عقل آمد عاشقا خود را بپوش
وای ما ای وای ما از عقل و هوش
یا برو از جمع ما ای چشم و عقل
یا شوم از ننگ تو بیچشم و گوش
تو چو آبی ز آتش ما دور شو
یا درآ در دیگ ما با ما بجوش
گر نمیخواهی که خردت بشکند
مرده شو با موج و با دریا مکوش
گر بگویی عاشقم هست امتحان
سر مپیچ و رطل مردان را بنوش
میخروشم لیکن از مستی عشق
همچو چنگم بیخبر من از خروش
شمس تبریزی مرا کردی خراب
هم تو ساقی هم تو می هم می فروش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تضاد عقل و عشق سخن میگوید و به عشق به عنوان نیرویی غالب بر عقل اشاره میکند. او از عقل میخواهد که از جمع عاشقان برود و در مقابل عشق خضوع کند. شاعر بیان میکند که اگر کسی به عشق واقعی دست نیاید، باید از دنیای مادی خود بگذرد و در حقیقت نابود شود. او خود را تحت تأثیر عشق و مستی آن میبیند و در نهایت به شمس تبریزی به عنوان منبع این تحول و خرابیاش اشاره میکند و او را هم ساقی و هم فروشندهی می عشق میداند.
هوش مصنوعی: عقل به خاطر عشق، باید خود را کنار بکشد و پنهان شود; وای بر ما که به خاطر عقل و درک، از عشق و احساس محروم میشویم.
هوش مصنوعی: ای چشم و عقل! یا از جمع ما برو کنار، یا من از شرمندگی تو بدون چشم و گوش میشوم.
هوش مصنوعی: ای تو مانند آب که از آتش ما دوری، یا از ما جدا شو و برو، یا اگر میخواهی با ما باشی، در دیگ ما بپزند و با ما بجوش.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که اندیشهات آسیب ببیند و خردت با مشکل روبهرو شود، بهتر است از خودت دور شو و در هیاهو و مشکلات زندگی درگیر نشو.
هوش مصنوعی: اگر بگویی که عاشق تو هستم، امتحان نکن و مانند مردان، زهره را بنوش.
هوش مصنوعی: عشق مرا به حالت مستی درآورده است، اما من مانند چنگ (یک ساز) از صدای خودم بیخبرم و نمیدانم چه خبر است.
هوش مصنوعی: شمس تبریزی باعث شد که من ویران و دچار عشق شوم؛ تو هم ساقی هستی، هم خود شراب، و هم فروشندهٔ می.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از خراسان آن خورِ طاووس وش
سوی خاور میخرامد شاد و خوش
خونم از تشویر تو آمد به جوش
ناجوان مردی بسی کردم بپوش
چون برآورد از میانِ جان خروش
اندر آمد بحرِ بخشایش به جوش
ای لبت عقلم به غارت داده دوش
وی دو چشم مستت از من برده هوش
تاختن کردی چو یاغی بر سرم
در چریک صبرم افکندی خروش
نا شکیبایی و بی صبری ببرد
[...]
هوشیار و مست و گویا و خموش
گاه جمله چشم و گاهی جمله گوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.