گنجور

 
حسین خوارزمی

تا به سودای تو از راه دراز آمده‌ایم

ناز می‌کن که به صد گونه نیاز آمده‌ایم

نازنینی تو اگر ناز کنی می‌رسدت

ما گدایان به نیاز از پی ناز آمده‌ایم

از غمت سوخته و طالب درمان نشده

با تو در ساخته و از همه باز آمده‌ایم

سینه پرداخته از غیر ز غیرت آنگاه

در حریم حرمت محرم راز آمده‌ایم

گر بیابیم طواف حرم کعبه رواست

کز سر صدق و صفا سوی حجاز آمده‌ایم

از تو شاهی و ز ما بندگی درگاهت

بهر حاجت به در بنده‌نواز آمده‌ایم

طاق ابروی تو طاق است به خوبی زان رو

تا در آن طاق چو زاهد به نماز آمده‌ایم

باز کن پرده ز رخ زان که در خانهٔ دل

کرده بر غیر تو ای دوست فراز آمده‌ایم

رشته شمع دل از آتش عشقت چو حسین

سال‌ها سوخته با سوز و گداز آمده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم

به‌سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم

گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم

مست و آشفته به نزدیک تو بازآمده‌ایم

آمدستیم خریدار می و رود و سرود

[...]

خواجوی کرمانی

ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایم

بهوایت زره دور و دراز آمده ایم

قدحی آب که بر آتش ما افشاند

که درین بادیه با سوز و گداز آمده ایم

بینوا گرد عراق ارچه بسی گردیدیم

[...]

جهان ملک خاتون

روی بنمای که پیشت به نیاز آمده ایم

در جهان جز غم تو از همه باز آمده ایم

طاق ابروی تو محراب دل و جان منست

زان به اخلاص دل آنجا به نیاز آمده ایم

قلب راه غم عشقم ز سر صدق و صفا

[...]

ابن حسام خوسفی

بی‌نیازی تو و ما بهر نیاز آمده‌ایم

رفته بودیم ز کوی تو و باز آمده‌ایم

روی دل در طرف زاویهٔ تحقیق است

ما بر این رو[ی] نه بر وجه مجاز آمده‌ایم

دوش الطاف تو چون بنده‌نوازی می‌کرد

[...]

میرزا حبیب خراسانی

ما بسی مرحله دور و دراز آمده ایم

تا کنون بر در اینخانه فراز آمده ایم

در این خانه مبندید به رخساره ما

که بدین در زره عجز و نیاز آمده ایم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه