جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنی
دانی جراحت دل و مرهم نمیکنی
گفتم کنی عیادت ما از سر کرم
مردیم و پای رنجه بماتم نمیکنی
ما از تو قانعیم بیک غمزه سالها
یارب چه موجبست که آن هم نمیکنی
جان مرا ز آتش حسرت بسوختی
جانا حذر ز آه دمادم نمیکنی
چون حسن خویش دمبدم افزون کنی جفا
وز ناز و عشوه یک سر مو کم نمیکنی
جان مرا که محرم اسرار کبریاست
اندر حریم وصل تو محرم نمیکنی
تا گفتمت که ای گل خندان به بینمت
چشم مرا ز گریه تو بی نم نمیکنی
عالم ز عشق تو همه در شورشند و تو
هیچ التفات جانب عالم نمیکنی
رفت آنکه از جفای تو فریاد کردمی
یا ذکر جور و یاد ز بیداد کردمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل شده، سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که دردی که به دلش وارد کرده و محبت و توجهی که از او انتظار دارد، برآورده نمیشود. او از محبوبش میخواهد که از روی محبت به عیادت او بیفتد، اما همواره از این کار سر باز میزند. شاعر از حسرت و آتش درونش به خاطر عشق ناتمامش میگوید و بدون توجه محبوبش، احساس تنهایی و ناامیدی میکند. او همچنین اشاره میکند که دیگران نیز به عشق او دچار شور و شوق هستند و این عدم توجه به احساسات دیگران، دل او را بیشتر میآزارد. در انتها، شاعر به یاد گذشتهها و لحظاتی که از جفاهای محبوبش فریاد میزده، میپردازد.
هوش مصنوعی: دلم از ناراحتی و غم در آتش میسوزد، اما تو بدون اینکه به حال من اهمیت بدهی، نه به درد دل من توجهی میکنی و نه به فکر درمان آن هستی.
هوش مصنوعی: گفتم اگر از روی لطف و مهربانی به دیدن ما بیایی، ما درگذشتمان را با کمال میل میپذیریم و تو هم از زحمت آمدن به مجلس داغ ما خودداری نمیکنی.
هوش مصنوعی: ما از تو راضی هستیم با یک نگاه، خدایا چه دلیلی دارد که آن نگاه را هم به ما نمیکنی؟
هوش مصنوعی: عزیز دل، تو با اندوه و حسرتی که در دل دارم، جانم را سوزاندی و هیچ هراسی از آه و نالهی پیوستهام نداری.
هوش مصنوعی: هر بار که زیباییات را بیشتر نمایان میکنی، با بیرحمی و فریب کاری از ما دور میشوی و از ناز و احساس خود حتی کمترین نشانهای را هم نشان نمیدهی.
هوش مصنوعی: جان من که صاحب رازهای بزرگ و خاص تو هست، در کنار تو و در لحظههای وصالت، مورد پذیرش قرار نمیگیری.
هوش مصنوعی: وقتی به تو گفتم، ای گل زیبا و خوشحال، وقتی تو را میبینم، چشمانم دیگر از گریهات حتی یک قطره اشک هم نمیریزد.
هوش مصنوعی: تمام افراد در عالم به خاطر عشق تو در هیجان و شور و شوق هستند، اما تو هیچ توجهی به این شور و شوق آنها را نداری.
هوش مصنوعی: آنکه به خاطر ظلم و بیعدالتی تو شکایت میکرد و از دردهایی که به او روا داشتی، سخن میگفت، دیگر در میان ما نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی
بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثالهای عزه و تصویرهای می
بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار
از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی
صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش
[...]
روز دی است خیز و بیار ای نگار می
ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی
می ده به رطل و جام که در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می
شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای
[...]
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
[...]
ای پایگاه قدر تو بر خط استوی
از فر تو چو خلد برین گشته استوی
در باغ استوی طرب انگیز بگذران
لحن مغنیان خود از خط استوی
جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.