گنجور

 
حسین خوارزمی

جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنی

دانی جراحت دل و مرهم نمیکنی

گفتم کنی عیادت ما از سر کرم

مردیم و پای رنجه بماتم نمیکنی

ما از تو قانعیم بیک غمزه سالها

یارب چه موجبست که آن هم نمیکنی

جان مرا ز آتش حسرت بسوختی

جانا حذر ز آه دمادم نمیکنی

چون حسن خویش دمبدم افزون کنی جفا

وز ناز و عشوه یک سر مو کم نمیکنی

جان مرا که محرم اسرار کبریاست

اندر حریم وصل تو محرم نمیکنی

تا گفتمت که ای گل خندان به بینمت

چشم مرا ز گریه تو بی نم نمیکنی

عالم ز عشق تو همه در شورشند و تو

هیچ التفات جانب عالم نمیکنی

رفت آنکه از جفای تو فریاد کردمی

یا ذکر جور و یاد ز بیداد کردمی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی

بینی علم علم تو بهر دشت و کردری

منوچهری

نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می

تمثالهای عزه و تصویرهای می

بستان بسان بادیه گشته‌ست پرنگار

از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی

صد کارگاه ششترکرده‌ست باغ لاش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
مسعود سعد سلمان

روز دی است خیز و بیار ای نگار می

ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی

می ده به رطل و جام که در بزم خسروی

بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می

شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای

[...]

وطواط

فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی

پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می

تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما

و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری

برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت

[...]

سوزنی سمرقندی

ای پایگاه قدر تو بر خط استوی

از فر تو چو خلد برین گشته استوی

در باغ استوی طرب انگیز بگذران

لحن مغنیان خود از خط استوی

جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه