رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفت
نقش خیال روی تو از پیش من نرفت
ملک وجود من ز غمت گرچه شد خراب
سلطان عشقت از دل درویش من نرفت
در دور عشق روی تو ای ماهرو نماند
نیش غمی که بر جگر ریش من نرفت
این میکشد مرا که دل بی وفای تو
جز بر مراد خصم بداندیش من نرفت
تا جرعه ای حسین ز جام تو نوش کرد
آن ذوق هرگز از دل بیخویش من نرفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و یاد معشوق سخن میگوید که با رفتن او، عشق و یادش همچنان در دلش باقی مانده است. او درد و رنج ناشی از جدایی را بیان میکند و تأکید میکند که هیچچیزی نمیتواند این یاد و احساسات را از دلش پاک کند. همچنین اشاره میکند که حتی نوشیدن می از جام معشوق، او را به یاد عشقی میاندازد که هیچگاه از وجودش کنار نخواهد رفت. در واقع، عشق و یاد معشوق برای شاعر تبدیل به قسمتی جداناپذیر از وجودش شده است.
هوش مصنوعی: تو رفتی و اما در دل من هیچ نشانهای از یاد تو پاک نشد. تصویر چهرهات از ذهنم هرگز محو نگردید.
هوش مصنوعی: وجود من به خاطر غم تو ویران شده است، اما عشق تو از دل انسان بیزرنگ من رفته است.
هوش مصنوعی: در سایه عشق تو دیگر غمی نمانده است که بر دل و جانم تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: این دل ناپایدار تو، مرا به شدت آزار میدهد، زیرا هیچگاه به خواستهام توجه نکرد و فقط به خواستههای دشمن بدگمانم پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: زمانی که جرعهای از جمال حسین نوشیدم، شور و شوق آن همیشه در دل من باقی ماند و هرگز فراموش نشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.