خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی
رفتی از چشمم ولی پیوسته در جانم توئی
آشکارا درد دل پیش تو گفتن روی نیست
زانکه من پروانه ام شمع شبستانم توئی
بی گل رویت اگر چون ابر گریم عیب نیست
من چو یعقوب حزینم ماه کنعانم توئی
با لب میگون و چشم پرخمار خویشتن
آنکه هردم میکند سرمست و حیرانم توئی
جان من هنگام خاموشی چو جانی در دلم
وقت ناله چون نفس همراه افغانم توئی
در پس هر پرده آنکو فتنه ها انگیختی
گرچه پنهان میکنی پیدا و پنهانم توئی
خواه چون چنگم نواز و خواه چون عودم بسوز
من غلام بنده فرمان شاه و سلطانم توئی
تا حیات تازه از عشق تو یابم چون حسین
جان فدایت میکنم ای آنکه جانانم توئی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر یک عاشقانه عمیق و دردناک است. شاعر از درد و رنجی که از جدایی معشوقش میبرد سخن میگوید و او را تنها درمان دلبستگیها و دردهایش میداند. با استفاده از تشبیهات زیبا، از حالتی نزدیک به پروانه و شمع سخن میگوید و احساس میکند که معشوقش در تمامی جنبههای زندگیاش حضوری دائمی دارد. شاعر حتی درد و نالههایش را به جانش نسبت میدهد و از پیوند عمیق عاطفیاش با معشوق میگوید. او به عشقش میبالد و حاضر است جانش را فدای معشوق کند، چرا که او را حقیقت زندگی و وجود خود میشمارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق معشوق، برای او همچون زندگی و حیات تازه است.
هوش مصنوعی: من از درد تو خوشحالم چون تو تنها درمان منی. اگرچه از نظر دور شدهای، اما همیشه در دل و جانم حضور داری.
هوش مصنوعی: درد دل خود را به راحتی نمیتوانم پیش تو بازگو کنم، زیرا من همچون پروانهای هستم که شمع شبستان تو هستی و نگران سوختن خودم هستم.
هوش مصنوعی: اگر بی وجود تو به مانند ابر اشک بریزم، اشکالی ندارد، زیرا من همچون یعقوب غمگین هستم و تو هم همانند شاهزادهای باBeauty در سرزمین کنعان هستی.
هوش مصنوعی: با لبانی شیرین و چشمان خوابآلود، تو کسی هستی که هر لحظه من را سرمست و گیج میکنی.
هوش مصنوعی: در لحظههای سکوت و خاموشی، جان من به اندازهای از تو پر است که در دل، هنگام ناله و گریه، تو همانند نفسی هستی که با آوای من همراهی میکنی.
هوش مصنوعی: هر چند که تو خود را پنهان میکنی و سعی میکنی از مشکلات دوری کنی، اما من میدانم که تو پشت هر بحران و فتنهای که به وجود آوردهای، قرار داری. حضور تو در این مسائل برای من روشن است.
هوش مصنوعی: خواه مانند چنگ من را نوازش کنی، یا همانند عود بسوزانی، من بنده و غلام دستورات تو هستم، تو شاه و سلطان منی.
هوش مصنوعی: میخواهم از عشق تو زندگی تازهای بگیرم و مانند حسین، جانم را برای تو فدای میکنم ای کسی که محبوب من هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی
روی در هرکس که دارم قبلهٔ جانم توئی
گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز
آن که هر دم میکشد از سوز پنهانم توئی
گرچه هستم موج خور در بحر شوق دیگری
[...]
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
امشب که زیبا صنم ماه شبستانم تویی
چرخ پنداری نمیداند که مهمانم تویی
از دهان و قد و عارض ای بت حوری سرشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.