گنجور

 
حکیم نزاری

باز دلم صید کرد طرفه نگاری

سرو قدی غنچه سینه لاله عذاری

دست و عنانش دریغ و پای و رکابش

تا چه کنند از چنین نزار شکاری

جان به لبِ از آرزو رسید که دارم

بر لبِ می‌گونِ او شکسته خماری

هم به امیدی شکیب بیش توان کرد

کاش نویدی شود به بوس و کناری

تا به میانجیِ بادبانِ تضرّع

کشتیِ امّیدِ من رسد به کناری

هیچ دگرنیست در کشاکشِ هجران

کاش بدی دست‌رس به صبر و قراری

طاقتِ تنها سپردنِ منِ بی‌دل

نیست میسّر مرا ز صحبتِ یاری

آتش اندوه آبِ رز بنشاند

راه دهندم مگر به می‌کده باری

شادیِ روشن‌دلی که بر اثرِ صبح

پُر به کفم بر نهد قدح سه چهاری

الحذر از زاریِ نزاریِ مسکین

زارتر آخر ز من کجاست نزاری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

دوش همه شب همی گریست به زاری

ماه من آن ترک خوبروی حصاری

برد و بناگوش سایبانش همی کرد

یک ز دگر حلقه های زلف بخاری

از بس کآب دو چشم او بهم آمد

[...]

میبدی

ای مونس دیده با ضمیرم یاری

اندر دل من نشسته بیداری‌

مولانا

آه که دلم برد غمزه‌های نگاری

شیر شگرف آمد و ضعیف شکاری

هیچ دلی چون نبود خالی از اندوه

درد و غم چون تو یار و دلبر باری

از پی این عشق اشک‌هاست روانه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

باز جهان تازه کرد قدرتِ باری

باده بده بر نسیمِ بادِ بهاری

گُل بُنِ بشکفته و طراوت و زینت

بلبلِ شوریده و شفاعت و زاری

باد چو زلفِ بنفشه کرد به شانه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

عمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟

چارهٔ کاری نمی‌کنی، به چه کاری؟

روز بیهوده صرف کرده‌ای، اکنون

گریهٔ بیهوده چیست در شب تاری؟

آنچه ز عمر تو فوت گشت ز روزی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه