هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا
ناگشته از کرم نفسی همنشین مرا
آن ترک نیم مست که دارد بغمزه تیر
ز ابرو کمان کشیده و کرده کمین مرا
جانا بجان عشق بر آنم که دوزخ است
بی پرتو جمال تو خلد برین مرا
جنت برای دیدن دیدارم آرزوست
ورنه چه حاصل است از این حور عین مرا
فردا که هر کسی بنشانی شود پدید
داغ غلامی تو بود بر جبین مرا
منت ز آفتاب نیارم کشید از آنک
روشن به تست دیده دیدار بین مرا
نزدیک شد که عشق تو ای جان برآورد
آشفته وار از غم دنیی و دین مرا
جانم ز سر عشق تو هرگه که دم زند
حقا که جبرئیل نزیبد امین مرا
دیوانه گشته ام چو حسین ای پری نژاد
زنجیر نه ز سلسله عنبرین مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود به یک محبوب نازنین صحبت میکند. او بیان میکند که هر لحظه محبوبش او را میفریبد و آرزو دارد که حتی در جهنم نیز بیپر تو جمال محبوبش را نبیند. شاعر اشاره میکند که او عاشق دیدار محبوبش است و جنت را برای خود کافی نمیداند، اگر بدون او باشد. همچنین او به داغ عشق و شوقی که در دل دارد اشاره کرده و میگوید که حالش بهدلیل عشقش آشفته شده است. شاعر در نهایت بیان میکند که دیوانه عشق محبوب است و هیچ زنجیری نمیتواند او را از این عشق آزاد کند.
هوش مصنوعی: هر لحظه آن دلبر نازنین به زیبایی خودم را مجذوب میکند و البته هنوز از محبت او نفس خود را در کنار او حس میکنم.
هوش مصنوعی: آن جوان زیبا که نیمی از مستی را در چشمانش دارد، به لطف چهره دلربایش، با ابروانش مانند کمانی که در کمین نشسته، به من تیر میزند.
هوش مصنوعی: عزیزم، من به عشق تو گواهی میدهم که دوزخ بدون زیبایی تو برای من مانند بهشت نیست.
هوش مصنوعی: بهشت فقط برای این که دیدارم را مشاهده کند آرزو دارد، در غیر این صورت هیچ فایدهای از این حوریان ندارم.
هوش مصنوعی: فردا که هر کسی در مقام خود آشکار شود، نشانهای از محبت و دلبستگیات بر پیشانی من هویدا خواهد بود.
هوش مصنوعی: من هرگز از آفتاب درخواست و نیازی ندارم، زیرا روشنایی و روشنی چشمانم به خاطر تماشای توست.
هوش مصنوعی: عشق تو ای جانم نزدیک شد و باعث شد که من از غمهای دنیا و دینم به شدت آشفته شوم.
هوش مصنوعی: هر بار که نام عشق تو بر زبانم میآید، حقیقتاً جبرئیل نیز نمیتواند به بزرگی و اهمیت این احساس نزدیک شود.
هوش مصنوعی: من به جنون و دیوانگی رسیدهام مانند حسین، ای پرینژاد. به زنجیر کشیده شدهام اما نه از زنجیرهایی که از عطر و خوشبویی العنبر ساخته شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشین من شد و من همنشین غم
تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
زینسان که آتش دل من شعله میزند
[...]
گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا
در آتش فراق مسوز اینچنین مرا
نی قاصدی که با تو رساند پیام من
نی همدمی که با تو کند همنشین مرا
دست از ستم بکش که جفاپیشگان شهر
[...]
شد وقت مرگ نوش لبی همنشین مرا
عمر دوباره شد نفس واپسین مرا
با صد هزار حسرت از آن کو گذشتهام
وا حسرتا اگر بگذارد چنین مرا
چون برکنم ز سینهٔ سیمین دوست دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.