گنجور

 
فیض کاشانی

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم

دعا بیار جفا کار بیوفا بنویسم

شکایتی بلب آمد ز جورهای تو گفتم

بهیچ نامه نگنجی ترا کجا بنویسم

دعا و شکوه بهم در نزاع و من متحیر

کدام را ننویسم کدام را بنویسم

خدای داند و بس جز خدا کسی نه بداند

که گر سر گله را وا کنم چها بنویسم

اگر سر گله را واکنم وفا ننماید

مداد بحر و بیاض زمین کجا بنویسم

نه بحر ماند و نه بر نه خشک ماند و نه تر

اگر شکایت دلبر بمدعا بنویسم

همان بهست که خاموش گردم از گله چون فیض

ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فیاض لاهیجی

گهی که نامه به سوی تو دلربا بنویسم

شکایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم

شکایتی به دلم در تموّج آمده هیهات

دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم

بیاد قدّ تو هر مصرعی که در قلم آرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه