خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانش
زهی عیدی که عاشق را کشد از بهر قربانش
چو لاله داغ دل باید چو غنچه چاک پیراهن
که تا یابد مشام جان شمیمی از گلستانش
بکن پیراهن هستی ز شوقش چاک تا دامن
که سر در عین بیخویشی برآری از گریبانش
چو اندر خلوت خاصش بدین هستی نمی گنجی
ز دربانش چه میپرسی چو حلقه پیش دربانش
گر از آب حیات ای دل بمنت میدهد خضرت
چو تو هستی زمستانش بخاکش ریز و مستانش
شراب از اشک گلگون و کباب از دل کند جانم
اگر گردد شبی جانان ز روی لطف مهمانش
مرا عاشق چنان باید که روز حشر نفریبد
نعیم جنت اعلی ریاض خلد رضوانش
خرد در کفر و در ایمان بسی دیباچه پردازد
چو عشق آتش برافروزد بسوزد کفر و ایمانش
برون کن پنبه غفلت ز گوش جان خود یکدم
بیا پیش حسین آنگه شنو اسرار پنهانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و شوق به معشوق اشاره دارد و بیان میکند که عشق حقیقی جان عاشق را میگیرد و او را به سوی قربانگاهی میبرد. او عاشق را به لالهای تشبیه میکند که باید داغ دلش را با چاک پیراهنش نشان دهد تا از زیبایی معشوق بهرهمند شود. شاعر به اهمیت فراموشی خویشتن در عشق اشاره میکند و میگوید که در خلوت معشوق، دیگر نمیتوان به دنیاگری زندگی پرداخت. همچنین، او به این نکته میپردازد که عشق میتواند ایمان و کفر را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت عاشق را به سوی حقایق عمیقتری رهنمون سازد. به طور کلی، این شعر به تمایز عشق واقعی و احساسات زودگذر اشاره دارد و دل عاشق را به سمت حقیقت و معنویت، به ویژه در حضور حسین، سوق میدهد.
هوش مصنوعی: چه خوب است جانی که با دست خود محبوبش را به دست آورد. چه عیدی بزرگی است که عاشق به خاطر محبوباش جانش را فدای او کند.
هوش مصنوعی: دل باید مثل لالهای پر از غم باشد و مانند غنچهای که لباسش را پاره کرده تا بتواند بویی از گلستان را به مشام جانش برساند.
هوش مصنوعی: پیراهن وجودت را از شوق او پاره کن تا دامنش را بالا بزنی و از گریبانش سر درآوری، در حالی که در عین بیخویشی و فراموشی خود هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که در جمع خاص او هستی، دیگر نمیخواهی به دنیا و امورش بپردازی. حالا که در این حال قرار داری، چرا از دربان او میپرسی؟ وقتی حلقهی در او را میزنی، باید خودت را آمادهی ورود کنی.
هوش مصنوعی: اگر دل عزیزم از آب حیات درخواست کند، باید بگویم که در برابر کسی چون تو، زمستانش را به خاکش بریز و به سرمستیاش برسان.
هوش مصنوعی: شراب از اشک گلی سرخ تهیه شده و کباب از دل تنگ من بیرون آمده است. اگر شب جانان با روی محبت به مهمانی من بیاید، جانم را فدای او میکنم.
هوش مصنوعی: باید من را به گونهای عاشق کنند که در روز قیامت، حتی نعمتهای بهشتی و خوشیهای آن عالم هم مرا به خود مشغول نکند.
هوش مصنوعی: عقل و دانش در هر دو حالت یعنی کفر و ایمان، میتواند چیزهای زیبایی را به نمایش بگذارد. اما وقتی عشق به وجود میآید و شعلهور میشود، هر دو حالت کفر و ایمان از بین میرود.
هوش مصنوعی: غفلت را از گوش دل خود دور کن و لحظهای خود را به حسین نزدیک کن، سپس رازهای پنهان او را بشنو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردین
فرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بود
[...]
نبرده بوالحسن کافاق آباد است ز احسانش
علی کز همت عالی بزیبد تخت کیوانش
چو اندر بزم بنشیند همی ماه سما دانش
چو اندر صف بخواهد کین همی پیل دمان خوانش
نیاید روز کوشیدن برابر چرخ و کیوانش
[...]
سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش
سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش
ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم
چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش
مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید
[...]
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
همی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانش
وگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانش
[...]
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش
زره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.