گنجور

 
حسین خوارزمی

خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی

رفتی از چشمم ولی پیوسته در جانم توئی

آشکارا درد دل پیش تو گفتن روی نیست

زانکه من پروانه ام شمع شبستانم توئی

بی گل رویت اگر چون ابر گریم عیب نیست

من چو یعقوب حزینم ماه کنعانم توئی

با لب میگون و چشم پرخمار خویشتن

آنکه هردم میکند سرمست و حیرانم توئی

جان من هنگام خاموشی چو جانی در دلم

وقت ناله چون نفس همراه افغانم توئی

در پس هر پرده آنکو فتنه ها انگیختی

گرچه پنهان میکنی پیدا و پنهانم توئی

خواه چون چنگم نواز و خواه چون عودم بسوز

من غلام بنده فرمان شاه و سلطانم توئی

تا حیات تازه از عشق تو یابم چون حسین

جان فدایت می‌کنم ای آنکه جانانم توئی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی

روی در هرکس که دارم قبلهٔ جانم توئی

گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز

آن که هر دم می‌کشد از سوز پنهانم توئی

گرچه هستم موج خور در بحر شوق دیگری

[...]

فروغی بسطامی

چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی

محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی

امشب که زیبا صنم ماه شبستانم تویی

چرخ پنداری نمی‌داند که مهمانم تویی

از دهان و قد و عارض ای بت حوری سرشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه