گنجور

 
حسین خوارزمی

کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست

کدام سر که سراسیمه هوای تو نیست

کدام طایر قدسی نشد گرفتارت

کدام جان گرامی که آن فدای تو نیست

کدام سینه نشد آستان درد و غمت

کدام دل هدف ناوک بلای تو نیست

مرا ز گوش چو سود ار حدیث تو نبود

مرا ز دیده چه حاصل اگر لقای تو نیست

بیا بمنظره چشم روشنم بنشین

که خانه دل تاریک بنده جای تو نیست

ترا چو دید دلم شد ز خویش بیگانه

بخویش بسته بود هر که آشنای تو نیست

گریختن ز جفا شرط عاشقی نبود

جفای تو بر عاشق کم از وفای تو نیست

بکس مراد میندیش کام خویش برآر

که کام این دل شوریده جز رضای تو نیست

دهان خویش به مشک و گلاب شست حسین

هنوز گفته او لایق ثنای تو نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

به حق آن که مرا هیچ کس به جای تو نیست

جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

جفا چه باید کردن بر آن که در تن او

روانِ شیرین، شیرین‌تر از هوای تو نیست

بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من

[...]

قطران تبریزی

بهشت من بدو گیتی بجز سرای تو نیست

مرا بهشت و سرا هم بجز برای تو نیست

دلم نباشد راضی بدل ربودن آن

گه بسته با دل و جانی و او بجای تو نیست

تنم بپای ببست و دلم بپای ببست

[...]

میبدی

بحقّ تو، بحق مهر تو، بصحبت تو

که دیده بر کنم ار دیده در رضای تو نیست‌

ترا خوش است که هر کس ترا بجای منست

مرا بتر که مرا هیچ کس بجای تو نیست‌

نجم‌الدین رازی

ز کوش ای دل پردرد پای باز مکش

وگرچه دانم کاین بادیه بپای تو نیست

و آستانه سر درد بر زمین میزن

که پیشگاه سرای جلال جای تو نیست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نجم‌الدین رازی
مولانا

به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست

ولی او نشوم کو ز اولیای تو نیست

مباد جانم بی‌غم اگر فدای تو نیست

مباد چشمم روشن اگر سقای تو نیست

وفا مباد امیدم اگر به غیر تو است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه