کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانهای
چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانهای
مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو
کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانهای
من به بیداری نمیدارم توقّع کاشکی
دیدمی در خواب خود را با تو در کاشانهای
خانه خالی کرد میباید ز خاشاکِ وجود
هرکه را باید که باشد هم چو تو همخانهای
طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ تو
ما و کنجِ گلخنی و گردهای و دانهای
روی در رویِ خیالت روز و شب خو کردهام
نیست خوش تر از خیالآباد من گوشانهای
کردهام یک روی با آیینهٔ رویِ تو دل
چون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانهای
موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در او
غرقه بودن از من از بیهوده گوی افسانهای
پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونهای
بعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانهای
با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکند
چون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق عمیق و آرزوهای شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از ویژگیهای منحصر به فرد و زیباییهای معشوق و تأثیر او بر زندگیاش صحبت میکند. او به احساس بیتابی و دلتنگیاش اشاره میکند که حتی در خواب نیز او را رها نمیکند. شعر همچنین نشاندهندهی تمایل شاعر به خالی کردن زندگی از چیزهای اضافی و بیمعنی است تا تنها با یاد و حضور معشوق زندگی کند. در نهایت، شاعر به شکنندگی عشق و اهمیت معشوق در زندگیاش اشاره میکند و از قدرت و زیبایی او در زندگیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: کیست آن خردمند پیر که در جمع تو دیوانه شده است؟ آیا آن شمعی که در آسمان است، با چهره تو، پروانهای نمیشود؟
هوش مصنوعی: هیچ مادری نمیتواند پس از این، مانند تو را به دنیا آورد. تو از عمق محبت و زندگی هستی و کسی مانند تو پیدا نخواهد شد.
هوش مصنوعی: شاید من به بیداری امیدی ندارم، اما کاش در خواب میتوانستم خود را در کنار تو در خانهای ببینم.
هوش مصنوعی: هرکسی که میخواهد همخانه تو باشد، باید از زبالههای وجود خود خالی شود.
هوش مصنوعی: ما برای از بین بردن خیال تو، از خودمان دلسردی و بیخبری را به در کردیم و به گوشهای دور افتاده و بیخبر از دنیا پناه بردیم.
هوش مصنوعی: من شب و روز با یاد تو آشنا شدهام و هیچ چیزی دلانگیزتر از خیال تو برایم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر وجود تو، دل و حالم دچار اضطراب و بیقراری شده است و نمیتوان در هر آینهای، آرامش و ثباتی را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: زمانی است که آب فراوان است و من همیشه تا گردن در آن غرق شدهام، این وضعیت برای من از بیهوده گویی داستانی شبیه به افسانه است.
هوش مصنوعی: قبل از این، در مقام و مرتبهای عالی بودم و به خود میبالیدم، اما اکنون مانند گنجی گم شده، در گوشهای از ویرانهای سرگردانم.
هوش مصنوعی: آدمی که خرد و دانشش را رها کند و در برابر سختیها تسلیم شود، مانند کسی است که پیمانی را زیر پا میگذارد. هر کس که به او ظلم شود، تحملش نسبت به ناملایمات از میان خواهد رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای
گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانهای
گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟
گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟
[...]
گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
با همه کس آشنا با ما چرا بیگانهای
ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینهایم
تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانهای
شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو
[...]
من کیم رسوای شهر و عاشق دیوانهای
آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانهای
هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت
هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانهای
ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد
[...]
ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ای
خویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای
افتخار خاندان جد خویشی در نسب
کی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای
آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر تو
[...]
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهای
گشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
ای عجب هر شعلهای از آفتاب روی او
گشتت زنجیری و در هر حلقهای دیوانهای
هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.