گنجور

 
حکیم نزاری

کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای

چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه‌ای

مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو

کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه‌ای

من به بیداری نمی‌دارم توقّع کاشکی

دیدمی در خواب خود را با تو در کاشانه‌ای

خانه خالی کرد می‌باید ز خاشاکِ وجود

هرکه را باید که باشد هم چو تو هم‌خانه‌ای

طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ تو

ما و کنجِ گلخنی و گرده‌ای و دانه‌ای

روی در رویِ خیالت روز و شب خو کرده‌ام

نیست خوش تر از خیال‌آباد من گوشانه‌ای

کرده‌ام یک روی با آیینهٔ رویِ تو دل

چون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانه‌ای

موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در او

غرقه بودن از من از بیهوده گوی افسانه‌ای

پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونه‌ای

بعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانه‌ای

با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکند

چون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانه‌ای

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای

گفت: یا خاکیست یا بادیست یا افسانه‌ای

گفتمش، آن کس که او اندر طلب پویان بود؟

گفت: یا کوریست یا کریست یا دیوانه‌ای

گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست؟

[...]

سنایی

گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای

با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای

ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم

تو چرا در دوستی با ما دو سر چون شانه‌ای

شمع خود خوانی همی ما را و ما در پیش تو

[...]

عبدالقادر گیلانی

من کیم رسوای شهر و عاشق دیوانه‌ای

آشنا با هر غمی وز خویشتن بیگانه‌ای

هم شوم شاد از غمش کو در دلم منزل گرفت

هم شوم غمگین که او جا کرد در ویرانه‌ای

ترک شهرآشوب من در کشوری منزل نکرد

[...]

ادیب صابر

ای ثنا و مدح تو در لفظ هر فرزانه ای

خویش کرده مکرمات تو زهر بیگانه ای

افتخار خاندان جد خویشی در نسب

کی بود چون خاندان جد تو هر خانه ای

آنچه در توست از بزرگی کی بود در غیر تو

[...]

عطار

شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه‌ای

گشت در هر دو جهان هر ذره‌ای پروانه‌ای

ای عجب هر شعله‌ای از آفتاب روی او

گشتت زنجیری و در هر حلقه‌ای دیوانه‌ای

هر که با هر حلقه در دنیا نیفتاد آشنا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه