تا خاک صفت معتکف آن سر کویم
بی دردم اگر روضه فردوس بجویم
چون آن صنم موی میان رفت ز چشمم
از ناله چو نائی شده وز مویه چو مویم
گر شهره شهری شدم از شوق عجب نیست
چون رفت ز شهر آنکه من آشفته اویم
عیسی دم من چون سر بیمار ندارد
پیش که روم درد دل خود بکه گویم
کردم قدم از سر که روم راه هوایش
کین راه نشاید که بدین پای بپویم
تا روی نهم بر کف پایت دهدم دست
کز خاک سر کوی تو چون سبزه برویم
حیف است که اغیار برد میوه وصلت
وز باغ رخت من گل سیراب نبویم
گفتی که حسین از در ما چون نرود هیچ
من چون روم ای جان که گدای سر کویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او به جای درد و رنج زندگی، ترجیح میدهد در نزدیکی معشوق خود قرار گیرد و از عشق او بهرهمند شود. شاعر بیان میکند که حتی اگر دردی نداشته باشد، باز هم به دنبال معشوق خود خواهد بود و در غیاب او غمگین است. او همچنین از فاصلهای که بین خودش و معشوق وجود دارد، گله میکند و تأکید دارد که عشق او جدی و عمیق است. در نهایت، شاعر به خود میگوید که چگونه به نزد معشوق برود و از عشق و وصل او سخن بگوید.
هوش مصنوعی: خواسته شده که تا زمانی که در آن مکان باشم، دردی نداشته باشم و به دنبال بهشت باشم. اگر در آنجا احساس آرامش میکنم، برایم کافی است و نیازی به چیزی بیشتر نیست.
هوش مصنوعی: چون آن معشوق با موهای زیبایش از نظرم دور شد، نالهام مانند صدای نی درآمد و گریهام هم شبیه موهای خودم شد.
هوش مصنوعی: اگر در میان مردم معروف شدم، عجبی ندارد؛ چون وقتی آن کسی که خاطر من را مشغول کرده است، از شهر برود، این وضعیت برای من پیش میآید.
هوش مصنوعی: عیسای من مثل سر بیمار نمیتواند به هیچ جا برود، پس نمیدانم درد دل خود را به که بگویم.
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم با پاهایی که دارم به سمت او بروم، اما میدانم که این مسیر مناسب من نیست و با این پاها نمیتوانم به آنجا برسم.
هوش مصنوعی: میخواهم با سر فرود آوردن به پای تو، دستم را بر زمین بگذارم، زیرا از خاک سر کوی تو مثل علف و سبزه روییدهام.
هوش مصنوعی: حیف است که دیگران از میوه وصل تو بهره ببرند و من از باغ تو حتی یک گل سیراب نکنم.
هوش مصنوعی: گفتی که حسین چرا از در ما نمیرود؟ من هم میگویم چگونه میتوانم بروم، ای جان، در حالی که من فقط گدا و نیازمند سر کوی تو هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در راه غمت کرده ز سر پای بپویم
ور دست دهد، ترک سر و پای بگویم
در بحر غم عشق که پایاب ندارد
غوصی کنم آن گوهر نایاب بجویم
در دامن پاک تو نشاید که زنم دست
[...]
وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم
آن به که نگویم به کس این راز نهانی
تا خلق ندانند که من عاشق اویم
تا زلف چو چوگان توام می برد از راه
[...]
آن به که غم دل به حضور تو بگویم
کاسرار دل از گریه فتادهست به رویم
دریاب که بی روی تو ای سرو گلندام
از ناله چو نالی شدم از مویه چو مویم
زانگه که جدا ماندهام از خاک در تو
[...]
یارب که تو بگشای در بسته به رویم
یارب نظری کن ز سر لطف به سویم
دلبسته و تن خسته ز دردیم همیشه
دانی تو همه حال دل من چه بگویم
محتاج به تکرار نباشد غم دل را
[...]
درمان دل خسته ندانم ز که جویم
یا حال پریشانی خاطر به که گویم
خود با که توان گفت که در آتش هجران
خوناب دل و دیده چه آورد به رویم
تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.