ای غم سودای تو خلوت نشین جان من
درد روح افزای تو سرمایه درمان من
تو گل باغ بهشت و جان من بستان آن
تا برفتی رفت بی تو رونق بستان من
چشم من جام شرابست و دل زارم کباب
تا مگر گردد خیال تو شبی مهمان من
گر بصورت گشته ام غایب ز جانان باک نیست
نیست غایب جان و دل از حضرت جانان من
با سر کویت فراغت دارم از باغ بهشت
نیست غیر از کوی جانان روضه رضوان من
گوشوار جان کند از در الفاظ حسین
گر رسد شعرت به گوش شاه معنیدان من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق غم و عشق به محبوب سخن میگوید. او درد و اندوه ناشی از دوری محبوب را توصیف کرده و به زیباییهای او اشاره میکند که باعث نشاط و سرزندگی بستان وجود او بوده است. در ادامه، شاعر میگوید که حتی اگر در ظاهر از محبوب غایب باشد، اما دل و جانش همیشه با اوست و نمیتواند از یاد او دور شود. او همچنین به مکان خاصی که متعلق به محبوبش است، اشاره کرده و میگوید که باغ بهشت هیچ جذابیتی برایش ندارد. در نهایت، شاعر این را بیان میکند که شعرش باید به گوش کسی برسد که معانی عمیق آن را درک کند.
هوش مصنوعی: ای غم، آرزوی تو در دل من نشسته و درد تو مانند دارویی برای روح من است که موجب بهبودیام میشود.
هوش مصنوعی: تو مانند گلی در باغ بهشت هستی و روح من ویرانهای است که از رفتنت بیپناه شده. وقتی تو رفتی، زیبایی و زندگی این باغ از بین رفت.
هوش مصنوعی: چشم من مانند جام شراب است و دل من در حال سوختن و درد کشیدن است، شاید به این وسیله خیال تو شبی به من سر بزند و مهمان من شود.
هوش مصنوعی: اگر به ظاهر از محبوب دور شدهام، برایم مهم نیست، زیرا جان و دل من همواره نزد محبوب است.
هوش مصنوعی: من از باغ بهشت بینیازم و تنها عشق تو را میپرستم؛ لذت من در کوی توست و آنجا برای من، بهشت واقعی است.
هوش مصنوعی: اگر شعرت به گوش کسی برسد که معنا را بفهمد، جانم را به گوشوارهای از کلمات حسین تقدیم میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من
من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من
وای من از دست دل کو نیست در فرمان من
عاقبت هم بر سر دل رفت خواهد جان من
با که گویم محنت هجران بیپایان او
از که جویم چاره این درد بیدرمان من
هر زمان گوید مرا از چیست این افغان تو
[...]
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول
بودمی بیدام و بیخاشاک در عمان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
[...]
الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
خود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من
هم عفا الله غم که گر صد مصلحت دارد دمی
نیست غایب هرگز از بیغوله احزان من
عاقلان بر من ملامت می کنند آری ولیک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.