در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
ای رشک آفتاب برافکن ز رخ نقاب
خود برگرفته گیر نقاب از جمال خور
خفاش چون کند که ندارد توان و تاب
گر ذره ای ز نور تجلی کند ظهور
همچون کلیم کار ببازی مکن شتاب
گردون تراب بر سر آن تیره بخت کرد
کز دست داد دامن اولاد بوتراب
از مهر همچو ذره ندارد دلم قرار
سیماب را گزیر نباشد ز اضطراب
چشمم اگر خراب شد از اشک ژاله ریز
بر راه سیل زود شود خانمان خراب
اشکم اگر عقیق شد از تاب مهر دوست
از سنگ لعل پاره کند نور آفتاب
مغزم ضعیف گشت ز ماخولیای وصل
هم عاقبت هلاک کند تشنه را سراب
اکنون نزاریا که گریبان اختیار
از دست رفت بیش مکن گردن از طناب
بیهوده دست و پا مزن در محیط عشق
تن در هلاک ده که ز سر درگذشت آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تضاد بین آفتاب و ابر میپردازد و از حسادت آفتاب به زیباییهای پنهان شده در ابر سخن میگوید. او به تیرهروزی عدهای اشاره میکند که از عشق و نور مهر بیبهرهاند و دل خود را همچون ذرهای نور جستجو میکنند. شاعر همچنین از درد و اضطراب ناشی از عشق میگوید و بیان میکند که حتی اشکهایش هم تحت تأثیر عشق قرار دارد. او به ضعف و ناتوانی خود در برابر احساسات عمیق اشاره کرده و در نهایت تأکید میکند که در عشق باید تسلیم شد و از تلاش بیفایده دوری کرد، زیرا زندگی در چنین حالتی بیپایان نیست.
هوش مصنوعی: آفتاب در پناه ابر، توانایی چندانی ندارد. ای زیبایی و جذابیتی که شایستهی ستایش هستی، چهرهات را از زیر نقاب بیرون بیاور.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از زیبایی خورشید لذت ببری، باید خود را از پنهانکاری و دروغها رها کنی، زیرا مانند یک خفاش که از نور فراری است، توان و قدرت رو به رو شدن با حقیقت را نداری.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از نور تجلی پیدا کند، مانند موسی، بیدلیل و با شتاب کاری نکن.
هوش مصنوعی: آسمان بر سر آن کسی که بختش تیره است خاک زمین را میریزد، زیرا او دامن نسل بوتراب را از دست داده است.
هوش مصنوعی: دل من از عشق مانند ذرهای بیقرار است و همچون جیوه نمیتواند آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم از اشکهای سرد و شبنم مثل سیل خراب شود، سریعاً خانهام ویران خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر اشک من همچون عقیق درخشان شود، از عشق و گرمی خورشید دوست به وجود آمده است که میتواند از سنگی مانند لعل نور افشانی کند.
هوش مصنوعی: ذهن من به خاطر آرزوی دوستی ضعیف شده و در نهایت، احساس عطش را به سراب تشبیه میکند که در نهایت میتواند انسان را نابود کند.
هوش مصنوعی: اکنون نزاریا، که کنترل اوضاع از دست رفته است، دیگر خود را تحت فشار قرار نده و از تنش دوری کن.
هوش مصنوعی: در عشق بیفایده تلاش نکن و خودت را به زحمت نینداز، چرا که عشق میتواند تو را نابود کند و از زندگیات بگذرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.