تو پادشاه و من از بندگان درگاهم
بغیر تو ز تو چیز دگر نمی خواهم
سزد که بر سر عالم علم برافرازم
کز آن زمان که غلام توام شهنشاهم
بسوز آتش سودای تو همی سازم
سمندرم من و این آتش است دلخواهم
اگر چه بیخود و مجنون شدم هزاران شکر
که از لطافت لیلی خویش آگاهم
بر آستان تو چون راستان مقیم شوم
اگر بصدر جلالت نمیدهی راهم
ز خدمتت نروم زانکه از غلامی تست
همه سعادت و اقبال و منصب و جاهم
به پیش خویش بخوانی شبی حسینی را
به گوش تو چو رسد ناله سحرگاهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعری است که در آن به رابطهاش با خداوند (یا پادشاهی معنوی) اشاره دارد. شاعر خود را بنده و غلام خداوند میداند و بر این باور است که هیچ چیز دیگری جز عشق به او نمیخواهد. او از عشق و شوق خود به خدا سخن میگوید و میگوید که آماده است در کنار او بماند و از خدمت به او دست نکشد. شاعر حتی به جنون و بیخودیاش در عشق به خداوند اشاره میکند و از لطافت عشقش به او میگوید. او خواستار قرب و ارتباط نزدیکتری با خداوند است و در نهایت بیان میکند که خوشبختی و سعادتش در تلاش برای نزدیکی به او نهفته است.
هوش مصنوعی: تو پادشاه هستی و من یکی از بندگان درگاه تو هستم. غیر از تو چیزی دیگر از زندگی نمیطلبم.
هوش مصنوعی: شایسته است که به نشانهی علم و دانش، مقام خود را بلند کنم، زیرا از زمانی که غلام تو هستم، من نیز شاهزادهای هستم.
هوش مصنوعی: میسوزم و شعلههای آرزوهای تو را با عشق میپرورانم. دل من همچون اسبی چابک به سوی این آتش میل و رغبت دارد.
هوش مصنوعی: با اینکه دیوانه و بیخود شدهام، اما به خاطر لطافت و زیبایی لیلیام، هزاران بار شکرگزارم که از وجود او آگاه هستم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بر درگاه تو بایستم مانند کسانی که درستی و صداقت دارند، باید بگویم که اگر به من از مقام والای تو راهی نمیدهی، نمیتوانم بر آنجا قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: من از خدمت تو دور نمیشوم، زیرا همه خوشبختیها و موفقیتها و مقامهایم به خاطر توست.
هوش مصنوعی: اگر شبی با دلتنگی نیازمند حسین (ع) را بخوانی، نالههای سحرگاهیام به گوش تو خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم
کجا روم به سر خویش کی دلی دارم
[...]
به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
هنوز دولت آن آستانه میخواهم
گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک
از آنچه هست سر سوزنی نمیکاهم
دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند
[...]
بچرخ میرسد از عشق تار قزآهم
زهجر جامه چو صابون در آب میکاهم
بماهتاب نپوشم کتان که میترسم
که چشم زخم رسد بر لباس از ماهم
گهی که جامه ببالای من برد خیاط
[...]
بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم
به مهر روی تو با دیده ستاره فشان
نشسته شب همه شب در نظاره ما هم
خوش آنکه من به فراقت نهاده باشم دل
[...]
تو با فراغ خود امروز شاد و فردا هم
مرا ز مهر تو دین شد ز دست و دنیا هم
میان مسجد و میخانهام خجل مانده
ز بس که حرمتم آنجا نماند و اینجا هم
خراب بادهٔ عشق توام که نشئهٔ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.