدرنگ برایش فراهم کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی ارزشمندتر از عشق و خدمت به معشوق نیست و همواره آمادهی فدای وجود خود برای او خواهند بود.
هوش مصنوعی: اگر روزی شب باشد و آن ماه را مهمان کنیم، خود را در آشپزخانه مهمانش قربانی خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: ما خانهای شایسته برای او نداریم جز دل، پس دل را با نور چهرهاش روشن خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: هدف ما فقط این است که عشق را در دیدار معشوق به او تقدیم کنیم. دلهایمان را قربانی میکنیم و سینههایمان را برای او به آتش میکشیم.
هوش مصنوعی: ما باید در مهمانی کارهایی انجام دهیم که مطابق میل مهمان باشد و هر چیزی که او بخواهد، به او بدهیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی خواهان نوشیدنی باشد، ما از دلمان خون میریزیم و برای او فراهم میکنیم؛ و اگر او تشنگی گوارا دارد، چشمانمان را به اشک میآوریم تا او را سیراب کنیم.
هوش مصنوعی: ما آبی و نانی نداریم، اما آب و نان ما به دیگران وابسته است. اگر از نیاز به نان صحبت کنیم، خجالتزده میشویم.
هوش مصنوعی: زندگی و جان انسان چنان ارزشی ندارد که بتوان آن را فدای عشق و محبت کرد. دل از غم و اندوه پر شده و ما تنها میتوانیم درباره جان و روح حرف بزنیم.
هوش مصنوعی: ما حد و مرزی برای خود نمیشناسیم که بخواهیم در برابر او سر فرود آوریم. وقتی فیض و نعمت او همچون غباری از راه او میریزد، ما آمادهایم که هر آنچه داریم در این مسیر نثار کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم
نفس کلی را بدل بر نقش شادروان کنیم
دشنهٔ تحقیق برداریم ابراهیم وار
گوسفند نفس شهوانی بدو قربان کنیم
گر برآرد سر چو فرعون اندرین ره شهوتی
[...]
تا کی از دون همتی ما منزل اندر جان کنیم
رخت بر بندیم از جان قصد آن جانان کنیم
شاهد الّا تخافوا از نقاب آمد برون
سر بر آری خرقه بازان تا که جان افشان کنیم
وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم
پیش او شکرانه جان خویش را قربان کنیم
چون ز راه اندر رسد ما روی بر راهش نهیم
وانگهی بر خاک راهش دیده خونافشان کنیم
هرچه در صد سال گرد آورده باشیم این زمان
[...]
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
[...]
ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم
ترک یک جان کرده خود را منبع صد جان کنیم
اختیار خود به پیش اختیار او نهیم
هرچه او میخواهد از ما از دل و جان آن کنیم
خدمت سلطان عشق حق شهنشاهی بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.