گنجور

 
حسین خوارزمی

رندان که مقیمان خرابات الستند

از غمزه ساقی همه آشفته و مستند

برخاسته اند از سر مستی بارادت

زانروز که در میکده عشق نشستند

تا چشم بنظاره آن یار گشادند

از دیدن اغیار همه دیده ببستند

زان شورش و مستی که ز هستی نهراسند

نشکفت اگر ساغر و پیمانه شکستند

از نشئه آن باده که از عشق قدیمست

از جوی حوادث همه یکبار بجستند

دست از همه آفاق فشاندند ز غیرت

ای دوست بیندیش که باری ز چه رستند

از ذوق بلا نوش خرابات خرابند

در شوق بلی گوی مناجات الستند

از هستی خود جانب مستی بگریزند

تا خلق ندانند که این طایفه هستند

مانند حسین از سر کونین گذشتند

با این همه از طعن بداندیش نرستند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

آن قوم که احرام سر کوی تو بستند

تا سر ننهادند به راهت ننشستند

هر چند که هرگز می و میخانه ندیدند

همواره ز شوق لب میگون تو مستند

خوش حال شهیدان فراق تو که باری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
صائب تبریزی

جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند

چندان که به گردش بود این دایره، هستند

شد پنجه سیمین تو در مهد، نگارین

از رشته جانها که به انگشت تو بستند

یغمای جندقی

تنها نه من این مایه بد و نیک که هستند

یک رشته گسستند

آشفتهٔ شیرازی

رندان خرابات در میکده بستند

رفتند بپای خم و آسوده نشستند

دیدند خمار من و یک جرعه ندادند

چون تو به دل عهد محبت بشکستند

در بند تعین همه بالاف تجرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از آشفتهٔ شیرازی
میرزاده عشقی

افسار وکیل همدان را چو ببستند

یاران بنشستند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه