بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن
بانواع بلاها نوبنو درمان من میکن
بخورشید جمالت ذره ذره دین من میسوز
بمژگان سیاهت رخنه در ایمان من میکن
بدان محراب ابرو در نمازم قبله میگردان
مرا حیران خوبش و خلق را حیران من میکن
دل ازمن بردی و جان نیز خواهی هرچه میخواهی
من آن خود نیم آن توام بر جان من میکن
چو قربانت شوم دردم حیاهٔ تازهام بخشی
از آن گوئی تو خود را دم بدم قربان من میکن
سری دارم مهیای نثار خاک پای تو
قدم گر رنجه فرمائی قبول آن من میکن
بهجران امر میفرمائی و دل وصل میخواهد
چو فرمودی دلم را نیز در فرمان من میکن
دلم چون شد اسیر درد بیدرمان بیدردی
بدرد خود دوای درد بیدرمان من میکن
زبان در کش بکام ای فیض زین گفتار بیهوده
بخاموشی علاج آتش سوزان من میکن
دل و جان و سینه سازم هدف خدنگ او من
که مگر شهید گردم بر هم ز چنگ او من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد عشق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. او به شدت عاشق است و میگوید که عشق او را با انواع دردها و مشکلات مواجه کرده، اما همین عشق دردی که بیدرمان به نظر میرسد، درمانش نیز هست. معشوقش با زیباییاش او را میسوزاند و به خاطر ابروهایش، نماز او را تحت تأثیر قرار میدهد. عشقش او را حیران و مجنون کرده و او را به نذر و قربانی کردن خود آماده میکند.
شاعر از معشوق میخواهد که حتی با درد جداییاش هم کنار بیاید، و در این میان، عشقش بدون درمانی مشخص، او را به سمت عشق میکشاند. در نهایت، شاعر در دلش آرزوی شهادت در راه عشق را دارد و به یاد معشوق، آتش عشقش را تحمل میکند. به طور کلی، شعر به تحولات و پیچیدگیهای عشق و چالشهای آن اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عشق بیپایان و مشکلگشا، تمام دردهای من را درمان میکند و با انواع مشکلات و سختیها، به نوعی سبب بهبود احوال من میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی تو به اندازهای در وجودم تأثیر گذاشته که ایمانم را تحتتأثیر قرار داده و با نگاه سیاه چشمانت روح من را میسوزاند.
هوش مصنوعی: محراب ابرویش در نماز من قبلهای میشود و من را به محض وجودش گیج میکند، در حالی که زیباییاش باعث شگفتی مردم میشود.
هوش مصنوعی: دل مرا از من گرفتی و حالا جانم را هم میخواهی. هرچه که میخواهی بگو، من آن چیزی نیستم که خودم میدانم، بلکه تمام وجودم متعلق به توست و تو هر کاری که بخواهی میتوانی با جانم بکنی.
هوش مصنوعی: هر بار که با تو هستم، از وجودت برایم آرامش و زندگی تازهای میآید، انگار که خودت به طرز مداوم و پیوسته برای من فداکاری میکنی.
هوش مصنوعی: من خود را آماده کردهام تا خاک پای تو را نثار کنم، اگر با قدمهای خود بر من منت بگذاری، این کار را با کمال میل انجام میدهم.
هوش مصنوعی: تو در جدایی فرمان میدهی و دل من وصال را میطلبد. پس اگر تو چنین فرمان دادهای، دل من نیز باید در اختیار تو باشد.
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر دردی بیپایان گرفتار شده، بیدردیام را به دردی تبدیل کرده که خودم پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: ای فیض، زبان خود را در اختیار بگیر و از گفتار بیفایده دوری کن، زیرا تنها در سکوت میتوان به درمان آتش درونم رسید.
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را وقف تیر افکندن او میکنم، به امید اینکه شاید در این راه به دست او جانم را فدای عشق او کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.