دوش خوردم از شراب عشق او پیمانهای
گشت عقلم بیقرار و بیدل و دیوانهای
آشنایی کرد با من عشق عالم سوز او
گشتم از دین و دل و جان و خرد بیگانهای
روح قدسی مست گردد عقل دیوانه شود
گر کند ساقی مجلس غمزه مستانهای
طعنه کم زن بر من دیوانه ای فرزانه دل
زانکه من بودم در اول همچو تو فرزانهای
رازهای عشق موسی را از این شیدا شنو
قصه لیلی و مجنون نیست جز افسانهای
کعبه دل را تو پرداز از خیال غیر دوست
ورنه خوانند اهل دل آن خانه را بتخانهای
محو شو در یار همچون آینه یکروی باش
گرد خود کم گرد و دوروئی مکن چون شانهای
در میان پاکبازان راه کی یابی حسین
تا نبازی جان خود را در ره جانانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و شور و شوقی است که شاعر از تجربهٔ آن برخوردار شده است. او بیان میکند که عشق محبوبش عقل و دلش را به تلاطم درآورده و او را از دین و خرد بیگانه کرده است. شاعر به عواقب مستی عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق مانند رازهای عمیق و داستانهای افسانهای است. او بر اهمیت پاکی و خالصی در عشق تأکید دارد و از دورویی و تردید پرهیز میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و عشق واقعی اشاره میکند و بر اهمیت فدای جان در راه عشق واقعی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: دیشب از عشق او نوشیدم و عقلم خیلی بیقرار و دیوانه شد.
هوش مصنوعی: عشق عمیق و سوزان به من نزدیک شد و من از دین، دل، جان و فهم خود بیگانه شدم.
هوش مصنوعی: اگر ساقی در مجلس با ناز و غمزگی بنوشاند، روح مقدس به شوق میآید و عقل به حالت دیوانگی درمیآید.
هوش مصنوعی: به من که دیوانهای عاقل هستم، زیاد طعنه نزن، زیرا من هم در آغاز همانند تو عاقل بودم.
هوش مصنوعی: از این عاشق بشنو رازهای عشق موسی را؛ داستان لیلی و مجنون تنها یک افسانه است.
هوش مصنوعی: هرگز به فکر غیرمحبوب خود نباش و دل خود را از تصورات دیگران پر نکن. در غیر این صورت، اهل دل آن مکان مقدس را به عنوان خانهی بتها میشناسند.
هوش مصنوعی: به خودت توجه نکن و تمام وجودت را به معشوق بسپار، همانطور که یک آینه فقط یک طرف را نشان میدهد. از خودت دور نشو و دورویی نکن، مثل یک شانه که همیشه راست میماند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال یافتن راهی میان پاکان هستی، حسین را در نظر بگیر. اما برای این کار، باید آماده باشی که جان خود را در مسیر عشق و محبت فدای او کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
[...]
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانهای
ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینهایم
تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانهای
شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو
[...]
من کیم رسوای شهر و عاشق دیوانهای
آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانهای
هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت
هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانهای
ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد
[...]
ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ای
خویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای
افتخار خاندان جد خویشی در نسب
کی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای
آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر تو
[...]
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهای
گشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
ای عجب هر شعلهای از آفتاب روی او
گشتت زنجیری و در هر حلقهای دیوانهای
هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.