گنجور

 
حسین خوارزمی

عاشقان چون با خیال یار خود پرداختند

خلوت دل را ز غیر دوست خالی ساختند

هر دم از نور تجلی چهره ها افروختند

در سعادت بر سر عالم علم افراختند

تا ز اکسیر سعادت مس خود را زر کنند

نقد دل در بوته سودای او بگداختند

از جمال دوست ناگه عید اکبر یافته

تیغ قربان بر سر نفس بهیمی آختند

حال این آشفتگان درد را از ما بپرس

کاندرین گوشه بذکر دوست چون پرداختند

گه چو عود از آتش هجر عزیزان سوختند

گه چو نی با شکر لبهای جانان ساختند

منزل ادنای ایشان قاب قوسین آمده

اسب همت را چو در میدان وحدت تاختند

چون دل پردرد ایشان تختگاه عشق شد

رخت غیر از گوشه خاطر برون انداختند

نقد جان اندر قمارستان وحدت ای حسین

با حریف نرد درد عاشقی درباختند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نجم‌الدین رازی

غیرت سلطان عشقش چون ز سر معلوم شد

حجره دل خاص با سودای او پرداختند

در گذشتند از زمان و از مکان مرغان او

در هوای بی نیازی آشیانها ساختند

خیالی بخارایی

تا ز عشق اهل نظر آیینه‌ای برساختند

دوست را هریک به قدر دید خود بشناختند

در مقامر خانهٔ وحدت که کوی نیستی ست

عاشقان در داو اول خویش را در باختند

گوشه گیران را از این دولت چه بهتر کز نخست

[...]

ملک‌الشعرا بهار

در سپاهان شاه و نزدیکان سپاهی ساختند

جانب بغداد بهر رزم ترکان تاختند

ترکیان بهر شبیخون تیغ هندی اختند

سوی اینان تاختند ویار اینان ساختند

لشکر طهماسب شه از بیم دل‌ها باختند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ملک‌الشعرا بهار
فرخی یزدی

لیک فرزندان او قدرِ وُرا نشناختند

جسمِ پاکش را لگدکوبِ اَجانِب ساختند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه