گنجور

 
حسین خوارزمی

عید است و حریفان ز می عشق خرابند

ای دوست مپندار که سرمست شرابند

اسباب همه عیش در این بزم مهیاست

ارباب طرب خوشتر از این بزم نیابند

چشمان غم اندوختگان جام پر از می

دلهای جگر سوختگان نیز کبابند

علم نظر آموختن از عشق نیارند

آنها که مقید بقوانین کتابند

آهسته رو ای عمر گرامی که به پیشت

عشاق تو در باختن جان بشتابند

از دست دل و دیده خود اهل هوایت

گه غرقه و گه سوخته در آتش و آبند

گر تیر بلا بارد و گر سنگ حوادث

مانند حسین از در تو روی نتابند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ترجیع کنم تا که سر رشته بیابند

مستان همه از بهر چنین گنج، خرابند

بیدل دهلوی

معنی‌سبقان‌گر همه صد بحر کتابند

چون موج ‌گهر پیش لبت سکته جوابند

رحم است به حال تب وتاب نفسی چند

کاین خشک‌لبان ماهی دریای سرابند

بیش وکم خلق آیت بیمغزی وهمست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه