ای راحت جان از نفس روح فزایت
دارد نگه از چشم بداندیش خدایت
درمان طلبان از تو دوا جسته ولیکن
من سوخته دل ساخته با درد و بلایت
چون هست وفا شیوه عشاق بلاکش
جانا چکنم گر نکشم بار جفایت
هر کس طلبیده ز تو کامی و مرادی
کام دل سودا زده ماست رضایت
هر لحظه تو یار دگری گرچه گزیدی
ما هیچکسی را نگزیدیم بجایت
سر در قدمت باختمی وقت قدومت
گر زانکه سری داشتمی لایق پایت
گفتار حسین ای صنم شوخ خوش آید
از پسته شکر شکن نغمه سرایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است عاشقانه و عاطفی که به بیان احساسات عاشق و دلداده میپردازد. شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید و از درد و رنجی که به خاطر دوری یا جفای معشوق متحمل میشود، گله میکند. او به وفاداری خود اشاره میکند و همچنین به وفاداری معشوق به دیگران. در نهایت، شاعر با احساسی عمیق از عشق و دلتنگی، خواستار نزدیک شدن به معشوق و ابراز احساساتش میشود.
هوش مصنوعی: ای آرامش جان، نگاهت از چشم بدخواه، روح تو را فزونی میبخشد.
هوش مصنوعی: کسانی که به دنبال درمان هستند، از تو دارو میطلبند، اما من که دلbroken دارم، با همه دردها و رنجهای تو ساختهام.
هوش مصنوعی: وقتی وفا و loyalty در عشق وجود دارد، ای عزیز، من چه کار کنم اگر نتوانم بار سختیهای محبت تو را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از تو خواسته است چیزی را به دست آورد یا هدفی را دنبال کند، این خواستهاش در حقیقت به خود تو مربوط میشود و رضایت دل تو برای ما مهم است.
هوش مصنوعی: هر لحظه که تو با کسی دیگری هستی، ما هیچ کس را به جای تو انتخاب نکردهایم.
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را در پای تو نهادهام، زیرا اگر سر و سامانی داشتم، شایسته بود که زیر پای تو باشد.
هوش مصنوعی: حسین میگوید که صحبتهای تو، ای معشوقهی بازیگوش، بسیار دلانگیز است، مانند آواز شیرینی که از دانههای پسته خوشمزه به گوش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت
صاحب به همه عمر نکردی به کفایت
ای زاهدی از رای سدید تو بدایت
وآن را کند از همت تو بر تو عنایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
[...]
از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت
ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد
شکر است که ما از تو نداریم شکایت
بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم
[...]
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
تا جان بودم روی نتابم ز ولایت
ای یار بلای تو مرا راحت جان است
جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
عمریست که ما منتظر دولت وصلیم
[...]
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.