گنجور

 
حکیم نزاری مولانا

فهرست زیر شامل اشعاری است که در نسخه‌های دیوان‌های هر دو سخنور آمده است و به هر دو منتسب است:


  1. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۴ :: مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۰

    حکیم نزاری (بیت ۱): اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم - دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم

    مولانا (بیت ۱): اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم - دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲:کاش که من بودمی هم ره باد صبا - تا گذری کردمی وقت سحر بر سبا

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴:همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا - لاجرم اندر جهان نام ببرد از وفا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟ - جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟ - ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا ؟

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا - باز گلِ لعل‌پوش می‌بدراند قبا


  2. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵:دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا - تا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را - بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را


  3. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸:چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را - به کمینه بندهٔ خود به از این نگر خدا را

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹:نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را - نه غمی که می توان گفت به هر کس آشکارا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را - به من آورید آخر صنم گریزپا را


  4. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا - حال دل این بی دل مَپسند چنین یارا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را - ای سرو روان بنما آن قامت بالا را


  5. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱:به سرنمی شود از روی شاهدان ما را - نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲:چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را - که گل بنانِ چمن بلبلانِ شیدا را


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را - بریز خون دل آن خونیان صهبا را

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را - ببافت جامع کل پرده‌های اجزا را

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را - بروبد از دل ما فکر دی و فردا را


  6. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷:کیست که چاره ای کند جانِ به لب رسیده را - باز به دست ما دهد پایِ دل رمیده را


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:دی بنواخت یار من بنده غم رسیده را - داد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را


  7. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹:نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را - دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را - مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را


  8. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱:خنک دلی که زمام رضا دهد به قضا - چو روزگار نگردد ز اقتضای رضا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا - بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا - نه رنج اره کشیدی نه زخم‌های جفا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:روم به حجره خیاط عاشقان فردا - من درازقبا با هزار گز سودا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷:چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را - درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:مرا تو گوش گرفتی همی‌کشی به کجا - بگو که در دل تو چیست چیست عزم تو را

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا - که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:کجاست مطرب جان تا ز نعره‌های صلا - درافکند دم او در هزار سر سودا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:چه خیره می‌نگری در رخ من ای برنا - مگر که در رخمست آیتی از آن سودا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:برفت یار من و یادگار ماند مرا - رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا - که صبر نیست مرا بی‌تو ای عزیز بیا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا - چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:سبکتری تو از آن دم که می‌رسد ز صبا - ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:مبارکی که بود در همه عروسی‌ها - در این عروسی ما باد ای خدا تنها

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا - و هل اتیک حدیث جلا العقول جلا


  9. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲:ما همانیم که بودیم و ز یادت به وفا - به جدایی متبدل نشوند اهل صفا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را - ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:رو ترش کن که همه روترشانند این جا - کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:به شکرخنده اگر می‌ببرد جان مرا - متع الله فوادی بحبیبی ابدا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۲:لا یغرنک سد هوس عن رایی - کم قصور هدمت من عوج الارآء


  10. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۷:اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا - وجودِ آدمی موجود کی بودی در این مأوا


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها - دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر می‌خا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟ - تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:ببین ذرات روحانی، که شد تابان از این صحرا - ببین این بحر و کشتی‌ها، که بر هم می‌زنند اینجا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا - شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا - ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » حکایت:مسی از زر بپالوی و می لافی چه سود اینجا؟ - که رسوا گردی ای لافی چو سنگ امتحان بینی


  11. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب - ای رشک آفتاب برافکن ز رخ نقاب

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب - خطّی بر آفتاب کشیده ز مشک ناب

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰:آدینه مست مرا دید محتسب خراب - می آمدم برون ز خرابات مست بی نقاب


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب - تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب - کاندر خرابه دل من آید آفتاب

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب - آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب


  12. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب - بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸:دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب - داشتی بر کف گرفته تا به لب جام شراب


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب - از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:یا وصال یار باید یا حریفان را شراب - چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب


  13. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱:خوش بود بر طلوع صبح شراب - زود بشتاب ساقیا بشتاب

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:راحت روح شاهدست و شراب - فرح استماع چنگ و رباب


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵:چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب - چشم بگشا و جمع را دریاب

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:یار آمد به صلح ای اصحاب - ما لکم قاعدین عند الباب


  14. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳:وقف کردم هستی خود بر شراب - نیستی از من بمان گو در حجاب

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷:ماه نو بنمود رخسار از نقاب - ساقیا در ده سبک جام شراب


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟ - ز اشک چشم و از جگرهای کباب

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:ابشروا یا قوم هذا فتح باب - قد نجوتم من شتاب الاغتراب


  15. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:ز من سرگشته در کویِ خرابات - چه می خواهند اصحابِ کرامات


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:بده یک جام ای پیر خرابات - مگو فردا که فی التأخیر آفات

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:ایا ساقی توی قاضی حاجات - شرابی ده که آرد در مراعات


  16. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات - در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات - بیا که از تو شود سیئاتهم حسنات

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۲:برات عاشق نو کن رسید روز برات - زکات لعل ادا کن‌، رسید وقت زکات

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات - به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات


  17. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸:گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات - توبه کردی بت پرست از سجده ی عزّی ولات


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات - همچو خاتونان مه رو می‌خرامند این صفات

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات - چون نبینی بی‌جهت را نور، او بین در جهات


  18. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴:بوی خوشت همره باد صباست - آن چه صبا راست میسر، که راست؟


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:بر شکرت جمع مگس‌ها چراست - نکته لاحول مگسران کجاست


  19. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳:از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست - هر کجا هست چه آید ز چنان دل که مراست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست - دل بری دل ندهی باز چنین ناید راست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳:آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست - بَلَغ السیل چه تدبیر کنم این چه بلاست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱:شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست - چه خطر گر همه عالم به خصومت برخاست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:می بیارید که می داروی درد حکماست - مکشیدش که نیاید مدهیدش که نخواست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست - چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست


  20. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:قیامت آن زمان از خلق برخاست - که شد حکمِ زمین با آسمان راست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶:دلی کآن دل به نور نفس بیناست - نظر گاهش رخ معشوقه ی ماست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵:در این خانه کژی ای دل گهی راست - برون رو هی که خانه خانه ماست


  21. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست - ورنه گداپیشه را دست تسلط چراست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست - هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست - ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست - نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست - آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست - ما به چمن می‌رویم عزم تماشا که راست


  22. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲:مشتاق روی دوست که حالش مشوش است - گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:ساقی بیار باده که ایام بس خوشست - امروز روز باده و خرگاه و آتش است


  23. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۷:مرا جانانه ای نامهربان است - ببرد از من دل و در قصد جان است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵:میان عاشقان سری نهان است - که الا عاشقان سرش ندانست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۱:شب هجران تباه اندر تباه است - جهان برچشمِ من چون شب سیاه است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۶:عرق چین تو بویی بر صبا بست - صبا بر جنبش شریان ما بست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶:مرا با دوست کاری اوفتاده ست - که دل با او به جانم در نهاده ست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:چو با ما یار ما امروز جفتست - بگویم آنچ هرگز کس نگفته‌ست


  24. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸:رمضان میرسد اینک دهم شعبان است - می بیارید و بنوشید که برغندان است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹:این تویی کت هوس باغ و سر بستان است - بی وجود تو جهان بر دل من زندان است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳:روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است - روزگارم چو سر زلف پریشانش از آن است


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است - ماه اَز او، چَشْم گِرِفْته‌ست و فَلَک، لَرْزان است


  25. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸:کنون که قبله ی من روی آن نگارین است - سجود پیش رخ او کنم که راه این است


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست - بهانه کن که بتان را بهانه آیینست


  26. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸:یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست - تا جز تو را نبایدم الّا هم از تو جست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸:دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست - او پای درکشید و مرا کرد پای بست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۶:من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست - هرگز نرفتمی ز پی بی دلان مست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۸:آن را که در فراق صبوری میسرست - عشقش همیشه بر هوس دل مقدر است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۳:نور رخ تو صاف‌تر از چشمهٔ خورست - خاک در تو پاک‌تر از حوض کوثر است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰:از ابتدا که لشکرِ ارواح برنشست - عقل از سپاهِ عشق هزیمت کنان بجست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳:یارم برفت و از منِ دل خسته برشکست - یاری چنان دریغ که بگذاشتم ز دست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲:مست آمدیم و باز چنان می‌رویم مست - کز هر چه نیست بی‌خبرانیم و هر چه هست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست - رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست


  27. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۵:هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست - گو بیا تا من بیاموزم بدو شرط درست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۴:یار ما را همچو روح الله دمی جان‌پرورست - گرد بر گرد لبش چون چشمهٔ خضر اخضر است

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۱:عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشست - دستِ بی رحمی گشاد و زیرِ پایم کرد پست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست - وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست


  28. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست - کار ما با نفس محرم عشق افتاده ست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست - جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست


  29. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹:پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست - روز آدینه به بازار درآمد سرمست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲:هرکه در حلقۀ عشّاقِ قلندر ننشست - رختِ ایّامِ خود از کویِ ملامت بربست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳:چه کنم با دلِ شوریدهٔ دیوانهٔ مست - که دگر باره سرآسیمه شد و رفت از دست

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷:سرِ آن دارم و در خاطرم این رغبت هست - توبه برهم زدن و باده گرفتن بر دست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸:آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست - تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست


  30. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۹:گر از دل باز گویم بیقرار است - وگر از دیده خونش در کنارست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:سماع از بهر جانِ بی‌قرارست - سبک بَرجَه چه جای انتظارست‌؟

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:قرار زندگانی آن نگارست - کز او آن بی‌قراری برقرارست

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:چو آن کان کرم ما را شکارست - به هر دم هدیه ما را ده هزارست


  31. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۶:مرا از روی خوبان ناگزیرست - نظر بر شاهدان چشمم منیرست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:دو چشم آهوانش شیرگیرست - کز او بر من روان باران تیرست


  32. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵:آرزویی بود و شد محو در اوصافِ دوست - هیچ ز من مانده نیست هرچه بمانده­ست اوست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست - گرچه غلط می‌دهد نیست غلط اوست اوست


  33. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵:آخر ای دوست بمردم ز غمت درمان چیست - رازِ دل فاش کنم یا نکنم فرمان چیست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:چند گویی که: «چه چاره‌ست و مرا درمان چیست؟» - چاره‌جوینده که کرده‌ست تو را خود، آن چیست؟


  34. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۱:کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست - آخر ای جان آن دلِ سنگت ز سنگ خاره نیست


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱:اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست - تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست


  35. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۰:یک نفسی بیا که بر دیده و سر نشانمت - چند به زاری و شفاعت بر خویش خوانمت


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت - بی‌دل و بی‌خودت کنم در دل و جان نشانمت


  36. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۱:بیا و بوسه بده از آن لبان خندانت - که در دلم زدی آتش به آب دندانت


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:به حق چشم خمار لطیف تابانت - به حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانت


  37. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۲:قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد - برخیز ساقیا بستان از مدام داد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۳:مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد - برفور السلام علیکم جواب داد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹:ای ترک ما گرفته و از ما نکرده یاد - یاران چنین کنند نه هرگز چنین مباد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۶:چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد - در چشم‌های مست تو نقاش چون نهاد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۷:چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد - در چشم‌های مست تو نقاش چون نهاد


  38. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۶:زمانه گرچه بسی بر سرم نهاد - کمند زلف تو باری دگر به دستم داد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۸:چو کارزار کند شاه روم با شمشاد - چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:هزار جان مقدس فدای روی تو باد - که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۹:ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد - هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۷:هزار جان مقدس فدای روی تو باد - که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد


  39. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸:فریاد نمی رسند فریاد - از دست ستمگران بیداد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲:رفتیم بقیه را بقا باد - لابد برود هر آنک او زاد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳:جانی که ز نور مصطفی زاد - با او تو مگو ز داد و بیداد


  40. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۰:دیر شد تا ز ما نکردی یاد - طرفه رسمی نهاده ای بنیاد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۹:شاهدی بین که در زمانه بزاد - بت و بتخانه را به باد بداد


  41. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۱:تا نیستی در آمد و هستیِ ما ستد - هم صبر در حجاب شد از ما و هم خرد


    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » مناجات:دل کیست کو حدیث خود و درد خود کند - پیدا بود که جنبش دل تا کجا رسد!


  42. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳:به دست آورده ام یاری که رویی چون قمر دارد - دهانی چون لبِ شیرین لبانی چون شکر دارد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد - به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد - نمی‌خواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد


  43. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۰:جمادست آن که دل داری ندارد - یقین می دان که جان باری ندارد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶:چمن جز عشق تو کاری ندارد - وگر دارد چو من باری ندارد


  44. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰:کس نمی دانم که پیغامی برد - یک قدم با ما به یاری بسپرد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۱:منکر می خواره از حد می برد - پرده خلوت نشینان می درد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۵:هر که بتواند نگه دارد خرد - من نتانستم مرا باری ببرد

    مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۱ - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد:هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد - نورشان می‌شد به سقف لاژورد


  45. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۳:هر که با سابقان قدم سپرد - هر دو عالم به یک درم نخرد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۹:هرکه را درد عشق داغ نکرد - نبوَد مرد اگرچه باشد مرد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد - از گل و زعفران حکایت کرد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۹:سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد - زعفران لاله را حکایت کرد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۱:شعر من نان مصر را ماند - شب بر او بگذرد نتانی خورد


  46. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۴:بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد - خوش وقت دوستان که کسی یاد ما نکرد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰:یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد - بسیار چون ترا که سزا در کنار کرد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۹:خیاط روزگار به بالای هیچ مرد - پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد


  47. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۱:وداع یار گرامی نمی توانم کرد - که بیش زَهرِ جدایی نمی توانم خورد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۹:ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد - که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد


  48. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴:مرا مادر به شیرِ عشق پرورد - پدر تعلیم در دیوانگی کرد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۰:نثرنا فی ربیع الوصل بالورد - حنانینا فنعم الزوج و الفرد


  49. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴:نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد - سلطنتی چنان عجب گر به چنین گدا رسد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸:چشم تو ناز می‌کند ناز جهان تو را رسد - حسن و نمک تو را بود ناز دگر که را رسد


  50. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۰:من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد - به ظاهر معتبر گوید به باطن مختصر باشد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:دل من چون صدف باشد‌، خیال دوست دُر باشد - کنون من هم نمی‌گنجم‌، کز او این خانه پر باشد

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:سعادت‌جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد - ندارد پای عشق او کسی کش عشق سر باشد


  51. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۱:زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد - خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۰:گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد - چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد


  52. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۹:مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد - چو حلقۀ کمرت با تو در میان باشد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۰:مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد - نه هم چو مدّعیان بر سرِ زبان باشد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:به روز مرگ چو تابوت من روان باشد - گمان مبر که مرا درد این جهان باشد


  53. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۱:چنین سروِ روان دیگر نباشد - بر و بالا ازین خوش تر نباشد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۶:سگ ار چه بی‌فغان و شر نباشد - سگ ما چون سگ دیگر نباشد


  54. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۷:دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد - من شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸:گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد - سهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۶:گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد - ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد


  55. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۸:محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند - نخست نیست بباشند و بعد از آن هستند

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۶:بیار باده و ما را ثلاثه ای در بند - که عزم توبه نداریم بعد از این یک چند


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:بگو به گوش کسانی که نور چشم منند - که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۷:فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند - از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند


  56. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۲۹:مگر صبا به فلانی سلام ما برساند - که راز ما نکند فاش چونکه نامه بخواند


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۵:شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند - رسید کار به جایی که عقل خیره بماند


  57. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۰:چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند - به چشم خود کسی او را تواند دید نتواند


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵:مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد - مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد


  58. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۰:از مبادی که مرا سر به جهان در دادند - هیچ شک نیست که بی فایده نفرستادند


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۳:ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند - باده عشق عمل کرد و همه افتادند


  59. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۰:نشسته ام مترصّد که یار باز آید - قرارداد مگر به قرار بازآید


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۲:ز شمس دین طرب نوبهار بازآید - نشاط بلبله و سبزه زار بازآید


  60. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۲:آن بر شکسته از ما باشد که باز آید - این جا دری گشاید آن جا رهی نماید


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳:در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید - دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید


  61. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۳:این چه بویی‌ست که از بادِ صبا می‌آید - وین چه مرغی‌ست که از سویِ سبا می‌آید


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۵:یا رب این بوی که امروز به ما می‌آید - ز سراپرده اسرار خدا می‌آید


  62. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۶:حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید - چنان که هر که بگیرد ز دست برباید


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۳:نماز شام چو خورشید در غروب آید - ببندد این ره حس راه غیب بگشاید

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۳:سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید - که ویس روز رخ خویش را بیاراید


  63. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۹:خیز و به یرغو بده زود ایاغِ نبید - هین که ز اردویِ باغ ایل چیِ گل رسید


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۹:روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید - ای خنک آن را که او روی شما را ندید

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۰:صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید - نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۴:نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید - صورت بستان نهان بوی گلستان بدید

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:یا شبه الطیف لی انت قریب بعید - جمله ارواحنا تغمس فیما ترید


  64. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۴:زان گوشۀ دهن که شکر می کنی نثار - یک بوسه بی مِکاس بده جانِ من بیار


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۶:هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار - هر کس به لایق گهر خود گرفت یار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۷:دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار - جان مست گلستان تو آن گاه خار خار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۸:میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار - بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۱:آمد بهار خرم و آمد رسول یار - مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار


  65. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۷:ساقیا تا خاطرم گیرد قرار - بیش تر هین هان بده کاسی سه چار


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۹:بگرد فتنه می‌گردی دگربار - لب بامست و مستی هوش می‌دار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۲:منم از جان خود بیزار بیزار - اگر باشد تو را از بنده آزار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۸:خداوند خداوندان اسرار - زهی خورشید در خورشید انوار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۴:مرا می‌گفت دوش آن یار عیار - سگ عاشق به از شیران هشیار


  66. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۸:به هیچ بندگیی گرچه نیستم در کار - تو شرطِ بنده نوازیِ خود فرو مگذار


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۳:نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار - نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۴:چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار - که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۵:بیار ساقی بادت فدا سر و دستار - ز هر کجا که دهد دست جام جان دست آر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۶:نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار - خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۷:شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار - گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۸:چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار - بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۹:مجوی شادی چون در غمست میل نگار - که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۰:بیامدیم دگربار چون نسیم بهار - برآمدیم چو خورشید با صد استظهار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۱:ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار - بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۶:مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار - که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۷:بکش بکش که چه خوش می‌کشی بیار بیار - هزیمتان ره عشق را قطار قطار

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثانی » مناجات:ملک تعالی در حق عالم غدّار - ندای فاعتبروا کرد یا اولی الابصار


  67. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۹:هم چنین عمری ست تا دیوانه وار - دست بر سر می زنم از عشقِ یار


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۵:داد جاروبی به دستم آن نگار - گفت کز دریا برانگیزان غبار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۳:رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار - چون مرا دیوانه کردی گوش دار


  68. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۰:ای صنمِ خرگهی خیمه برون زد بهار - گر ز جهان آگهی بادۀ نوشین بیار

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۲:باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهار - نالۀ مرغان خوش است بر رخِ گُل زار‌ زار


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۳:پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار - با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۴:تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار - بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۰:آید هر دم رسول از طرف شهر یار - با فرح وصل دوست با قدح شهریار


  69. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴:تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر - کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۸:سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر - طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر


  70. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۶:بهر لِلّه امشب ای بادِ سحر - بر سوادِ شهرِ قاین کن گذر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۷:در این سرما و باران یار خوشتر - نگار اندر کنار و عشق در سر


  71. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۷:ای دل اگر عاشقی از سرجان درگذر - تیغ غمِ عشق بین قصّه مخوان الحذر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۵:چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر - چونک ببردی دلی باز مرانش ز در

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۶:سست مکن زه که من تیر توام چارپر - روی مگردان که من یک دله‌ام نی دوسر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۷:وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر - روحک روح البقا حسنک نور البصر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۸:بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر - گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۱:گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر - آه ندارم گهر گفت نداری بخر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۲:چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر - چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۹:غره وجه سلبت قلب جمیع البشر - ضاء بها اذ ظهرت باطن لیل کدر


  72. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۸:بی‌دوست این منم که چنین می‌برم به سر - ای خاک بر سرِ من و خاکستر از زبر

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۲:هرگز گمان مبر که کنم با تو دل دگر - با تو بر آن سرم که برم دوستی به سر

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۳:آخر مرا به جایِ تو باشد کسی دگر - نه‌نه به دوستی که نباشد گمان مبر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۹:کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر - گر با یکی نسازی آید یکی دگر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۰:مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در - زین پس مباش ماها در ابر و پرده در


  73. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۹:وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر - عیب نَبوَد بر من ای کوته ‌نظر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۶:گر ز سر عشق او داری خبر - جان بده در عشق و در جانان نگر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۹:ای نهاده بر سر زانو تو سر - وز درون جان جمله باخبر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۰:بس که می‌انگیخت آن مه شور و شر - بس که می‌کرد او جهان زیر و زبر

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۷:در چمن آیید و بربندید دید - تا نیفتد بر جماعت هر نظر


  74. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۲:مرا ز کوی تو آواره کرد بخت نفور - ز روی خوب تو دورم که چشم بد ز تو دور

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۳:خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور - تو چشم خویش نگه‌دار تا شود مستور


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۴:ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور - نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۵:به من نگر که منم مونس تو اندر گور - در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۱:قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور - خراب کار مرا شمس دین کند معمور


  75. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۷:گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر - نیست از کوی توام یک نفس ای دوست گزیر


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۰:صنما این چه گمانست فرودست حقیر - تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر


  76. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳:ای دل تن و جان و عقل در باز - گر پیش وصال می‌روی باز


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۱:ماییم فداییان جانباز - گستاخ و دلیر و جسم پرداز


  77. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۵:مرا که دست به روی خرد نهادم باز - به تَرهاتِ دگر مشتغل ندارد باز

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۰:اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز - شبی دگر به مراد دلت ببینم باز

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۶:نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز - غم تو با که خورم با که برگشایم راز


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۱:برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز - هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۲:به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز - که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز


  78. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۳:خوش وقت صبوحیان شب‌خیز - بر دست گرفته آتش تیز


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۲:برخیز و صبوح را برانگیز - جان بخش زمانه را و مستیز

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۳:من از سخنان مهرانگیز - دل پر دارم ز خواب برخیز


  79. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۹:فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش - که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۲:چه دارد در دل آن خواجه که می‌تابد ز رخسارش - چه خوردست او که می‌پیچد دو نرگسدان خمارش


  80. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۵:کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش - ندانم یا نغوله بر بنا گوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۳:بیا جانا جهان بر من بمفروش - بیا تا یک دمت گیرم در آغوش


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۶:برفتم دی به پیشش سخت پرجوش - نپرسید او مرا بنشست خاموش


  81. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۶:با شمع درآمد از درم دوش - می در سر و سر ز می پر از جوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۷:آمد بر من نگار من دوش - افکنده دو زلف شست بر دوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۵:آن موی بریده بر بنا گوش - کشته ست مرا و کرده مدهوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۶:ای زلف تو تکیه کرده بر گوش - وی جعد تو حلقه گشته بر دوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۹:خوش عالم عاقلان مدهوش - خوش وقت سخن وران خاموش


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۸:امروز خوش است دل که تو دوش - خون دل ما بخورده‌ای نوش

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۱:ما نعره به شب زنیم و خاموش - تا درنرود درون هر گوش


  82. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۸:ای لبت عقلم به غارت داده دوش - وی دو چشم مستت از من برده هوش

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۸:درد عشق است ای ملامت گر خموش - نیست این بحری که بنشیند ز جوش


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۹:عقل آمد عاشقا خود را بپوش - وای ما ای وای ما از عقل و هوش


  83. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۰:دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش - چو دامن بر نمی دارم سر شکرانه از پایش


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲۵:ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش - همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش


  84. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۱:دلی می خواهم از هر کار فارغ - زنام و ننگ و فخر و عار فارغ


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۷:مدارم یک زمان از کار فارغ - که گردد آدمی غمخوار فارغ


  85. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۲:مدعیان می نهند پای برون از گزاف - بی خبران می زنند از حرم عشق لاف


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۴:باده نمی‌بایدم فارغم از درد و صاف - تشنه خون خودم آمد وقت مصاف


  86. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۳:بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف - سبزه دمید عیش کن ساغر می منه ز کف


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۱:ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف - چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۲:ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف - چون شتران رو به رو، پوز نهاده در علف


  87. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۶:ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق - تیغی به تارِ مویی آویخته معلّق


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۰:ای ناطق الهی و ای دیده حقایق - زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق


  88. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۸:اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق - رفیقِ راه تو توفیق به علی التحقیق


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۲:فریفت یار شکربار من مرا به طریق - که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق


  89. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۱:عشق است فراخ و سینه‌ای تنگ - راهی ست دراز و مرکبی لنگ


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۴:برخیز ز خواب و ساز کن چنگ - کان فتنه مه عذار گلرنگ


  90. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۲:مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ - به جفتِ چشمِ سیاه آن نگارِ سبز آرنگ


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۷:تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ - خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۸:حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ - چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ


  91. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۵:آشکارا شد همه رازم دریغا نام و ننگ - چون چنین شد ساقیا درده شرابی بی درنگ


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۵:عشق خامش طرفه‌تر یا نکته‌های چنگ چنگ - آتش ساده عجبتر یا رخ من رنگ رنگ


  92. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۷:نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال - ترا ز من چو مرا از جهان گرفت ملال


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۳:چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال - خطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعال

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۴:تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال - هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۵:دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال - برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۹:تعال یا مدد العیش و السرور تعال - تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال


  93. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۱:صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل - هین که باز از تُتُقِ غنچه برون آمد گل

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۹:ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل - به سرِ کویِ بلا بیش مکن سر منزل

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۲:سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل - خود دلش داد که بَرکند چنین از ما دل

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۴:ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل - حاصلی نیست به جز هرزه درایی ای دل


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴:شتران مست شدستند، ببین رقص جمل - زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۵:تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل - چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۷:رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل - کل قلب لهواه وجد الصبر یصل


  94. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۲:تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل - منم که از تو نگردم جدا به تیغِ اجل

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۳:به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل - چه می کنم ز چنین دل که خاک بر سرِ دل


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۷:پیام کرد مرا بامداد بحر عسل - که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۸:به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل - که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل


  95. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۸:دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل - چون کنم دستم رسد آیا بدان ترکِ چگل


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۰:باده ده ای ساقی جان باده بی‌درد و دغل - کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل


  96. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۹:ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام - که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۰:هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام - به رغمِ دشمنی و دیدم جمالِ دوست به کام


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۲:به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام - اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۳:به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام - که عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۴:سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام - دل غریب بیابد ز نامه شان آرام

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۵:به گوش من برسانید هجر تلخ پیام - که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام


  97. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۶:تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام - برکَن از سر دیده‌ام گر جز خیالت دیده‌ام


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۴:هر که گوید کان چراغ دیده‌ها را دیده‌ام - پیش من نه دیده‌اش را کامتحان دیده‌ام


  98. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۴:ندارم کار با افلاک و انجم - من و پایِ خم و خشتِ سرِ خم

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۲:بیا تا کژ نشینم راست گویم - غلامِ قامت چالاک اویم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۰:چنان مست است از آن دم جان آدم - که نشناسد از آن دم جان آدم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:یکی مطرب همی‌خواهم در این دم - که نشناسد ز مستی زیر از بم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۴:خداوندا مده آن یار را غم - مبادا قامت آن سرو را خم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۲:چنان مستم چنان مستم من این دم - که حوا را بنشناسم ز آدم


  99. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۵:شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم - کسی نکرد ازین بی خودی که من کردم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۲:بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم - ز بیخودی سر و ریش و سبال گم کردم


  100. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۸:مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم - دمی که بی تو برآید نه دم بود که ندم

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۲:به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم - خیال دوست بود در برابر نظرم

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۰:خراب کرده ی چشمان پر خمار توام - به هم برآمده از زلف تاب دار توام


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۹:زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم - مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم


  101. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۴:اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم - دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۰:اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم - دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم


  102. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۶:روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم - هیچ کافر مَکَشاد آن چه من از هجر کشیدم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۸:دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم - مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۷:منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم - سر صندوق گشادم گهری دزدیدم


  103. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۸:اگر وصال میسّر شود دگر بارم - فراق بیش فریبم دهد نپندارم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۳:نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم - که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۷:بیار باده که اندر خمار خمارم - خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم


  104. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۳۹:اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم - کند بازم دگر هرگز سفر کردن نپندارم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۳:کشید این دل گریبانم به سوی کوی آن یارم - در آن کویی که می خوردم گرو شد کفش و دستارم


  105. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۹:یاد باد آن شب که در بیت الحرم - خلوتی کردیم با یاران به هم

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۰:مریم دوشیزه عیسی در شکم - چیست میدانی عنب خیر النعم

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۱:من کی ام تا گویمت آنِ توام - کافر غیر ار مسلمان توام


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۴:می شناسد پرده جان آن صنم - چون نداند پرده را صاحب حرم


  106. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۹:فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم - نمی یارم به کس دیدن چو این دیده ست غمّازم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲۸:همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم - کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم


  107. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۴:بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم - دمی به لطف دلم ده که بس پریشانم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۰:خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم - به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم


  108. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۵:اگر عشق تو شد در خون جانم - قضا از خویشتن چون بگذرانم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۵:چه نزدیک است جان تو به جانم - که هر چیزی که اندیشی بدانم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۶:چه نزدیک است جان تو به جانم - که هر چیزی که اندیشی بدانم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:من آن ماهم که اندر لامکانم - مجو بیرون مرا در عین جانم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۹:بیا کامروز بیرون از جهانم - بیا کامروز من از خود نهانم


  109. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۸:مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم - ز خود بیگانه می دانند و هم من نیز می دانم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۴:درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم - مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۷:چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم - چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم


  110. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۹:شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم - خروس بانگ کند تا نگاه باز کنم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۴:همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم - همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم


  111. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۱:من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنم - دنیی و عقبی عاقبت بر هم زنم گر من منم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۳:تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم - هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم


  112. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۰:بقایِ عمرِ تو بادا گزینه یارِ قدیم - که ما ز هجرِ تو کردیم جان به حق تسلیم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۴:بیار مطرب بر ما کریم باش کریم - به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم


  113. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۳:ما گر چه ز خدمتت جداییم - تا ظن نبری که بی‌وفاییم


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۵:جز جانب دل به دل نیاییم - یک لحظه برون دل نپاییم

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۶:ما زنده به نور کبریاییم - بیگانه و سخت آشناییم


  114. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۶:مهر من ای ماه روی مهربان - ای مَلَک بر بام حسنت سایه بان


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۵:چه نشستی دور چون بیگانگان - اندرآ در حلقه دیوانگان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۷:شاه ما باری برای کاهلان - گنج می‌بخشد به هر دم رایگان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۹:نک بهاران شد صلا ای لولیان - بانگ نای و سبزه و آب روان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۱:صبحدم شد زود برخیز ای جوان - رخت بربند و برس در کاروان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۲:ای زیان و ای زیان و ای زیان - هوشیاری در میان مستیان


  115. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۴:ای باد صبا رَو ز سپاهان به قهستان - بگذر چو به قاین رسی از طرف گل¬ستان


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۵:بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان - خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان


  116. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۷:باد بهار می وزد از طرف نهارجان - ای که فدای آن چنان باد چنین هزار جان


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۳:آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان - عفو نما و درگذر از گنه و عثار جان


  117. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۸:بحر عشق است این و در وی موج بیم و جان - گرنداری ترک جان باری سر خود گیر هان


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۵:دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان - گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۰:ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان - می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۱:مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان - گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۲:من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان - تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۵:ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان - هوشیاری در میان بیخودان و مستیان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۶:جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان - مست کن جان را که تا اندررسد در کاروان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۷:ای تو را گردن زده آن تسخرت بر گرد نان - ای سیاهی بر سیاهی جان تو از گرد نان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۸:ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان - ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان


  118. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۵:مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان - به مزدِ جانِ خود بر من ببخشید ای مسلمانان


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۴:مرا در دل همی‌آید که من دل را کنم قربان - نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۵:عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان - میان راه پیش آمد نوازش کرد چون شاهان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۹:اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان - فلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان


  119. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۱:یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن - ارزد هزار جان گرامی به نزد من


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۹:ای دم به دم مصور جان از درون تن - نزدیکتر ز فکرت این نکته‌ها به من


  120. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۳:ای روح من در قلب تو چون جان تو در جسم تن - این جا نداند هر کسی تا من تو ام یا خود تو من

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۸:ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن - کز دوستانِ معتقد شوخی مکن دل بر مکن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۰:دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن - صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۵:هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن - مردانه باش و غم مخور ای غمگسار مرد و زن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۶:دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن - صد حور کش داری ولی بنگر یکی داری چو من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۱:آن شاخ خشک است و سیه‌هان ای صبا بر وی مزن - ای زندگی باغ‌ها وی رنگ بخش مرد و زن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۳:بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن - ای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۴:با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن - چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۸:با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من - بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن


  121. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۰:نخواهم هرگز از می توبه کردن - نمی ترسم ز خون رز به گردن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۶:نشاید از تو چندین جور کردن - نشاید خون مظلومان به گردن


  122. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۷۸:گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن - جان پیش کشم تا به کی از جور کشیدن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۰:با روی تو کفر است به معنی نگریدن - یا باغ صفا را به یکی تره خریدن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۱:ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن - وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » حکایت:از زلف بیاموز کنون بنده خریدن - کز چشم بیاموخته‌ای پرده دریدن


  123. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۰:چه خوش باشد پس از هجران کشیدن - ملاقاتِ عزیزان بازدیدن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۴:کجا خواهی ز چنگ ما پریدن - کی داند دام قدرت را دریدن


  124. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۱:ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن - چو قامت گفت نتوان بود ساکن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۸:نتانی آمدن این راه با من - کجا دارد هریسه پای روغن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۹:دل معشوق سوزیده است بر من - وزان سوزش جهان را سوخت خرمن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۵:برو ای دل به سوی دلبر من - بدان خورشید شرق و شمع روشن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۰:دگرباره چو مه کردیم خرمن - خرامیدیم بر کوری دشمن


  125. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۳:عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن - هم نفسِ عشق باش بیش دگر دم مزن

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۸:کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من - خواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۱:بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن - ای به خطا تو مجوی خویشتن اندر ختن


  126. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۵:گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن - همه جای و جهت و بام و درِ کلبه‌ی من


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۰:جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن - شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۱:همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن - وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۰:ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من - مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۳:همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن - وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن


  127. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۶:ای دلِ درمانده به حبس وطن - لافِ سرا پرده‌ی بالا مزن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۵:ساقی من خیزد بی‌گفت من - آرد آن باده وافر ثمن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۸:می‌نروم هیچ از این خانه من - در تک این خانه گرفتم وطن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۹:ای تو پناه همه روز محن - بازسپردم به تو من خویشتن


  128. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۷:آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن - از چه از من راست بشنو از دلِ بی‌خویشتن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۶:عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن - تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۳:می گزید او آستین را شرمگین در آمدن - بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۹:آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن - بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۶:سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن - آستین را می فشاند در اشارت سوی من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۹:روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن - زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۲:یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من - بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۹:از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن - زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۷:در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن - تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۸:ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من - ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۱:مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن - چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن


  129. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۱:ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من - باشد که هم یاری کند روزی دلِ نایار من


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱:بویی همی‌آید مرا، مانا که باشد یار من - بر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۷:ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من - ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:ای یار من، ای یار من، ای یار بی‌زنهار من - ای دلبر و دلدار من، ای محرم و غمخوار من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من - نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۹:بر گرد گل می گشت دی نقش خیال یار من - گفتم درآ پرنور کن از شمع رخ اسرار من


  130. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۳:ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من - بیش ملامت مکن غافلی از کارِ من


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۶:خواجه غلط کرده‌ای در روشِ یار من - صد چو تو هم گم شود در من و در کار من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴:باز فروریخت عشق از در و دیوار من - باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من


  131. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۸:مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن - اگر جهان به سرآید من و تو و تو و من

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۸:اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من - رواست گو همه عالم مباش جز دشمن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۴:مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن - مرو مرو که چراغی و دیده روشن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷۵:توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن - توی که خرمن مایی و آفت خرمن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۲:برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن - چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۳:اگر سزای لب تو نبود گفته من - برآر سنگ گران و دهان من بشکن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۵:به صلح آمد آن ترک تند عربده کن - گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن


  132. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۶:الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من - خود نمی بخشاید آخر هیچ دل بر جان من


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۶:کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من - خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۷:سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من - گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من


  133. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۹:کو شیفته ای کجاست چون من - بر باد فراق داده خزمن


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۶:مال است و زر است مکسب تن - کسب دل دوستی فزودن

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۴:از ما مرو ای چراغ روشن - تا زنده شود هزار چون من

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۳:العشق یقول لی تزین - الزینه عندنا تیقن


  134. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۶:ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین - به خشم سر که میامیز بر عسل چندین


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۰:چهار شعر بگفتم بگفت نی به از این - بلی ولیک بده اولا شراب گزین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۴:بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین - قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین


  135. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۷:چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین - یار شد در پرده و بر زد مرا بر در چنین

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۸:ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین - کی روا باشد بگو بگذاشتن ما را چنین

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۶:ای که از مکرِ عدو بر خویش می‌پیچی چنین - نصِّ قرآن گوش کن والله خیرالماکرین


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۷:هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین - کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۸:نازنینی را رها کن با شهان نازنین - ناز گازر برنتابد آفتاب راستین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۲:عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین - جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۳:موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین - از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۴:ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین - ناله من گوش دار و درد حال من ببین

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۰:یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این - کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین


  136. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۵:ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین - یک‌ نفسی دگر مرو بهرِ خدا که هم‌چنین


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:هر کِی ز حور پرسدت، رخ بنما که «هم‌چنین» - هر کِی ز ماه گویدت، بام برآ که «هم‌چنین»


  137. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۸:رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو - بی‌خبرم ز خود ولی با خبرم ز حالِ تو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۰:عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو - کوس و دهل نمی‌چخد بی‌شرف دوال تو


  138. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۳:ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو - سر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۸:جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو - آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو - جان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۸:من که ستیزه روترم در طلب لقای تو - بدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو


  139. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۷:ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو - جان از برایِ می که ستاند زما گرو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۳:ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو - آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۷:این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو - یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۹:رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو - گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو


  140. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۸:به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو - مگر خلاص دهندم ز پای مالِ غم تو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۰:هزار بار کشیده‌ست عشق‌ِ کافرخو - شبم ز بام به حجره‌، ز حجره تا سر کو


  141. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۹:ندانم آفتاب است آن اگر رو - کمندِ عنبرین است آن اگر مو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۸:در این رقص و در این های و در این هو - میان ماست گردان میر مه رو


  142. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۲:گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو - وه که چه عیش کردمی تازه به تازه نو به نو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۴:هین کژ و راست می‌روی باز چه خورده‌ای بگو - مست و خراب می‌روی خانه به خانه کو به کو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۵:کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو - کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۹:باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو - عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو


  143. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۷:آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو - امشب از بهرِ خدا مرحمتی کن بمرو


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۸:همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو - چو مرا یافته‌ای صُحبتِ هر خام مجو

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۲:سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو - چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو


  144. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۰:اگر در عالمِ غیبم دهی راه - شود بر من زبانِ خلق کوتاه


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۹:ایا گم گشتگان راه و بیراه - شما را باز می‌خواند شهنشاه

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۰:چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاه - که در رقص است آن دلدار و دلخواه


  145. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۶:ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته - وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶۸:ای به میدان‌های وحدت گوی شاهی باخته - جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته


  146. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۸:ساقی میِ شوق ناک در ده - بر سرکش و ده به دست و سر ده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۸:فریاد ز یار خشم کرده - سوگند به خشم و کینه خورده

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:ای بی تو حیات‌ها فسرده - وی بی‌تو سماع مرده مرده


  147. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۹:بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده - ور شهر وجود خود اوباش به در کرده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۳:ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده - اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۴:ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده - اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده


  148. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۵:ای مرا هم چو دیده نادیده - دیده بسیار خوش‌تر از دیده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱۹:خوش بود فرش تن نور دیده - خوش بود مرغ جان بپریده


  149. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۶:ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده - آخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۲:ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده - دل رفته ما پی دل چون بی‌دلان دویده

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۳:برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده - جویان و پای کوبان از آسمان رسیده


  150. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۷:یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده - آمدی بر سر من از همه کس دزدیده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۸:صد خمار است و طرب در نظر آن دیده - که در آن روی نظر کرده بود دزدیده


  151. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸۸:ای من به وفای تو رسیده - وز تو همه نقض عهد دیده


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۵:ای دوش ز دست ما رهیده - امشب نرهی به جان و دیده


  152. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۶:ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله - خون کرده ناف آهو در تبّت از کُلاله


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۴:از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله - آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله


  153. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۰:گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه - چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۱:مسلمانان دگرباره به کوی افتادم از خانه - ندانم تا چه بودستم که نه خویشم نه بیگانه


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۸:زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه - زهی یغما که می‌آرد شه قفجاق ترکانه


  154. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۶:سگالی هست ما را در میانه - که می‌باید شدن با او روانه


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۶:مکن راز مرا ای جان فسانه - شنیدستی مجالس بالامانه


  155. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۷:ای یار برون شو از میانه - تا باز بدو شوی یگانه


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۱:دیدی که چه کرد آن یگانه - برساخت پریر یک بهانه


  156. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۱:گر نداری خبر از چشمه ی حیوان به من آی - تا به سرچشمه ی خضرت برم انگشت نمای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۷:نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای - در فروبند و همان گنده کسان را می‌گای


  157. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۶:مردمان گویند از می توبه تا کی کرده‌ای - باز لعبت بازی دیگر برون آورده‌ای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۲:ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای - و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده‌ای


  158. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۷:ای یار بی‌وفا که دل از ما بریده‌ای - گویی که پیش هرگز ما را ندیده‌ای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۲:ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده‌ای - در جان من هر آنچ ندیدم تو دیده‌ای


  159. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۱:ای صورت خیالت در پیش من شرابی - وی پرتو جمالت در چشمم آفتابی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۹:بوی کباب داری تو نیز دل کبابی - در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی


  160. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۵:ما را ز دهانِ تو نباتی - یعنی که به بوسه‌ ای براتی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۵:یا ساقیةالمدام هاتی - وامحوا بمدامة صفاتی


  161. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳۹:یک جام به من ده و برستی - از علتِ خویشتن‌پرستی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۰:گر مستی و گر هواپرستی - از ما بگذر چنان که هستی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۵:دوش آمد و گفت اگر ز هستی - یک‌باره درست برشکستی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۱:ای آنک تو خواب ما ببستی - رفتی و به گوشه‌ای نشستی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۲:ای آنک تو خواب ما ببستی - رفتی و به گوشه‌ای نشستی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۲:ای آنک تو خواب ما ببستی - رفتی و به گوشه‌ای نشستی

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثانی » مناجات:ای عمر به باد داده، مستی؟ - تا چند از این هوا پرستی؟


  162. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۱:چه شب بود آن که از ما برشکستی - کزان شب باز در در وصل بستی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۹:کسی کاو را بود در طبع سستی - نخواهد هیچ کس را تندرستی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۷:سلام علیک ای مقصود هستی - هم از آغاز روز امروز مستی


  163. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۴:نگارا یاد می‌داری که با ما عهد پیوستی - چرا پیوند ببریدی چرا سوگند بشکستی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۶:اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی - سوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۸:اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی - درافتد در جهان غوغا درافتد شور در هستی


  164. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۷:کاشکی ما را جفا از پیشِ ما برداشتی - کز وجود ناقص ما ذره ای نگذاشتی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۴:ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی - تا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی


  165. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۲:نه قلزمم که به هم در شوم به هر بادی - که در میانه دلم هست کوه فولادی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۲:چه باده بود که در دور از بگه دادی - که می‌شکافد دور زمانه از شادی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹:بداد پندم استاد عشق ز استادی - که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۳:پدید گشت یکی آهوی در این وادی - به چشم آتش افکند در همه نادی


  166. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۴:ز حد بمی بری ای دوست نا جوان مردی - غمِ تو چند خورم بس که خونِ من خوردی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۶:رسید ترکم با چهره‌های گل وردی - بگفتمش چه شد آن عهد گفت اول وردی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۳:بیا بیا که چو آب حیات درخوردی - بیا بیا که شفا و دوای هر دردی


  167. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸۱:دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی - مرحبا شاد رسیدی و کرم فرمودی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۰:ای دریغا در این خانه دمی بگشودی - مونس خویش بدیدی دل هر موجودی


  168. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸۵:باز جهان تازه کرد قدرتِ باری - باده بده بر نسیمِ بادِ بهاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۸:باز دلم صید کرد طرفه نگاری - سرو قدی غنچه سینه لاله عذاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۰:یار مرا وعده داد بوس و کناری - باز ز من کرد در میانه کناری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۹:آه که دلم برد غمزه‌های نگاری - شیر شگرف آمد و ضعیف شکاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۰:سلمک الله نیست مثل تو یاری - نیست نکوتر ز بندگی تو کاری


  169. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸۷:خلافِ عهد روا نیست در وفاداری - چه گویمت که تو بد عهد و بی وفا یاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۱:نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری - همین و هیچ دگر شوخی و ستم گاری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۴:منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری - دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۵:بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری - چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۷:تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری - چگونه رطل گران خوار را به دست آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۸:فرست باده جان را به رسم دلداری - بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۹:نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری - نگاه دار نظر از رخ دگر یاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۴:به جان تو که بگویی وطن کجا داری - که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۶:شبی که دررسد از عشق پیک بیداری - بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۷:اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری - تو خار را همه گل بین چو بهر گل زاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۸:حرام گشت از این پس فغان و غمخواری - بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۰:ببست خواب مرا جاودانه دلداری - به زیر سنگ نهان کرد و در بن غاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۴:طواف کعبه دل کن اگر دلی داری - دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۶:فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری - بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۷:میان تیرگی خواب و نور بیداری - چنان نمود مرا دوش در شب تاری


  170. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۲:ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری - بجز از خطی و خالی ز حبش کدام داری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۸:صنما تو همچو آتش قدح مدام داری - به جواب هر سلامی که کنند جام داری


  171. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹۸:به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداری - بتی ماهی نمی دانم سروشی بود پنداری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۹:مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری - نخواهم گفت نی خواهم زمین بوسید و گفت آری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۲:امیر دل همی‌گوید تو را گر تو دلی داری - که عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲۸:مروت نیست در سرها که اندازند دستاری - کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۰:دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری - که امشب می‌نویسد زی نویسد باز فردا ری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۲:کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟! - نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۳:برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری - کبوترهای دل‌ها را توی شاهین اشکاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۴:مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری - اگر مه را جفا گویم بجنبان سر بگو آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۵:هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری - نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۶:مثال باز رنجورم زمین بر، من ز بیماری - نه با اهل زمین جنسم، نه امکان است طیاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۷:مگردانید با دلبر به حق صحبت و یاری - هر آنچ دوش می‌گفتم ز بی‌خویشی و بیماری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۵:چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری - نباشد خاک ره ناطق ندارد سنگ هشیاری


  172. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۳:مرای ای یار ضایع می‌گذاری - ترّحم کن گر آمد وقت یاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۵:خوش ایّامی و خرّم روزگاری - که صحبت داشتم با تو یاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۳:دگر بار از نسیم نو بهاری - خجل شد نافۀ مشکِ تتاری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۴:بیا یارا که آمد وقتِ یاری - مرا بی خویشتن تا چند داری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۷:ترا خود نیست راه و رسمِ یاری - که یاران را معطّل می گذاری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۵:صلا ای صوفیان کامروز باری - سماع است و نشاط و عیش آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۶:به تن این جا به باطن در چه کاری - شکاری می‌کنی یا تو شکاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۶:اگر یار مرا از من برآری - من او گشتم بگو با او چه داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۷:صلا ای صوفیان کامروز باری - سماع است و وصال و عیش آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۸:صلا ای صوفیان کامروز باری - سماع است و شراب و عیش آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۹:منم غرقه درون جوی باری - نهانم می‌خلد در آب خاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۰:چو عشق آمد که جان با من سپاری - چرا زوتر نگویی کآری آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۱:نگفتم دوش ای زین بخاری - که نتوانی رضا دادن به خواری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۲:به جان تو پس گردن نخاری - نگویی می‌روم عذری نیاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۳:به تن با ما، به دل در مرغزاری - چو دربند شکاری تو شکاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۴:مرا بگرفت روحانی نگاری - کناری و کناری و کناری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵:متاز ای دل سوی دریای ناری - که می‌ترسم که تاب نار ناری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶:مرا در خنده می‌آرد بهاری - مرا سرگشته می‌دارد خماری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۷:بدید این دل درون دل بهاری - سحرگه دید طرفه مرغزاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۸:خداوندا زکات شهریاری - ز من مگذر شتاب ار مهر داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۵:مرا اندر جگر بنشست خاری - بحمدالله ز باغ او است باری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۶:بگفتم با دلم آخر قراری - ز آتش‌های او آخر فراری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۷:تو جانا بی‌وصالش در چه کاری - به دست خویش بی‌وصلش چه داری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۵:عزیزی و کریم و لطف داری - ولیکن دور شو، چون هوشیاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۱:نسیم‌الصبح جد بابتشار - و بشر حین یأتی بانتشار


  173. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۴:دوش آمد و گفت در چه کاری - از دست شدی سرِ چه داری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۶:آن را که به لطف سر بخاری - از عقل و معامله برآری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۷:خضری به میان سینه داری - در آب حیات و سبزه زاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۸:می‌آید سنجق بهاری - لشکرکش شور و بی‌قراری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۹:ای چشم و چراغ شهریاری - والله به خدا که آن تو داری


  174. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰۷:نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری - من ندیدم به نکورویی و خوبیِ تو باری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۱:آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری - باز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۴:خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری - خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۱:تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری - تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری


  175. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۶:گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری - ورنه سر خود گیری به زان که دل آزاری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۷:افتاد دل و جانم در فتنه طراری - سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۵:امشب پریان را من تا روز به دلداری - در خوردن و شب گردی خواهم که کنم یاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۶:نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری - گر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۷:گر روی بگردانی تو پشت قوی داری - کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۸:ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری - یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۹:ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری - وز روی تو در عالم هر روی به دیواری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۰:گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری - تشنیع زنان بودم بر عهد وفاداری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۷:قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری - واستغرقنی الساقی من نائله‌الجاری


  176. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:چرا سر به پیوندِ ما در نیاری - مگر خود سرِ تنگ دستان نداری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۴:چو عشقش برآرد سر از بی‌قراری - تو را کی گذارد که سر را بخاری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸:گهی پرده‌سوزی، گهی پرده‌داری - تو سر خزانی، تو جان بهاری


  177. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۱:ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری - کاین همه سرگشتگیت هست ز تن پروری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۵:جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری - کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۸:ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری - سوخته باد آینه تا تو در او ننگری


  178. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۲:بس در جفا مکوش که از حد بمی بری - شاید اگر به جانب من بنده بنگری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۵:گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری - لطف است و دل نوازی و مملوک پروری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۷:ای پیرِ سال‌خورده غمِ خود نمی‌خوری - رو خونِ رز مریز که بر خویش خون‌گری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۵:هر روز بامداد به آیین دلبری - ای جان جان جان به من آیی و دل بری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۶:شد جادوی حرام و حق از جادوی بری - بر تو حرام نیست که محبوب ساحری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۷:هر روز بامداد درآید یکی پری - بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷۸:ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری - وز شور خویش در من شوریده ننگری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۰:جان خاک آن مهی که خداش است مشتری - آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۱:ای عشق پرده در که تو در زیر چادری - در حسن حوریی تو و در مهر مادری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۲:ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری - گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۴:بزم و شراب لعل و خرابات و کافری - مُلک قلندرست و قلندر از او بری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۶:سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری - وصف قلندرست و قلندر از او بری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۳:یا من یزید حسنک حقا تحیری - اهلا و مرحبا بسراج منور


  179. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۳:یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری - راستی را خوش جگر سوزی و چابک منظری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۴:در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری - لیک این سودا غریب آمد به عالم نادری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۷:تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری - جان به جانان کی رسانی دل به حضرت کی بری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۹:بی‌گهان شد هر رفتن سوی روزن ننگری - آتشی اندرزنی از سوی مه در مشتری


  180. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۴:بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری - زود باز آر به شروان و شماخی خبری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۹:گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری - به تو دارم طمع از روی عنایت نظری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۱:به دغل کی بگزیند دل یارم یاری - کی فریبد شه طرار مرا طراری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۲:مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری - به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۳:رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری - سوی دریای معانی که گرامی گهری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۴:سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری - که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۵:نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری - سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۱:هر کی از نیستی آید به سوی او خبری - اندر او از بشریت بنماید اثری

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » مناجات:هرکه آید به سوی او ز حقیقت خبری - اندر او از بشریت بنماند اثری


  181. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۶:هیچت افتد که به ما بر گذری - وز سرِ لطف به ما در نگری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۹:ای خیالی که به دل می‌گذری - نی خیالی نی پری نی بشری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۰:تو چرا جمله نبات و شکری - تو چرا دلبر و شیرین نظری


  182. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۷:اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری - چرا به گوشه ی چشم از قفا نمی نگری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۸:سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری - به یک کرشمه چه باشد که باز پس نگری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۰:جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری - مکن عمارت اگر عاقلی که بر نخوری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۲:چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری - به دوستان ننمایی ز دوستی اثری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۶:خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری - چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۰:اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری - به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۱:دلا همای وصالی بپر چرا نپری - تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۲:به من نگر که به جز من به هر کی درنگری - یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۹:به اهل پرده اسرارها ببر خبری - که پرده‌های شما بردرید از قمری


  183. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۳:ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری - بُغناق برگیر و بنه بر سر کلاه کافری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۸:فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری - گویی سلیمان بر سپه عرضه نمود انگشتری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲۹:ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری - ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۵:من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری - سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۹:من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری - و اکنون همی‌خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۰:در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری - و آن لطف بی‌حد زان کند تا هیچ از حد نگذری


  184. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۶:خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری - اگر وصال میسّر شود پس از دوری

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۹:بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری - صلا بگویم و عشّاق را دهم سوری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۳:بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری - بیا به دعوت شیرین ما چه می‌شوری


  185. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۳:بر ما به گناهی که نکردیم نگیری - ور نیز بکردیم شفاعت بپذیری


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۷:عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری - سلطان بچه‌ای آخر تا چند اسیری


  186. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۴:مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی - الا ای دل چه می ترسی به جان من چه می نازی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۰:شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی - حجاب از راه برگیری نقاب از رخ براندازی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۹:یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی - چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی


  187. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۶:گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی - هم توانی ز سر لطف که کاری سازی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۱:چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی - دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی


  188. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۴:اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی - به عمر خود دل ازین سان نداده‌ام به کسی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۵:به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی - ز هر چه در همه آفاق هست هم‌نفسی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۶:حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسی - و گر ز چشم پر آبم نمی‌رود ارسی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۷:بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی - که مرگ بهتر از این زندگی بود به بسی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۷:یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی - فلست املک صبر نوبةالکاس


  189. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۹:کس ندارم که پیامی برد از من به کسی - چون کنم دسترسم نیست به فریاد رسی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۴:به شکرخنده اگر می‌ببرد دل ز کسی - می‌دهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۸:به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی - می‌دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی


  190. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶۸:فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی - به داغ هجر دلم کی دوا پذیرد کی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۱:دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی - کسی ندید چنین صورتی همه معنی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۳:دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی - من و شبی و زمانی و لحظه‌ ای بی می


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۰:نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی - کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟


  191. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۲:شدستم ناگهان در وجد و حالی - خراب از غمزه ی مست غزالی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۵:نه وقتی با منت بودی وصالی - کنونت در نمی یابم به سالی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۸:بیا ای آنک سلطان جمالی - کمالات کمالان را کمالی


  192. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۳:عشق آمد و کرد خانه خالی - بنشست به امر و نهی حالی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۸:باغ است و بهار و سرو عالی - ما می‌نرویم از این حوالی


  193. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۶:خوب آفریدی زین سان جمالی - الله اکبر پاکا تعالی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۱:یا ساقی الحی اسمع سؤالی - انشد فادی، واخبر بحال


  194. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷۸:بر آن سری که دل مستمند ما بخلی - اگر به دل برهم از تنم به جان بحلی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۱:اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی - ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی


  195. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۳:حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی - برو یاری به دست آور که یابی از لبش کامی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۳:بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی - بیا بر قلب رندان زن که صاحب قرن ایامی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۷:هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی - بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی


  196. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۴:می حرام است خاصه بر عامی - مرد جامی چو جم شود نامی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۹:زندگانی مجلس سامی - باد در سروری و خودکامی


  197. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۵:هر چه در پیشانیم آویخت می - وز ترشح در کنارم ریخت خوی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۹:هر که را دادند از آن خمخانه می - دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۴:ناگهان اندر دویدم پیش وی - بانگ برزد مست عشق او که هی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۲:هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می - هم بهاری در میان ماه دی


  198. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹۵:ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ می - معجزِ عیسیِ مریم به تو بنماید وَی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۶:گر گریزی به ملولی ز من سودایی - روکشان دست گزان جانب جان بازآیی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۹:ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی - چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی


  199. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۲:ساقیا می بیار حالی می - که ندارم سرِ کجا که و کی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۳:می بیار ای غلام حالی می - دفع سرما نمی‌کنی هی هی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۴:الله الله بده بده می می - هیچ غفلت مکن مکن هی هی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:بانگ تسبیح بشنو از بالا - پس تو هم سبح اسمه الاعلی


  200. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۵:بماناد آن برو بالا که رشکِ سروِ بستانی - چه رشکِ سرو بستان غیرتِ خورشید تابانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۶:مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی - به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۷:بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی‌دانی - غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۸:مرا آن دلبر پنهان همی‌گوید به پنهانی - به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۹:بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی - فغان برخاست از جان‌های مجنونان روحانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۴:شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی - بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۵:مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی - ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۶:سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی - بدین حالم که می‌بینی وزان نالم که می‌دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۷:شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی - در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۸:تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی - ولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۹:چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی - صلا ای کهنه اسلامان به مهمانی به مهمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۸:الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی - تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۹:الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی - روان کن کشتی وصلت برای پیر کنعانی


  201. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۶:مرا با تو ای یار سری‌ست جانی - نداند کسِ دیگر الا تو دانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۳:بیا ای مرا خوش تر از زندگانی - که در انتظارِ تو کردم جوانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۲:گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی - خطا نامه ی عقل بر هم درانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۶:دلا گر مرا تو ببینی ندانی - به جان آتشینم به رخ زعفرانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۹:نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی - مکانت کی یابد که تو بی‌مکانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۵:بتا گر مرا تو ببینی ندانی - به جان لاله زارم به رخ زعفرانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۶:گل سرخ دیدم شدم زعفرانی - یکی لعل دیدم شدم زر کانی


  202. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۷:وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی - نقدی چنین چه ارزد در حضرتِ چنانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۰:مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی - جان بخش مرده‌ای را زان آبِ زندگانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۱:ای گوهر خدایی آیینه معانی - هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۷:اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی - چون این جهان فروشد وا شد دگر جهانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۹:ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی - زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۰:رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی - جویای هر چه هستی می‌دانک عین آنی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۲:اخرج عن‌المکان، یا صارم‌الزمان - واسبح سباح حوت فی قلزم‌المعانی


  203. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۸:دلا گر قدرِ این دولت بدانی - دو دولت را دگر دولت نخوانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۹:به قاین بگذر ای باد ار توانی - زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۶:نه آتش‌های ما را ترجمانی - نه اسرار دل ما را زبانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۸:خبر واده کز این دنیای فانی - به تلخی می‌روی یا شادمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:برفتیم ای عقیق لامکانی - ز شهر تو تو باید که بمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۱:مرا هر لحظه قربان است جانی - تو را هر لحظه در بنده گمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۲:مگیر ای ساقی از مستان کرانی - که کم یابی گرانی بی‌گرانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۳:ز مهجوران نمی‌جویی نشانی - کجا رفت آن وفا و مهربانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۴:برون کن سر که جان سرخوشانی - فروکن سر ز بام بی‌نشانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۵:مرا هر لحظه منزل آسمانی - تو را هر دم خیالی و گمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۹:مگر تو یوسفان را دلستانی - مگر تو رشک ماه آسمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۱:نه آتش‌های ما را ترجمانی - نه اسرار دل ما را زبانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۲:به کوی دل فرورفتم زمانی - همی‌جستم ز حال دل نشانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۷:اتی‌النیروز مسرورالجنان - یحاکی لطفه لطف‌الجنان

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۲:الا یا مالکا رق‌الزمان - الا یا ناسخا، حسن الغوانی


  204. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۹:مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی - برو بخوان زِ مقاماتِ پیر صنعانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۲:وداع کردم و رفتم به صد پریشانی - ز دوستان و وداع آه ازین پشیمانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۷:هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی - به دست خود که کند با خود این به نادانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۴:اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی - عجب ز صورتِ احوالِ ما فرو مانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۸:تو آسمان منی من زمین به حیرانی - که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۶:بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی - زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۲:هزار جان مقدس فدای سلطانی - که دست کفر برو برنبست پالانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۳:نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی - به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی


  205. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۰:اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی - به مرادِ خویش برخور ز درختِ زندگانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۰:هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی - که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی - منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۵:ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی - تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۴:تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی - تو که نکته جهانی ز چه نکته می‌جهانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۲:چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی - بگشا در عنایت که ستون صد جهانی


  206. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۱:چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی - تهی‌ست دستم ساقی بیار باده که جانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۸:ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی - مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۹:هزار جان مقدس هزار گوهر کانی - فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی


  207. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۵:قندست ندانم دهن تنگ فلانی - یا خود شکرست آن شکرستان، نه دهانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۶:باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی - آشفته سری در هوسِ پسته دهانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۴:برخیز که جان است و جهان است و جوانی - خورشید برآمد بنگر نورفشانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۳:در خانه خود یافتم از شاه نشانی - انگشتری لعل و کمر خاصه کانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۴:امروز در این شهر نفیر است و فغانی - از جادوی چشم یکی شعبده خوانی


  208. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱۸:جان برای تو که هم جانی و هم جانانی - سر فدای تو وگرنه من و سرگردانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۳:گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی - صورتِ حالِ من آن گه به حقیقت دانی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۷:با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی - عاشقِ زار توام ماه‌رخا تا دانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۰:به حق و حرمت آنکه همگان را جانی - قدحی پر کن از آنکه صفتش می‌دانی


  209. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۱:پیری‌ست مرا چو نو جوانی - در عالمِ عشق مهربانی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۹:با این همه مهر و مهربانی - دل می‌دهدت که خشم رانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۰:آورد خبر شکرستانی - کز مصر رسید کاروانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۱:بشنیده بدم که جان جانی - آنی و هزار همچنانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۲:ای ساقی باده معانی - درده تو شراب ارغوانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۳:ای وصل تو آب زندگانی - تدبیر خلاص ما تو دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۳:ای آنک تو شاه مطربانی - زان دلبرکش بگو که دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۴:روزی که مرا ز من ستانی - ضایع مکن از من آنچ دانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۵:چون عشق کند شکرفشانی - در جلوه شود مه نهانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۶:ای وصل تو اصل شادمانی - کان صورت‌هاست وین معانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۷:کژزخمه مباش تا توانی - هر زخمه که کژ زنی بمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۸:مست می عشق را حیا نی - وین باده عشق را بها نی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۹:گویم سخن لب تو یا نی - ای لعل لب تو را بها نی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۰:رخ‌ها بنگر تو زعفرانی - کز درد همی‌دهد نشانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۳:با یار بساز تا توانی - تا بی‌کس و مبتلا نمانی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱۴:یا مالک دمة الزمان - یا فاتح جنة الامعانی


  210. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۸:مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی - من توام هیچ نمی‌دانم اگر خود تو منی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳۰:می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی - بس تو خود هیچ سخن نیست که در خونِ منی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۴:به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی - چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی


  211. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲۹:باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی - زیرا که التفات به یاران نمی‌کنی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۷:ای آسمان که بر سر ما چرخ می‌زنی - در عشق آفتاب تو همخرقه منی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۰:ساقی بیار باده سغراق ده منی - اندیشه را رها کن کاری است کردنی


  212. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۳:به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی - توقعی که درآیی دمی و بنشینی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۳:به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی - بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۸:ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی - گرسنه آمد و با نان همی‌کند بینی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۵:از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی - سه شاخ داری کور و کری و گرگینی


  213. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴:ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی - این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۸:ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی - عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۹:در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی - شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی


  214. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۴:عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی - ای عقل درین منزل مِن بعد چه می‌پایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۱:در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی - بر چرخ چنین ماهی کی تافت به زیبایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۸:خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی - ای بخت نمی‌دانم تا کی به سرم آیی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۹:با هر کی تو درسازی می‌دانک نیاسایی - زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۳:ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی - در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۴:ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی - یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۵:هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی - پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۶:من نیت آن کردم تا باشم سودایی - نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۷:عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی - لاهوت ازل را از ناسوت تو بنمایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۸:جانا نظری فرما چون جان نظرهایی - چون گویم دل بردی چون عین دل مایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۲:ای خواجه، تو چه مرغی؟ نامت چه؟ چرا شایی؟ - نی پرّی و نی چرّی ای مرغک حلوایی


  215. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۵:به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی - کجا روم که محال است عقل و سودایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۶:نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی - خدات خصم اگر بر دلم نبخشایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۸:برفت و برد دل و دینم آن بخارایی - به خیره چون کنم آوخ دریغ برنایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۴:اگر به گوشه چشم التفات فرمایی - به غمزه معجزِ انفاسِ روح بنمایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۵:امید هست که روزی جمال بنمایی - اگر به خشم برفتی به صلح بازایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۲:برفتم از برت ای دیده را چو بینایی - شدم به گرد جهان هر دری و هر جایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۴:نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی - بدان امید که تشریف وصل فرمایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۶:شب مفارقت و روز هجر و تنهایی - که را بود به چنین شب دل شکیبایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۴:ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی - چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۵:شدم به سوی چه آب همچو سقایی - برآمد از تک چه یوسفی معلایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۹:بیامدیم دگربار سوی مولایی - که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۰:تو نور دیده جان یا دو دیده مایی - که شعله شعله به نور بصر درافزایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۶:ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی - ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:بیا بیا که شدم در غم تو سودایی - درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی


  216. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۷:نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی - بگذشت روزگاری و نیامدی کجایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۷:هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی - برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۹:بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی - صنما بلی ولیکن تو نشان بده کجایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۰:منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی - مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۳:تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی - دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۴:برسید لک لک جان که بهار شد کجایی - بشکفت جمله عالم گل و برگ جان فزایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵۶:صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی - که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی


  217. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۸:دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی - خوشی بنشسته بر طاقِ دو ابروی دل‌آرایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۹:ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی - درین غم بنگرد رویی برین مشکل زند رایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۱:هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی - هنوزم می شود رغبت کنار سیم سیمایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۷:دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برنایی - که شد فوت از غرور بی غمی و فرط خودرایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۷:ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی - چو مجنونِ بنی عامر شدم یک باره سودایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۸:مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی - برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۹:مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی - که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۰:مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن‌خایی - عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۱:به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی - چرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از مایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۲:رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی - که آمد نوبت عشرت زمان مجلس آرایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۲:کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی - که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۱:مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی - چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶۲:یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی - ببین تو چاره‌ای از نو که الحق سخت بینایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۰:اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی - و قولوا ان ادوایی قد استولت لافنایی


  218. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۲:محرمی کو که پیامی برد از من جایی - خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۶:در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی - در جهان از تو به هر گوشه دگر غوغایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۰:بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی - منم و دردِ دل و کنج غم و تنهایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۳:آمدم باز دلی مضطرب از دروایی - تا تو تسکینِ دل مضطربم فرمایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۷:بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی - کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۰:سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی - سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی


  219. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۳:صبا گر توانی گذر کن به جایی - سلامی به شاهی رسان از گدایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۰:اگر چه لطیفی و زیبالقایی - به جان بقا رو ز جان هوایی


  220. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۷:ما از غم تو شدیم سودایی - ای دوست چرا دمی نمی‌آیی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۵:ای مونس روزگار تنهایی - بر ما شب هجر چند پیمایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۵:مندیش از آن بت مسیحایی - تا دل نشود سقیم و سودایی


  221. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷۹:گر امشب هم چو دوش از در درآیی - چو روح الله به لب معجز نمایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۲:مرا ناگاه پیش آمد بلایی - خلافِ عقل نازل شد قضایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۸:ندارم در همه شهر آشنایی - که پیغامی برد از من به جایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۱:بر من نیستی یارا کجایی - به هر جایی که هستی جان فزایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۲:دلا در روزه مهمان خدایی - طعام آسمانی را سرایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۳:سؤالی دارم ای خواجه خدایی - که امروز این چنین شیرین چرایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷۵:بیاموز از پیمبر کیمیایی - که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:کجایید ای شهیدان خدایی - بلاجویان دشت کربلایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۸:تو هر روزی از آن پشته برآیی - کنی مر تشنه جانان را سقایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۱:بیا ای یار کامروز آن مایی - چو گل باید که با ما خوش برآیی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۲:بیا جانا که امروز آن مایی - کجایی تو کجایی تو کجایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۴:کسی کو را بود خلق خدایی - ازو یابند جانهای بقایی


  222. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۳:ای یار اگر تو یار مایی - با ما بر او چرا نیایی

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۰:ای چشم مرا تو روشنایی - برخیز و بیا دمی کجایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۵:برجه که بهار زد صلایی - در باغ خرام چون صبایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۲:در عشق هر آنک شد فدایی - نبود ز زمین بود سمایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۳:عشق است دلاور و فدایی - تنهارو و فرد و یک قبایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۵:آن شمع چو شد طرب فزایی - پروانه دلان به رقص آیی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۶:ای بی‌تو محال جان فزایی - وی در دل و جان ما کجایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۸:ساقی انصاف خوش لقایی - از جا رفتم تو از کجایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۹:برخیز و بزن یکی نوایی - بر یاد وصال دلربایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۱:ای قلب و درست را روایی - پیش تو که زفت کیمیایی


  223. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۶:وقت نیامد که روی باز نمایی - پرده نبندی و خیمه بازگشایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۲:از پگه ای یار زان عقار سمایی - ده به کف ما که نور دیده مایی


  224. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸۹:ای در محیط کرده دعوی آشنایی - رفتی چنان که هرگز دیگر برون نیایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۴:ای مبدعی که سگ را بر شیر می‌فزایی - سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۳:می‌زن سه‌تا که یک‌تا گشتم مکن دوتایی - یا پردهٔ رهاوی یا پردهٔ رهایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۴:دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی - شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۶:هر چند بی‌گه آیی بی‌گاه خیز مایی - ای خواجه خانه بازآ بی‌گاه شد کجایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۷:آمد ز نای دولت بار دگر نوایی - ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۸:ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی - تشنه دلان خود را کردید بس سقایی


  225. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۹:ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی - کی باز در بسته به رویم بگشایی


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۸:هر روز بگه ای شه دلدار درآیی - جان را و جهان را شکفانی و فزایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۵:امروز سماع است و مدام است و سقایی - گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴۲:زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی - کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی


  226. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۴:هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای - در نظرش مصر دان هست چو ویرانه ای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۳:قصر بود روح ما نی تل ویرانه‌ای - همدم ما یار ما نی دم بیگانه‌ای

    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۴:بستگی این سماع هست ز بیگانه‌ای - ز ارچلی جغد گشت حلقه چو ویرانه‌ای


  227. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۵:آخر ای شمعِ روان پروانه ای - چند سوزی خاطرِ دیوانه ای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۸:می‌زنم حلقهٔ درِ هر خانه‌ای - هست در کوی شما دیوانه‌ای؟!


  228. حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۶:دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای - هان بیا بنگر مرا آشفته بر جانانه‌ای

    حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۷:کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای - چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه‌ای


    مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۹:پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای - در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای


  229. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۲:کردیم به ناکام بسیج ره را - بگذاشته بیهوده دل ابله را


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:از ذکر بسی نور فزاید مه را - در راه حقیقت آورد گمره را


  230. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۹:در هیچ صدف نیست چند دردانه ما - جایی نبود دگر چو جانانه ما


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:تا کی باشی ز دور نظارهٔ ما - ما چاره‌گریم و عشق بیچاره ما


  231. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۰:تن بود گرو کرده جان از مبدأ - جان عاقبت الامر ز تن گشت جدا


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:افسوس که بیگاه شد و ما تنها - در دریائی کرانه‌اش ناپیدا

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱:منصور بدآن خواجه که در راه خدا - از پنبهٔ تن جامهٔ جان کرد جدا


  232. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۳:هنگام صبوح چون درآیی از خواب - در خواه ز باقیات دوشینه شراب


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:از بانگ سرافیل دمیده است رباب - تا زنده و تازه کرده دلهای کباب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:امروز چو هر روز خرابیم خراب - مگشا در اندیشه و برگیر رباب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳:اندیشه مکن بکن تو خود را در خواب - کاندیشه ز روی مه حجابست حجاب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:ای آنکه تو دیر آمده‌ای در کتاب - گر بشتابند کودکان تو مشتاب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵:بیکار مشین درآ درآمیز شتاب - بیکار بُدن به خور برد یا سوی خواب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶:حاجت نبود مستی ما را به شراب - یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب - زیرا ز تو چشم بود پرآتش و آب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸:دانی‌که چه می‌گوید این بانگ رباب‌؟ - اندر پی من بیا و ره را دریاب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹:در چشم آمد خیال آن دُر خوشاب - آن لحظه کزو اشک همی‌رفت شتاب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰:دل در هوس تو چون ربابست رباب - هر پاره ز سوز تو کبابست کباب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:ساقی در ده برای دیدار صواب - زان باده که او نه خاک دیده است و نه آب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:سبحان‌الله من و تو ای در خوشاب - پیوسته مخالفیم اندر همه باب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:شب گردم گرد شهر چون باد و چو آب - از گشتن گرد شهر کس ناید خواب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:گرم آمد عاشقانه و چست شتاب - برتافته روح او ز گلزار صواب

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:یارب یارب به حق تسبیح رباب - کش در تسبیحِ صد سوالست و جواب


  233. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۴:خواهم ز تو چیزی به معمایی خوب - کان هست چو طبعت به لطافت منسوب


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب - ای آنکه تو صحت تنی من ایوب


  234. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۳۰:در مذهب عاشقان قراری دگر است - این باده عشق را خماری دگر است

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۱:هر صبح که جام عشق گیرم بر دست - سرمایه نیستی کنم در سر هست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۲:دیرست که خواجه مجددین از سر دست - ننوشت و نکرد یاد ما چیزی هست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۳:در دامن دوستان دانا زن دست - گر دانایی توان ز نادانی رست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۴:گویند که ای زمام دل داده ز دست - چونست که شوریده و مستی پیوست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۵:ای دل چو بدو نیک جهان در گذرست - شادی کن و غم مخور که دنیا سمرست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۹:گر هیچ هدایتی کند عزمی جست - داریم توکلی و تسلیمی سست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:دیدار به ما نمود و در پرده نشست - نگشاده ره وصال و در، بر ما بست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۵:در هر دوری عاشق و معشوقی هست - گویم حکم برفتست ز مبدای الست


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰:آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است - انصاف بده چه لایق آن دهن است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:آن جان که از او دلبر ما شادانست - پیوسته سرش سبز و لبش خندان است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸:آن نور مبین که در جبین ما هست - وان ضوء یقین که در دل آگاهست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:از جمله طمع بریدنم آسانست - الا ز کسی که جان ما را جانست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:امروز من و جام صبوحی در دست - می‌افتم و می‌خیزم و می‌گردم مست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۶:امشب آمد خیال آن دلبر چست - در خانهٔ تن مقام دل را میجست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷:ای آمده بامداد شوریده و مست - پیداست که باده دوش گیرا بوده است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:ای خواجه ترا غم جمال و جاهست - و اندیشهٔ باغ و راغ و خرمنگاهست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸:ای در دل من نشسته شد وقت نشست - ای توبه شکن رسید هنگام شکست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷:ای طالب اگر ترا سر این راهست - واندر سر تو هوای این درگاهست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۰:ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست - وز دولت تو کیست که او همچو منست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۸:پای تو گرفته‌ام ندارم ز تو دست - درمان ز که جویم که دلم مهر تو خست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۹:پائی که همی رفت به سروستان مست - دستی که همی چید ز گل دسته بدست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۹:توبه چکنم که توبه‌ام سایهٔ تست - بار سر توبه جمله سرمایهٔ توست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۸:چون دید مرا مست بهم برزد دست - گفتا که شکست توبه بازآمد مست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۰:دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست - جام از ساقی ربود و انداخت شکست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۷:صد بار بگفتمت، چه هشیار و چه مست - شوخی مکن و مزن به هر شاخی دست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۹:عشق آمد و توبه را چو شیشه بشِْکست - چون شیشه شکست کیست کو داند بست؟

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۴:گفتا که شکست توبه بازآمد مست - چون دید مرا مست بهم برزد دست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۳:گفتی چونی بنده چنانست که هست - سودای تو بر سر است و سر بر سر دست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۷:ماهی تو که فتنه‌ای ندارم ز تو دست - درمان ز که جویم که دلم از تو بخست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۴:مستی ز ره آمد و بما در پیوست - ساغر می‌گشت در میان دست بدست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۶:من آن توام کام منت باید جست - زیرا که در این شهر حدیث من و تست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۷:ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست - جام می لعل نوش کرده بنشست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۴:هر روز به نو برآید آن دلبر مست - با ساغر پرفتنهٔ پرشور بدست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۸:هر صورت کاید به از او امکان هست - چون بهتر از آن هست نه معشوق منست


  235. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۳۳:هر چند که اضطراب بیش از پیش است - هم صبر صلاح دل بیش اندیش است


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۹:هر درویشی که در شکست خویش است - تا ظن نبری که او خیال اندیش است


  236. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۷:گفتی که کی آمد و کجا بود و کجاست؟ - چندین حیرت در رهت ای دوست چراست؟


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:آن خواجه که بار او همه قند تر است - از مستی خود ز قند خود بیخبر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:آن شاه که خاک پای او تاج سر است - گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:آنکس که ز سر عاشقی باخبر است - فاش است میان عاشقان مشتهر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳:از حلقهٔ گوش از دلم باخبر است - در حلقهٔ او دل از همه حلقه‌تر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۵:جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است - رنج دل و تاب تن و سوز جگر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۸:جانی که به راه عشق تو در خطر است - بس دیده ز جاهلی بر او نوحه‌گر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۷:در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است - از حکم حقست و از قضا و قدر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷:روزی ترش است و دیدهٔ ابر تر است - این گریه برای خندهٔ برگ و بر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۶:ماه عید است و خلق زیر و زبر است - تا فرجه کند هر آنکه صاحب نظر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۶:هر چند شکر لذّت جان و جگر است - آن خود دگر است و شکرِ او دگر است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۸:هرچند که بار آن شترها شکر است - آن اشتر مست چشم او خود دگر است


  237. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۸:از دست رقیبان مخالف چپ و راست - با یارم اگر وصل نمی آید راست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۹:چشم تو ز بس که کرد خون از چپ و راست - در خون چو دلم غرق شد آنک پیداست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۰:با یار بگفتم به زبانی که مراست - کز آرزوی روی تو جانم برخاست


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست - آن ساده به از دو صد نگار زیبا است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:آن بت که جمال و زینت مجلس ماست - در مجلس ما نیست ندانیم کجاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:آنجا که توی همه غم و جنگ و جفاست - چون غرقهٔ ما شدی همه لطف و وفاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:آن شب که ترا به خواب بینم پیداست - چون روز شود چو روز دل پرغوغاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲:امروز چه روز است که خورشید دوتاست - امروز ز روزها برونست و جداست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸:امشب شب آنست که جان شبهاست - امشب شب آنست که حاجات رواست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۱:ای دوست مکن که روزها را فرداست - نیکی و بدی چو روز روشن پیداست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴:ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است - چون می‌نزند رهی ره او که زده است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۴:این چرخ و فلکها که حد بینش ماست - در دست تصرف خدا کم ز عصاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۲:برکان شکر چند مگس را غوغاست - کی کان شکر را به مگسها پرواست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۹:بگذشت سوار غیب و گردی برخاست - او رفت ز جای و گرد او هم برخاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۲:بیچاره‌تر از عاشق بیصبر کجاست - کاین عشق گرفتاری بی‌هیچ دواست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳:بی‌دیده اگر راه روی عین خطاست - بر دیده اگر تکیه زدی تیر بلاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۰:توبه کردم که تا که جانم برجاست - من کج نروم نگردم از سیرت راست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۴:تهدید عدو چه بشنود عاشق راست - میراند خر تیز بدان سو که خداست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۵:چنگی صنمی که ساز چنگش بنواست - بر چنگ ترانه‌ای همی زد شبها است

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰:دستت دو و پایت دو و چشمت دو رواست - اما دل و معشوق دو باشند خطاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۵:دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است - دیوانه چه داند که ره خواب کجاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۶:شمعی که در اینخانه بدی خانه کجاست - در دیده بد امروز میان دلهاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۸:قومی غمگین و خود ندان غم ز کجاست - قومی شادان و بیخبر کان ز خداست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۲:گفتند که شش جهت همه نور خداست - فریاد ز حلق خاست کان نور کجاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۰:گویند مرا که این همه درد چراست - وین نعره و آواز و رخ زرد چراست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۴:می‌گفت یکی پری که او ناپیداست - کان جان که مقدست است از جای کجاست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۰:هر ذره که چون گرسنه بر خوان خداست - گر تا باید خورند اینخوان برپاست

    مولانا » فیه ما فیه » فصل اول - یکی می‌گفت که مولانا سخن نمی‌فرماید:مرغی که بر آن کوه، نشست و برخاست - بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست؟


  238. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۸:با دیده و ره ندیده بسیار کس است - با دیده وری رو اگرت دست رس است


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۱:مر وصل ترا هزار صاحب هوس است - تا خود به وصال تو که را دسترس است


  239. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۴:خودبین چه کند چون نظرش کوتاه است - او حب و غریب و بر صراطش راه است


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴:ای جان ز دل تو بر دل من راهست - وز جستن آن راه دلم آگاه است


  240. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۶:گویند به من که چونی و حالت چیست - از مرگ بتر که بی تو می باید زیست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۷:بس خلق که بر آمده (و) رفته گریست - نارفته در این گنبد دود آمده‌ کیست

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۸:من مستم و مستی من از بی خبریست - ای بی خبران آنک خبر دارد کیست؟


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲:آنکس که بروی خواب او رشک پریست - آمد سحری و بر دل من نگریست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵:با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست - بی‌هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۲:تا در دل من صورت آن رشک پریست - دلشاد چو من در همهٔ عالم کیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۵:دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟ - جانش چو منم عجب که بی‌جان چون زیست؟

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۳:دوش از سر لطف یار در من نگریست - گفتا بی‌ما چگونه بتوانی زیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۰:زان روز که چشم من به رویت نگریست - یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۴:عشقی که از او وجود بی‌جان میزیست - این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۹:گفتم که بیا بچشم من درنگریست - من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۷:هر روز دل مرا سماع و طربیست - میگوید حسن او بر این نیز مأیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۵:یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست - گر بار دگر زنده شوم دانم زیست

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۶:یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست - چَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»


  241. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۷۰:جل صبح خمیر خاک آدم که سرشت - زان قوم نیم که ترسم از دوزخ زشت


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷:با روز بجنگیم که چون روز گذشت - چون سیل به جویبار و چون باد بدشت


  242. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۷۴:هر دم زدنی فلک دگرگون گردد - هر دون سخی ای و هر سخی دون گردد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵۵:خون دل عاشقان چو جیحون گردد - عاشق چو کفی بر سر آن خون گردد


  243. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۷۸:ای شمس سرت میل به پستی دارد - چشمت هوس خاک پرستی دارد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶۴:عشق تو بهر صومعه مستی دارد - بازار بتان از تو شکستی دارد


  244. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۷۹:جانست شراب ترک جان نتوان کرد - زو گر چه گرانست کران نتوان کرد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۵:گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد - گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد


  245. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۸۱:آمد به برم یار و شبیخون آورد - بر دست گرفته جام گلگون آورد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲۲:جان روی به عالم همایون آورد - وز چون و چگونه دل به بیچون آورد


  246. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۸۴:بزمی است که اهل دل چنین جا باشد - کز هشت درش بهشت پیدا باشد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰۹:دیوانه میان خلق پیدا باشد - زیرا که سوار اسب سودا باشد


  247. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۸۸:پیوند حقیقی کشش جان باشد - نه وصل عنان گیر، نه هجران باشد

    حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۸۹:می آینه‌ی خاطر رخشان باشد - جانست و ز جان چه خوش‌ترست آن باشد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸۷:گر ما نه همه تنور سوزان باشد - ناگه ز درم درآی گرم آن باشد

    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱۷:مرغی که ز باغ پاکبازان باشد - هم سرکش و هم سرخوش و شادان باشد


  248. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۹۱:با ما نه جهنم و نه مینو باشد - نی بر غلطم که هر دو نیکو باشد


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:خواهم که دلم با غم هم‌خو باشد - گر دست دهد غمش چه نیکو باشد


  249. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۰:می ده که ز جانم رمقی بیش نماند - صبرم ز دل مصلحت اندیش نماند


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲۷:از نیکی تو طبع بداندیش نماند - نی غصه و نی غم نه کم و بیش نماند


  250. حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۳:در فطرت من گر گل و گر خار بود - اینجا سخن بیهده بسیار بود


    مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶۴:در راه طلب رسیده‌ای میباید - دامان ز جهان کشیده‌ای میباید

    مولانا » مجالس سبعه » المجلس الثالث » حکایت:آن کس که ترا بیند و شادی نکند - سر زیر و سیه کاسه و سرگردان باد