گنجور

 
حکیم نزاری

وقت وقتی گر شوم شوریده‌سر

عیب نَبوَد بر من ای کوته ‌نظر

راست باش و راست بین و راست رو

گو جهان زیر و زبر شو غم مخور

گرت باید تا دلی آری به دست

بایدت خوردن بسی خونِ جگر

تا شوی مستغرق از حق در محق

در سلوک از حقّ و باطل در گذر

گر نظر برگیری از خود مرحبا

در جمالِ دوست بی‌خود می‌نگر

محو باید شد درو مردانه‌وار

تا کی از تعظیمِ اشخاص و صور

عشق اگر نا‌گه درآید از درت

بُن گهِ عقلت کند زیر و زبر

پرتوی باید ز نورِ معرفت

تا برون‌آیی ازین ظلمت مگر

گوش کن پندِ نزاری گوش کن

بشنو ای فرزندِ جانی از پدر

پس‌روِ رأی و قیاسِ خود مباش

الحذر از بت‌پرستی الحذر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

هیچ شادی نیست اندر این جهان

برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر

از فراق دوستان پر هنر

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
فرخی سیستانی

آشکوخد بر زمین هموار بر

همچنان چون بر زمین دشوارتر

وطواط

ای شده با عزم تو مقرون ظفر

همت تو کرده از گردون گذر

نامه و نام ترا عالی محل

رایت و رأی ترا میمون اثر

با جلال تو بود گردون زمین

[...]

سوزنی سمرقندی

سیمبر یارم شد از من سیم بر

سیم یارم نی و یارم سیمبر

عاشق سیم ار بخواند وی مرا

من ورا معشوق دانم سیم بر

زان نگار سیمبر با من نماند

[...]

ادیب صابر

بت سرو قدی و سرو سمن بر

نگار سخن گوی و ماه سخن ور

قد و عارض توست شمشاد و لاله

لب و بوسه توست یاقوت و شکر

سرین تو و عشق من هست فربه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه