جان خود قربان به تیغ جانستانش میکنم
تا بدین حیلت ببندم خویش بر فتراک او
هر کجا عشقش کشد حاشا که از وی سرکشم
عشق او سیلی است خون آشام و من خاشاک او
خواست عقل کل که داند از کمالش نیم جزو
گشت از این ادراک عاجز فکرت دراک او
گرچه کنجی نیست خالی از فروغ آفتاب
چشم خفاشی ندارد طاقت ادراک او
تا شوم در پیش جانان سرخ رو خواهم مدام
تا بریزد خون جانم غمزه بی باک او
جامه عشقش چو گیرم جامه جان را چه قدر
تا نیندیشم من آشفته دل از چاک او
باک کی دارد ز کشتن در ره عشقش حسین
نیست جز مردن مراد عاشقان پاک او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این سطرها از عشق و فداکاری صحبت میکند. او میگوید که آماده است جانش را برای محبوبش قربانی کند و از هیچ چیزی برای به دست آوردن محبت او دریغ نکند. عشق او را به سیل مهلکی تشبیه میکند که او را مثل خاشاک در میآورد. همچنین اشاره میکند که عقل درک کمال محبوب را ندارد و حتی در زوایای دنیا نیز از نور آن نمیتواند فرار کند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوبش است و حتی از از دست دادن جانش هم در این مسیر نمیترسد، زیرا مرگ در عشق او را هدفی نیکو میداند. در نهایت، با شور و اشتیاق، عشق و فداکاری را بر هر چیز دیگری مقدم میشمارد.
هوش مصنوعی: من جانم را فدای آن کسی میکنم که جانها را میگیرد تا با این دورویی و فریب، خود را به دام او بیندازم.
هوش مصنوعی: هر جا که عشق او مرا بکشد، هرگز از او روی برنمیگردانم. عشق او مانند سیلی است که برایم خطرناک و ویرانگر است، و من مانند علفی کوچک و بیارزش به او وابستهام.
هوش مصنوعی: عقل کامل خواست که بدانند از کمالش چه چیزی است و به همین خاطر خود را در دسترسی به این فهم ناتوان دید.
هوش مصنوعی: هر گوشهای از دنیا از نور خورشید پر شده است، اما خفاش به دلیل طبیعتش نمیتواند آن را درک کند و تحمل دیدن آن را ندارد.
هوش مصنوعی: میخواهم همیشه در برابر محبوبم با طعمی سرخ و شاداب باشم، حتی اگر دلتنگی یا ناراحتی من باعث بریختن خونِ دلم شود، زیرا او با چشمان بیپروا و زیبا به من مینگرد.
هوش مصنوعی: اگر لباس عشق او را بپوشم، لباس جانم چه اهمیتی دارد؟ مگر میتوانم از درد دل آشفتهام به خاطر چاک آن لباس غافل شوم؟
هوش مصنوعی: هیچ کس از کشتن و مرگ در مسیر عشق حسین نمیهراسد، زیرا تنها مرگ است که به آرزوی عاشقان واقعی او میانجامد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
خاک را باشد نصیب ای جان پاکان خاک او
گرچه رخش همتش جولان برون زین عرصه داشت
خویش را بستم به صد سالوس بر فتراک او
باغبان روضه قدر باده گر بشناختی
[...]
هر که آن گل پا نهد در دیده نمناک او
عاقبت شاخ گلی سر بر زند از خاک او
همچو آهو باز خواهم دیده را بعد از هلاک
تا سر خود را بینم بسته فتراک او
آتش دوزخ ز آب کوثرم خوشتر بود
[...]
دوش چون دیدم نهان در روی آتشناک او
یافت کز جان عاشقم من سگ ادراک او
امشب اندر سیر با او جمله مخصوصند لیک
جلوهٔ مخصوص منست از قامت چالاک او
صد سر اندر راخ جولانش به خاک افتاده لیک
[...]
عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
هر دو عالم در رکاب توسن چالاک او
تا که را از خاک برگیرد، که را در خون کشد
ناوک مشکل پسند غمزه بی باک او
کشته پیکان او را شستشو در کار نیست
[...]
پس به امر شاه دژخیمی پی اهلاک او
رفت و در گرمابهٔ فین ریخت خون پاک او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.