گنجور

 
حسین خوارزمی

هر که را سلطان ما بیچارگی روزی کند

بازش از روی عنایت چاره آموزی کند

شمع در آتش نهد پروانه را وز بهر او

گاه در مجلس بگرید گاه دلسوزی کند

سوی درگاهش نیابد عاشق سرگشته راه

گرنه انوار جمال او قلاووزی کند

هم جراحت زو رسد هم راحت دلها از او

گاه دل را پاره سازد گاه دلدوزی کند

آن کند با جان مشتاقان نسیم وصل او

کاندر اطراف حدایق باد نوروزی کند

گو میفروز آسمان هرگز چراغ صبح را

ماه من چون چهره بگشاید شب افروزی کند

گر حسین از طلعت دیدار یابد بهره ای

طالع او بر فلک پیوسته فیروزی کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قاآنی

آنچه با برگ درختان ابر نوروزی‌کند

با تهیدستان کف فیاض فیروزی‌ کند

زان سبب فیروز شد نامش‌ که از آیات او

بخت هر روز آشکار آیات فیروزی‌ کند

هست چهرش گنج فیروزی و گردد آشکار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه