کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست
کدام سر که سراسیمه هوای تو نیست
کدام طایر قدسی نشد گرفتارت
کدام جان گرامی که آن فدای تو نیست
کدام سینه نشد آستان درد و غمت
کدام دل هدف ناوک بلای تو نیست
مرا ز گوش چو سود ار حدیث تو نبود
مرا ز دیده چه حاصل اگر لقای تو نیست
بیا بمنظره چشم روشنم بنشین
که خانه دل تاریک بنده جای تو نیست
ترا چو دید دلم شد ز خویش بیگانه
بخویش بسته بود هر که آشنای تو نیست
گریختن ز جفا شرط عاشقی نبود
جفای تو بر عاشق کم از وفای تو نیست
بکس مراد میندیش کام خویش برآر
که کام این دل شوریده جز رضای تو نیست
دهان خویش به مشک و گلاب شست حسین
هنوز گفته او لایق ثنای تو نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عمق عشق و ارادت شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر از دلهای گرفتار و مبتلا به عشق میگوید و بیان میکند که همهی موجودات، از پرندگان مقدس تا جانهای گرامی، درگیر عشق معشوق هستند. او به عدم توانایی خود در جدایی از معشوق اشاره کرده و در ادامه داد میزند که اگر دیدار معشوق نباشد، زندگی بیفایده است. شاعر همچنین از عشق و وفاداری صحبت میکند و بیان میکند که فراق از معشوق برای عاشق غیر ممکن است. در نهایت، او تأکید میکند که هیچ چیز برای او مهمتر از رضایت معشوق نیست.
هوش مصنوعی: آیا دلی وجود دارد که از عشق و شوق تو رنج نبرد؟ آیا چیزی هست که از دلتنگی برای تو بیخبر باشد؟
هوش مصنوعی: کدام پرنده آسمانی است که به دام تو نیفتاده باشد و کدام انسان باارزش وجود دارد که فدای تو نشود؟
هوش مصنوعی: کدام دل و سینه را میتوان نام برد که از درد و غم تو بینصیب مانده باشد؟ هیچکس نیست که هدف تیر بلا و مصیبت تو نباشد.
هوش مصنوعی: اگر از گوشم خبری از تو نباشد، پس چه فایده دارد که تو را با چشم ببینم، اگر دیدار تو در کار نباشد؟
هوش مصنوعی: بیا تا در جایی که چشمانم روشن است بنشینی، چون خانه قلب من دیگر جایی برای تو ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، دلم از خودم جدا شد و به او وابسته شد. هر کسی که با تو آشنا نیست، باید از من دور باشد.
هوش مصنوعی: فرار از ظلم و آزار نشانهی عشق نیست؛ در واقع، آزار تو به عاشق کمتر از محبت و وفای تو نیست.
هوش مصنوعی: به جای اینکه به خواست و آرزوهای خود فکر کنی، برآورده کردن نیازهای خود را در نظر بگیر. زیرا خواستهی این دل بیقرار فقط در رضایت توست.
هوش مصنوعی: حسین دهان خود را با خوشبوهای مشک و گلاب شستشو داد، اما هنوز هم میگوید که لایق ستایش تو نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست
جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
جفا چه باید کردن بر آن که در تن او
روانِ شیرین، شیرینتر از هوای تو نیست
بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من
[...]
بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست
مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست
دلم نباشد راضی بدل ربودن آن
گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست
تنم بپای ببست و دلم بپای ببست
[...]
بحقّ تو، بحق مهر تو، بصحبت تو
که دیده بر کنم ار دیده در رضای تو نیست
ترا خوش است که هر کس ترا بجای منست
مرا بتر که مرا هیچ کس بجای تو نیست
ز کوش ای دل پردرد پای باز مکش
وگرچه دانم کاین بادیه بپای تو نیست
و آستانه سر درد بر زمین میزن
که پیشگاه سرای جلال جای تو نیست
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست
مباد جانم بیغم اگر فدای تو نیست
مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست
وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.