گنجور

 
حسین خوارزمی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع ای وای گر از پرده تجلی بنمائی مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ی» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | د | ر | ز | ش | غ | ف | ق | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

شمارهٔ ۱: ای دور مانده از حرم خاص کبریا - سوی وطن رجوع کن از خطه خطا

شمارهٔ ۲: آن ما حی جلالت و حامی دین حق - آن والی ولایت جان شاه اولیا

شمارهٔ ۳: دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریا - بعد از آن بر دوش جان افکن ردای کبریا

شمارهٔ ۴: گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت - آفتاب اوج عزت شاه فوج اولیا

شمارهٔ ۵: من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من - روزگارم جمله عاشورا و منزل کربلا

شمارهٔ ۶: دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضرا - قدم بر فرق فرقد نه بهل بازیچه دنیا

شمارهٔ ۷: ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایتها - که دردش عین درمانست و جور او عنایتها

شمارهٔ ۸: ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما - قاصر از کنه کمالت فکرت و ادراک ما

شمارهٔ ۹: شه من بدرد عشقت بنواز جان ما را - که دلم ز درد یابد همه راحت و دوا را

شمارهٔ ۱۰: گشت مسلم ز عشق ملک معانی مرا - شهره آفاق کرد عشق نهانی مرا

شمارهٔ ۱۱: چون تو جان منی ای جان چکنم جان و جهانرا - چو منم زنده بعشقت چه کشم منت جانرا

شمارهٔ ۱۲: دلا اگر نفسی میزنی بصدق و صفا - بجان بکوش که باشی غلام اهل وفا

شمارهٔ ۱۳: زندگانی بی رخ دلبر نمیباید مرا - دوست میباید کسی دیگر نمیباید مرا

شمارهٔ ۱۴: دوای درد دل خسته ام بکن یارا - بیا که نیست مرا بی تو زیستن یارا

شمارهٔ ۱۵: ای سوخته ز آتش عشقت جگر مرا - وی برده درد عشق تو از خود بدر مرا

شمارهٔ ۱۶: هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا - ناگشته از کرم نفسی همنشین مرا

شمارهٔ ۱۷: ای بر دل شکسته ز درد تو داغها - در سینه ام ز آتش عشقت چراغها

شمارهٔ ۱۸: ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها - دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها

شمارهٔ ۱۹: ای روی دلارایت آتش زده در جانها - درد غم سودایت سرمایه دورانها

ب

شمارهٔ ۲۰: بصدر صفحه دولت کجا رسد اصحاب - اگر دری نگشاید مفتح الابواب

شمارهٔ ۲۱: زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشب - فلکم چاکر و خورشید غلام است امشب

ت

شمارهٔ ۲۲: تا بکی ناله و فریاد که آن یار کجاست - همه آفاق پر از یار شد اغیار کجاست

شمارهٔ ۲۳: خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوست - وز غمت نعره زنان جامه درانند ای دوست

شمارهٔ ۲۴: الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت - ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت

شمارهٔ ۲۵: خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوست - تیره شده است چشم من نور جمالم آرزوست

شمارهٔ ۲۶: عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوخت - در قصر دل فتاد و روان شاه جان بسوخت

شمارهٔ ۲۷: تا عشق توام بدرقه راه حجاز است - اندر حرم وصل دلم محرم راز است

شمارهٔ ۲۸: وای که از حال من دلبرم آگاه نیست - آه که از دست او زهره یک آه نیست

شمارهٔ ۲۹: ایکه جز حسن رخت پیرایه آفاق نیست - جز جمالت آرزوی خاطر مشتاق نیست

شمارهٔ ۳۰: من دلی دارم که در وی جز خیال یار نیست - خلوت خاص است و این منزلگه اغیار نیست

شمارهٔ ۳۱: هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است - جانم آن لحظه که غمگین تو باشد شاد است

شمارهٔ ۳۲: منم و شورش و غوغا ز غمت تا بقیامت - چو سلام تو شنیدم چه برم راه سلامت

شمارهٔ ۳۳: جانم بلب رسید چو جانان من برفت - دردم ز حد گذشت چو درمان من برفت

شمارهٔ ۳۴: تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیست - تو جان عزیزی ز تو چون دور توان زیست

شمارهٔ ۳۵: چهره ات شمع شب افروزی خوش است - غمزه ات تیر جگردوزی خوش است

شمارهٔ ۳۶: عید در موسم نوروز بسی روح افزاست - روح جانبخش ریاحین چمن راحت زاست

شمارهٔ ۳۷: کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست - کدام طایر قدسی که در هوای تو نیست

شمارهٔ ۳۸: ای لعل دلپذیر تو سرمایه حیات - ای روی بی نظیر تو خورشید کائنات

شمارهٔ ۳۹: نور جمال روی تو در آفتاب نیست - بوی شکنج زلف تو در مشک ناب نیست

شمارهٔ ۴۰: ما را نماند میل شکر با دهان دوست - وقت سخن چو گشت شکرخا دهان دوست

شمارهٔ ۴۱: روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست - زانرو بهیچ رویم از آن رو گزیر نیست

شمارهٔ ۴۲: دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت - وز منظر تو چشم نظر باز نور داشت

شمارهٔ ۴۳: درد عشقت دامن جانم گرفت - بار دیگر غم گریبانم گرفت

شمارهٔ ۴۴: ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفت - بی گنه ترک من خسته درویش گرفت

شمارهٔ ۴۵: ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست - وز من ببر سلام و تحیت بسوی دوست

شمارهٔ ۴۶: رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفت - نقش خیال روی تو از پیش من نرفت

شمارهٔ ۴۷: این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است - وین چه سوزیست که بر سینه بریان من است

شمارهٔ ۴۸: بیک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیخت - میان ما و تو بنگر که چون وصال انگیخت

شمارهٔ ۴۹: گر در هلاک من بود الحق رضای دوست - بادم هزار جان گرامی فدای دوست

شمارهٔ ۵۰: کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوست - بیا که دیده روشن بنام تست ای دوست

شمارهٔ ۵۱: جان من بی رخ تو جانم سوخت - تو روان گشتی و روانم سوخت

شمارهٔ ۵۲: مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست - براستان که سر من بر آستانه اوست

شمارهٔ ۵۳: بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت - دلم ز آتش هجرانت ای نگار بسوخت

شمارهٔ ۵۴: عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ست - وز سر خویش در این راه قدم ساختنی ست

شمارهٔ ۵۵: رنجورم و شفای دلم جز حبیب نیست - کاین درد را معالجه کار طبیب نیست

شمارهٔ ۵۶: دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست - آه کز دست غمش ما را مجال آه نیست

شمارهٔ ۵۷: اگر برد سوی دارالقرار ما را دوست - دلم قرار نگیرد در او مگر با دوست

شمارهٔ ۵۸: ای راحت جان از نفس روح فزایت - دارد نگه از چشم بداندیش خدایت

شمارهٔ ۵۹: کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست - کدام سر که سراسیمه هوای تو نیست

شمارهٔ ۶۰: بقای عمر در این خاکدان فانی نیست - جهان پر از غم و امید شادمانی نیست

شمارهٔ ۶۱: مرا جز تو بعالم هیچکس نیست - ولی جانا بوصلت دسترس نیست

د

شمارهٔ ۶۲: دست همت بر جهان خواهم فشاند - آستین بر آسمان خواهم فشاند

شمارهٔ ۶۳: بر روی دل افروزت هر کو نظر اندازد - چون شمعش اگر سوزی با سوز درون سازد

شمارهٔ ۶۴: چو اهل دل بطواف تو عزم ره سازند - براق عشق ز میدان جان برون تازند

شمارهٔ ۶۵: چو عاشقان حرم کعبه لقا جویند - قدم چو سست شود در رهش بسر پویند

شمارهٔ ۶۶: بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود - آمدم تا سر نهم بر خاک پای یار خود

شمارهٔ ۶۷: دوش چشم جانم از دیدار شه پرنور بود - مطرب ما زهره و ساقی مجلس حور بود

شمارهٔ ۶۸: جان فدای آنکه ما را بی مهابا میکشد - کشته را جان میدهد پنهان و پیدا میکشد

شمارهٔ ۶۹: دوستان جان مرا جانب جانان آرید - بلبلی از قفسی سوی گلستان آرید

شمارهٔ ۷۰: عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید - هر چه دارید بدان یار وفادار دهید

شمارهٔ ۷۱: بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد - مرده باشم اگرم مژده جانی نرسد

شمارهٔ ۷۲: اهل دل با درد عشق او ز درمان فارغند - با جراحتهای غم از راحت جان فارغند

شمارهٔ ۷۳: از من خبر بجانب جانان که میبرد - پیغام عندلیب ببستان که میبرد

شمارهٔ ۷۴: گر پریچهره مه پیکر من باز آید - روشنائی ببصر جان ببدن باز آید

شمارهٔ ۷۵: مرا ز مدرسه عشقت بخانقاه کشید - بصدر صفه دولت ز پایگاه کشید

شمارهٔ ۷۶: گر ترا عشوه چنان شیوه چنین خواهد بود - نی مرا فکر دل و نی غم دین خواهد بود

شمارهٔ ۷۷: نگار من چو بلعل شکر نثار آید - غذای طوطی طبعم سخن گذار آید

شمارهٔ ۷۸: دلم هوای چنان سرو نازنین دارد - که مشگ سوده بر اطراف یاسمین دارد

شمارهٔ ۷۹: صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود - نسیم سنبل آن گلعذار نیست چه سود

شمارهٔ ۸۰: عشاق وفاپیشه اگر محرم مائید - از خود بدر آئید و در این بزم درآئید

شمارهٔ ۸۱: بهار و عید میآید که عالم را بیاراید - ولیکن بلبل دل را نسیم یار میآید

شمارهٔ ۸۲: دوست چون خواهد که عاشق هر نفس زاری کند - خانمانش سوزد و میل دل آزاری کند

شمارهٔ ۸۳: عجب که درد مرا هیچکس دوا سازد - مگر که چاره بیچارگان خدا سازد

شمارهٔ ۸۴: مه گلچهره من چون ز سفر بازآید - من دلسوخته را نور بصر باز آید

شمارهٔ ۸۵: نفخه سنبل گلچهره من میآید - یا نسیم سحر از سوی چمن میآید

شمارهٔ ۸۶: نگار سرو قد گلعذار من آمد - قرار جان و دل بیقرار من آمد

شمارهٔ ۸۷: کسی که شیفته روی آن صنم باشد - ز طعن و سرزنش دشمنش چه غم باشد

شمارهٔ ۸۸: علاج عاشق مسکین حبیب میداند - که داروی دل غمگین طبیب میداند

شمارهٔ ۸۹: یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشد - دل را بجز از لعل لبت کام نباشد

شمارهٔ ۹۰: سلطان نگر که پرسش درویش میکند - اظهار لطف و مرحمت خویش میکند

شمارهٔ ۹۱: دردا که دوست هیچ رعایت نمیکند - مردیم از عتاب و عنایت نمیکند

شمارهٔ ۹۲: دلبر برفت و درد دلم را دوا نکرد - آن شوخ بین که بر من مسکین چها نکرد

شمارهٔ ۹۳: نظر کنید که آن شهسوار میگذرد - قرار جان من بیقرار میگذرد

شمارهٔ ۹۴: اگر طریقه تو جمله ناز خواهد بود - وظیفه من شیدا نیاز خواهد بود

شمارهٔ ۹۵: خرم دل آن کس که تمنای تو دارد - شادی کسی کو غم سودای تو دارد

شمارهٔ ۹۶: چون شب و روز مرا از تو عنایت باشد - من و ترک غم عشق این چه حکایت باشد

شمارهٔ ۹۷: دوش از جمال دوست شبم روز گشته بود - کان آفتاب شمع شب افروز گشته بود

شمارهٔ ۹۸: سلام من سوی آن شاه سرفراز برید - پیام من بر آن ماه دلنواز برید

شمارهٔ ۹۹: دل همیشه تکیه بر فضل الهی میکند - جان گدای او شده است و پادشاهی میکند

شمارهٔ ۱۰۰: رندان که مقیمان خرابات الستند - از غمزه ساقی همه آشفته و مستند

شمارهٔ ۱۰۱: هر که را سلطان ما بیچارگی روزی کند - بازش از روی عنایت چاره آموزی کند

شمارهٔ ۱۰۲: عاشقان چون با خیال یار خود پرداختند - خلوت دل را ز غیر دوست خالی ساختند

شمارهٔ ۱۰۳: سحرگه باد نوروزی چو از گلزار میآید - مرا از بهر جان بخشی نسیم یار میآید

شمارهٔ ۱۰۴: بر آستان خرابات عشق مستانند - که نقد هر دو جهان را بهیچ نستانند

شمارهٔ ۱۰۵: صباح عید ز بهر صبوح برخیزند - بر آتش دل ما آب زندگی ریزند

شمارهٔ ۱۰۶: ز شست عشق چو تیر بلا روان کردند - نخست جان من خسته را نشان کردند

شمارهٔ ۱۰۷: عید است و حریفان ز می عشق خرابند - ای دوست مپندار که سرمست شرابند

شمارهٔ ۱۰۸: دلا بنال که یاران نازنین رفتند - بغم نشین که رفیقان بیقرین رفتند

ر

شمارهٔ ۱۰۹: امیر قافله کوس رحیل زد ای یار - چرا ز خواب بطالت نمیشوی بیدار

شمارهٔ ۱۱۰: زهی بوعده وصل تو جان ما مسرور - بیا که چشم بد از تو همیشه بادا دور

شمارهٔ ۱۱۱: ترا ز حال من زار مبتلا چه خبر - که شاه را ز غم و درد هر گدا چه خبر

شمارهٔ ۱۱۲: چشم عاشق کش او کشت مرا بار دگر - گوئیا نیست بجز قصد منش کار دگر

شمارهٔ ۱۱۳: ای خسرو خوبان لبت از شهد شیرین کاره تر - هم دیده نادیده ز تو عیاره ای عیاره تر

شمارهٔ ۱۱۴: سینه خلوتخانه یار است خالی کن ز غیر - ره مده در کعبه بت را زانکه کعبه نیست دیر

ز

شمارهٔ ۱۱۵: اگر طریقه آن دلرباست عشوه و ناز - وظیفه من آشفته نیست غیر نیاز

شمارهٔ ۱۱۶: بیار ساقی گلرخ شراب ناب امروز - که همچو نرگس مستت شوم خراب امروز

ش

شمارهٔ ۱۱۷: بگذار تا بمیرم بر خاک آستانش - جان هزار چون من بادا فدای جانش

شمارهٔ ۱۱۸: بچشم او نظر میکن دلا در ماه رخسارش - تو هم با دیده جان میتوانی دید دیدارش

شمارهٔ ۱۱۹: خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانش - زهی عیدی که عاشق را کشد از بهر قربانش

شمارهٔ ۱۲۰: این منم ره یافته در مجلس سلطان خویش - جان دهم شکرانه چون دیدم رخ جانان خویش

شمارهٔ ۱۲۱: اگر تو محرم عشقی مگوی اسرارش - چو جان خویش ز خلق جهان نگهدارش

شمارهٔ ۱۲۲: دلی که عشق حقیقی کند سرافرازش - سزد که باز نگوید به هیچکس رازش

شمارهٔ ۱۲۳: دیوانه گشتم بی آن پریوش - دارم چو زلفش حالی مشوش

شمارهٔ ۱۲۴: ای ستمگر که نداری خبر از بیدل خویش - ز آتش هجر مسوزان دل ریشم زین بیش

شمارهٔ ۱۲۵: در کشتنم ار بود رضایش - کردم سر خویشتن فدایش

شمارهٔ ۱۲۶: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده بگوش - اگر تو طالب یاری بجان و دل بخروش

شمارهٔ ۱۲۷: شوریده کرد حالم لعل شکر نثارش - آشفته ساخت کارم زلفین بیقرارش

غ

شمارهٔ ۱۲۸: دوست در خانه و ما را خبری نیست دریغ - طالع دلشدگان را اثری نیست دریغ

شمارهٔ ۱۲۹: عید است و موسم گل و هنگام طرف باغ - لیکن مراست در دل غمگین چو لاله داغ

ف

شمارهٔ ۱۳۰: ای ناوک بلای ترا سینه ها هدف - در یتیم عشق ترا جان ما صدف

ق

شمارهٔ ۱۳۱: تافت بر جان و دلم انوار عشق - ای هزاران جان و دل ایثار عشق

شمارهٔ ۱۳۲: میبرد قد تو از سرو خرامان رونق - پیش روی تو ندارد مه تابان رونق

ل

شمارهٔ ۱۳۳: عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزل - که میافزاید از نورش صفای جان اهل دل

شمارهٔ ۱۳۴: ای غمزه ات کشیده خدنگی بکین دل - ترک کمانکش تو گرفته کمین دل

شمارهٔ ۱۳۵: ز حد گذشت فراق تو ای فرشته خصال - بیا و تشنه دلان را بده زلال وصال

شمارهٔ ۱۳۶: ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل - تا بکی ز آتش سردای تو بگذارد دل

شمارهٔ ۱۳۷: چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل - بگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل

م

شمارهٔ ۱۳۸: گر من سر از نشیمن دنیا برآورم - گرد از قمار طارم اعلی برآورم

شمارهٔ ۱۳۹: تا من خیال عارض تو نقش بسته ام - نقش هوا ز لوح دل خویش شسته ام

شمارهٔ ۱۴۰: ما که در بادیه عشق تو سرگردانیم - کعبه کوی ترا قبله دلها دانیم

شمارهٔ ۱۴۱: من آن آشفته مستم که آنساعت که برخیزم - ز سوز جان پر آتش قیامتها برانگیزم

شمارهٔ ۱۴۲: دل بیچاره ام گم شد بکوی یار میجویم - دل گمگشته خود را از آن دلدار میجویم

شمارهٔ ۱۴۳: منم که با تو زمانی وصال می بینم - بجای وصل همانا خیال می بینم

شمارهٔ ۱۴۴: بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیم - از خود برمیدیم و بدانسوی دویدیم

شمارهٔ ۱۴۵: قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم - با خویش مشو بسته که ما جمله کلیدیم

شمارهٔ ۱۴۶: ای گشته مست عشقت روز الست جانم - مستی جان بماند روزی که من نمانم

شمارهٔ ۱۴۷: رضا دادم بعشق او اگر غارت کند جانم - که جان صد چو من بادا فدای عشق جانانم

شمارهٔ ۱۴۸: وقت آنست که ما جانب میخانه شویم - چون پری ساقی ما شد همه دیوانه شویم

شمارهٔ ۱۴۹: من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم - از سر خویش گذشتم سر سودای تو دارم

شمارهٔ ۱۵۰: دو دیده بر سر راه امید میدارم - که کی بود که رسد قاصدی ز دلدارم

شمارهٔ ۱۵۱: چو قدر دلبر و آداب عشق ما دانیم - بیا که روی تو بینیم و جان برافشانیم

شمارهٔ ۱۵۲: من کیستم که طالب دیدار او شوم - یا چیست نقد من که خریدار او شوم

شمارهٔ ۱۵۳: روزی که من بداغ غمت از جهان روم - بد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم

شمارهٔ ۱۵۴: ای شهریار حسن ترا تا شناختیم - اعلام عشق بر سر عالم فراختیم

شمارهٔ ۱۵۵: تو پادشاه و من از بندگان درگاهم - بغیر تو ز تو چیز دگر نمی خواهم

شمارهٔ ۱۵۶: در راه شهرستان جان از عشق شه رهبر کنم - وز خاک پای عاشقان بر فرق سر افسر کنم

شمارهٔ ۱۵۷: ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنم - در دور این ساقی چرا دعوی هشیاری کنم

شمارهٔ ۱۵۸: گرد زمین و آسمان من سالها گردیده ام - روشن مبادا چشم من چون تو مهی گردیده ام

شمارهٔ ۱۵۹: ز روی لطف اگر ای مه شبی آئی بمهمانم - سر و جان گرامی را بخاک پایت افشانم

شمارهٔ ۱۶۰: ما سر بر آستان در یار می نهیم - پا در حریم کعبه احرار می نهیم

شمارهٔ ۱۶۱: ای از فروغ روی تو روشن سرای چشم - وی خاک آستان درت توتیای چشم

شمارهٔ ۱۶۲: وقتی نظر بطلعت منظور داشتم - با آن پری فراغتی از حور داشتم

شمارهٔ ۱۶۳: بی تو چون طره تو حال مشوش دارم - همچو زلف تو وطن بر سر آتش دارم

شمارهٔ ۱۶۴: گر چه از دست غمت حال پریشان دارم - نکنم ترک غم عشق تو تا جان دارم

شمارهٔ ۱۶۵: در نامه حدیث دل درویش نویسم - یا قصه سوز جگر خویش نویسم

شمارهٔ ۱۶۶: تا بسودای تو از راه دراز آمده ایم - ناز میکن که بصد گونه نیاز آمده ایم

شمارهٔ ۱۶۷: ما ای صنم هوای تو از سر گرفته ایم - چون شمع ز آتش دل خود در گرفته ایم

شمارهٔ ۱۶۸: من که بر جان و دل از درد تو داغی دارم - با سر کوی تو از روضه فراغی دارم

شمارهٔ ۱۶۹: شکیبم از رخ جانان نمی شود چکنم - جدا شدن ز تو ای جان نمی شود چکنم

شمارهٔ ۱۷۰: ما بار تن ز کوی وصال تو می بریم - وز بهر توشه عشق جمال تو میبریم

شمارهٔ ۱۷۱: نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندم - کنون در خواب اگر بینم خیال دوست خورسندم

شمارهٔ ۱۷۲: یاری که ز جان دوسترش داشته بودم - وندر دل و جان تخم غمش کاشته بودم

شمارهٔ ۱۷۳: ما جگرسوختگان با غم دلدار خوشیم - سینه مجروح ولی با الم یار خوشیم

شمارهٔ ۱۷۴: گر برود هزار جان با غم عشق او خوشم - من که بعشق زنده ام منت جان چرا کشم

شمارهٔ ۱۷۵: سرگشته در این بادیه تا چند بپوئیم - ای کعبه مقصود ترا از که بجوئیم

شمارهٔ ۱۷۶: بیا بیا که من اندر جهان ترا دارم - جفا مکن که بجان بنده وفا دارم

شمارهٔ ۱۷۷: شبی اگر بکشد درد آرزوی توام - نسیم صبح دهد زندگی ببوی توام

شمارهٔ ۱۷۸: با درد غم عشق تو درمان نشناسم - آشفته یارم سر و سامان نشناسم

شمارهٔ ۱۷۹: تا خاک صفت معتکف آن سر کویم - بی دردم اگر روضه فردوس بجویم

شمارهٔ ۱۸۰: در ره عشق تو با درد و الم ساخته ایم - سینه سوخته را مجمر غم ساخته ایم

شمارهٔ ۱۸۱: گذشت عمر و خلاص از محن نمییابم - دوای درد دل ممتحن نمییابم

شمارهٔ ۱۸۲: دو چشم کز هوس روی دوست تر داریم - اگر ز گریه شود چشمه دوستتر داریم

شمارهٔ ۱۸۳: چمن شکفته و گلها ببار می بینم - ولیک بی رخ او گل چو خار می بینم

شمارهٔ ۱۸۴: مراد خاطر خود در جهان نمی یابم - دوای درد دل ناتوان نمی یابم

ن

شمارهٔ ۱۸۵: الا ای طایر سدره نشیمن - چرا کردی در این کاشانه مسکن

شمارهٔ ۱۸۶: ای دل از وحشت سرای دار گیتی کن کران - بال همت باز کن بر پر بر اوج لامکان

شمارهٔ ۱۸۷: ماه من چون آگهی از ناله شبهای من - رحمتی کن بر دل بیچاره شیدای من

شمارهٔ ۱۸۸: ای سر کویت بلای روضه رضوان من - درد روح افزای عشقت راحت و درمان من

شمارهٔ ۱۸۹: از باده دوشینت بس بیخبریم ای جان - وز شکر شیرینت در شور و شریم ای جان

شمارهٔ ۱۹۰: با کس حدیث عشق تو گفتن نمی توان - دریست در عشق که سفتن نمی توان

شمارهٔ ۱۹۱: نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتن - کانچه آید بدهان پیش تو نتوان گفتن

شمارهٔ ۱۹۲: بازم به نازی شاد کن ای نازنین دلدار من - مرهم ز زخم عشق نه بر سینه افکار من

شمارهٔ ۱۹۳: اگر چه شد دل ریشم ز دست هجر تو خون - نشد خیال وصال تو از سرم بیرون

شمارهٔ ۱۹۴: دور از رخ تو زیستن ای جان نمیتوان - از جان توان گذشت وز جانان نمیتوان

شمارهٔ ۱۹۵: ای رخت آرام جان عاشقان - وی قدت سرو روان عاشقان

شمارهٔ ۱۹۶: ای فاش کرده عشق تو راز نهان من - بالای تو بلای دل ناتوان من

شمارهٔ ۱۹۷: بدین کرشمه بهر جانبی نگاه مکن - بخون غمزدگان چشمها سیاه مکن

شمارهٔ ۱۹۸: باختیار نگشتم ز کوی دوست برون - ز آستانه لیلی کجا رود مجنون

شمارهٔ ۱۹۹: ای غم سودای تو خلوت نشین جان من - درد روح افزای تو سرمایه درمان من

شمارهٔ ۲۰۰: یارب مه تابان من یا نور ربانی است این - عیسی چارم آسمان یا یوسف ثانی است این

شمارهٔ ۲۰۱: روزی اگر گذار تو افتد بخاک من - فریاد بشنوی ز دل دردناک من

و

شمارهٔ ۲۰۲: ای در همه عالم پنهان تو و پیدا تو - هم درد دل عاشق هم اصل مداوا تو

شمارهٔ ۲۰۳: جان خود قربان به تیغ جان ستانش میکنم - تا بدین حیلت به بندم خویش بر فتراک او

شمارهٔ ۲۰۴: باز آتشی در جان من زد عشق شورانگیز تو - نو شد جراحتهای غم از غمزه خونریز تو

شمارهٔ ۲۰۵: بیا در بزم عشق ای دل حریف درد جانان شو - برافشان جان بروی یار و از سر تا قدم جان شو

شمارهٔ ۲۰۶: بر جگر آبم نماند از آتش سودای او - خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او

شمارهٔ ۲۰۷: پای خیال سست شد در طلب وصال تو - کاش بخواب دیدمی یکنفسی خیال تو

شمارهٔ ۲۰۸: ای دل و جان عاشقان شیفته لقای تو - عقل فضول کی برد راه بکبریای تو

شمارهٔ ۲۰۹: ای که در ظاهر مظاهر آشکارا کرده ای - سر پنهان هویت را هویدا کرده ای

شمارهٔ ۲۱۰: گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی - آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کرده ای

ه

شمارهٔ ۲۱۱: ای وجودت مظهر اسمای حسنی آمده - وی ز جودت عالم و آدم هویدا آمده

شمارهٔ ۲۱۲: ای ز ما و من شده فانی بهنگام شهود - پس ترا بر مقعد صدق احد جا آمده

شمارهٔ ۲۱۳: دست بختم کوته است از دامن وصلت که هست - پایه من سست قدرت بخت والا آمده

شمارهٔ ۲۱۴: دیده متاع قلب مرا صد هزار عیب - وانگه ز روی لطف خریدار آمده

شمارهٔ ۲۱۵: ساقی بیار جامی زان باده شبانه - عشاق را نوا ده مطرب بیک ترانه

شمارهٔ ۲۱۶: ای گنج سودای ترا کنج دلم ویرانه - شمع تجلای ترا شهباز جان پروانه

شمارهٔ ۲۱۷: دوش خوردم از شراب عشق او پیمانه - گشت عقلم بیقرار و بیدل و دیوانه

ی

شمارهٔ ۲۱۸: ای آنکه در دیار دلم خانه کرده ای - گنجی از آنمقام بویرانه کرده ای

شمارهٔ ۲۱۹: ای همچو جان سوی بدن ناگه بر ما آمده - جانها فدای جان تو ای جان تنها آمده

شمارهٔ ۲۲۰: گر ماه من بتابد از بام تا بخانه - گردد جهانیان را پر آفتاب خانه

شمارهٔ ۲۲۱: باز این چه فتنه است که آغاز کرده ای - با عاشقان خویش مگر راز کرده ای

شمارهٔ ۲۲۲: بازم ای دوست چرا از نظر انداخته ای - با حسودان من دلشده پرداخته ای

شمارهٔ ۲۲۳: ما را چو عهد خویش فراموش کرده ای - گویا حدیث مدعیان گوش کرده ای

شمارهٔ ۲۲۴: ای ز دردت عاشقان خسته درمان یافته - وز جراحتهای تو دل راحت جان یافته

شمارهٔ ۲۲۵: دلا از جان روان بگذر اگر جویای جانانی - که واماندن بجان از دوست باشد بس گرانجانی

شمارهٔ ۲۲۶: دلا تا کی ز نادانی همه نقش جهان بینی - صفا ده دیده خود را که تا دیدار جان بینی

شمارهٔ ۲۲۷: گر تو روی دل خود آینه سیما بینی - چهره دوست در آن آینه پیدا بینی

شمارهٔ ۲۲۸: ای دل چه پای بسته بند علایقی - بگذر ز خلق اگر تو طلبکار خالقی

شمارهٔ ۲۲۹: از دست شر نفس از آن روی ایمنی - کاندر سپاه سایه خیرالخلایقی

شمارهٔ ۲۳۰: ایکه در اقلیم دلها حاکم و سلطان توئی - جمله عالم یک تن تنها و در وی جان توئی

شمارهٔ ۲۳۱: گر عشق ازل بدرقه راه نبودی - جانم ز حریم حرم آگاه نبودی

شمارهٔ ۲۳۲: فرخنده زمانی که تو دیدار نمائی - فرخ نفسی کز در عشاق درآئی

شمارهٔ ۲۳۳: اگر تو عاشق حسنی چرا وابسته جانی - روان بگذر ز جان ای دل اگر جویای جانانی

شمارهٔ ۲۳۴: بشارت باد ای عاشق که یار آمد بمهمانی - سبک جان را نثارش کن مکن دیگر گرانجانی

شمارهٔ ۲۳۵: بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی - چهره بنمودی و آتش در جهان انداختی

شمارهٔ ۲۳۶: ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی - وندر همه عالم مشهور بشیدائی

شمارهٔ ۲۳۷: چه حذر کنم ز مردن که توام بقای جانی - چه خوش است جان سپردن اگرش تو میستانی

شمارهٔ ۲۳۸: رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائی - دو جهان بهم برآید ز نقاب اگر برآئی

شمارهٔ ۲۳۹: بیا ایکه جانرا مداوا توئی - که ما دردمند و مسیحا توئی

شمارهٔ ۲۴۰: دوش مرا رخ نمود دلبر روحانئی - داد بدست دلم سبحه سبحانئی

شمارهٔ ۲۴۱: روانی نقد جان درباز اگر سودای ما داری - چو شمع از تاب دل بگداز اگر پروای ما داری

شمارهٔ ۲۴۲: جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنی - دانی جراحت دل و مرهم نمیکنی

شمارهٔ ۲۴۳: ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدی - تا با غم تو خاطر خود شاد کردمی

شمارهٔ ۲۴۴: هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی - از بلبلان خسته برآید قیامتی

شمارهٔ ۲۴۵: ایکاش در هوای تو من خاک گشتمی - باری ز ننگ هستی خود پاک گشتمی

شمارهٔ ۲۴۶: اگر شبی ز جمالت نقاب بگشائی - بچهره خلوت عشاق را بیارائی

شمارهٔ ۲۴۷: تو که شاه ملک حسنی و سریر و جاه داری - دل همچو من گدائی عجب ار نگاه داری

شمارهٔ ۲۴۸: شبی از روی دلداری اگر دیدار بنمائی - چو خورشید جهان آرا همه عالم بیارائی

شمارهٔ ۲۴۹: نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی - اگر چه روز و شب ای دوست در درون منی

شمارهٔ ۲۵۰: من آنکسم که ندارم بجز گنه کاری - کجاست خود چو من اندر جهان گنهکاری

شمارهٔ ۲۵۱: ای سروناز رونق بستان ما توئی - ای نور دیده شمع شبستان ما توئی

شمارهٔ ۲۵۲: بسته ام دل بغم عشق پری رخساری - صنم سیمبری حور ملک کرداری

شمارهٔ ۲۵۳: بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی - که هست پیش تو جانبازیم کمین بازی

شمارهٔ ۲۵۴: روزم چو شب تیره شد از درد جدائی - ای روشنی دیده غمدیده کجائی

شمارهٔ ۲۵۵: مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی - چه شد ای جان شیرینم که یکساعت نمیآئی

شمارهٔ ۲۵۶: گفتم دلا ببین که جفای که میکشی - وین درد دل ز بهر رضای که میکشی

شمارهٔ ۲۵۷: قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داری - قصد غارتگری عقل و دل و دین داری

شمارهٔ ۲۵۸: حیف آیدم که چون تو نگار پریوشی - گردد ندیم و همنفس دیو ناخوشی

شمارهٔ ۲۵۹: ای در اقلیم معانی زده کوس شاهی - بنده امر و مطیع تو ز مه تا ماهی

شمارهٔ ۲۶۰: آه که از ره کرم یار نکرد یارئی - سوختم از غم و نشد رنجه بغمگسارئی

شمارهٔ ۲۶۱: تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی - عاشقان را آتش اندر خانمان انداختی

شمارهٔ ۲۶۲: دلا چون در خم چوگان عشق دوست چون گوئی - اگر ضربت زند شاید که از خدمت سخن گوئی

شمارهٔ ۲۶۳: ای دوست سعی کن که بدست آوری دلی - گر بایدت ز عمر گرانمایه حاصلی

شمارهٔ ۲۶۴: اگر بگوشه چشمی بسوی ما نگری - ز جمع گوشه نشینان هزار دل ببری

شمارهٔ ۲۶۵: جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی - ذوقی است جان سپردن چون جان تو می ستانی

شمارهٔ ۲۶۶: راه اگر سوی خرابات مغان دریابی - دارد امید که اسرار نهان دریابی

شمارهٔ ۲۶۷: خجسته عید من آندم که چهره بگشائی - هلال عید ز ابروی خویش بنمائی

شمارهٔ ۲۶۸: خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی - رفتی از چشمم ولی پیوسته در جانم توئی

شمارهٔ ۲۶۹: هر دم ز پس پرده دل و دین بربائی - ای وای گر از پرده تجلی بنمائی

شمارهٔ ۲۷۰: ای سرو ناز رونق بستان عالمی - وی نور دیده شمع شبستان عالمی

شمارهٔ ۲۷۱: گلی نازک ز گلزار معانی - شکفته بود بر شاخ جوانی

شمارهٔ ۲۷۲: ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی - جانهای ما ز آه دمادم بسوختی