بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
که در انتظارِ تو کردم جوانی
تو دانی و دانای رازم که مهرت
زکی باز، در سینه دارم نهانی
چه باشد که روزی پیامی فرستی
که گویی چه حالی، کجایی، چه سانی
بدین قانعم از تو زیرا که بختم
نباشد که یک شب نهانم بخوانی
بیایی که تا بر دو چشمت نشانم
چرا هر زمانم بر آتش نشانی
ترا چون ز آتش گریزی نباشد
جهان گر بسوزند فارغ، از آنی
خلیل من ای جانم از تو بر آتش
اگر در کناری و گر در میانی
ز بهر بنا گوش توست آن که چشمم
چنین پیشه کرده است گوهر فشانی
نترسی ز بی التفانی نمودن
که نامت برآید به نامهربانی
بدان قیمت عمر دریاب فرصت
گرفتم که قدرِ نزاری ندانی
مکن رحمتام روز کن بر نزاری
چه سودت که فردا پشیمان بمانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای محبوب صحبت میکند. او انتظار دارد که محبوبش روزی پیامی به او بدهد و با او ارتباطی برقرار کند. شاعر به شدت عاشق است و دلش به خاطر فاصله و عدم دیدار میسوزد. او از محبوب میخواهد که وقتی در کنار اوست، به او توجه کند و قدر لحظات را بداند. همچنین، شاعر به شکلی فشرده به این نکته اشاره میکند که عشق و ارتباط با محبوبش ارزشمندتر از هر چیز دیگری است و نباید فرصتها را از دست داد.
هوش مصنوعی: بیا ای کسی که برای من عزیزتر از زندگیام هستی؛ چون دوران جوانیام را در انتظار تو سپری کردهام.
هوش مصنوعی: تو خود میدانی و کسی که دانش راز من را دارد، که محبت تو در دل من بهطرز عمیقی پنهان است.
هوش مصنوعی: شاید روزی پیامی از تو بگیرم که بگویی حالت چطور است، کجایی و چه خبرهایی داری.
هوش مصنوعی: من به همین مقدار از تو راضیام، چون سرنوشتم نمیگوید که یک شب پنهانی مرا بخوانی.
هوش مصنوعی: بیا تا بگویم چرا هر بار با دیدن چشمانت دلم آرام نمیگیرد و مثل آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: اگر تو از آتش فرار نتوانی کرد، حتی اگر جهان بسوزد، از آن بیخبر و بیتفاوت خواهی بود.
هوش مصنوعی: عزیز من، هر جا که باشی، حتی اگر دور از من بر آتش باشی یا در کنار من، برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ظرافت گوش توست که چشمانم اینگونه به تماشای زیباییها نشستهاند و همچون دُرهها به دور و بر مینگرند.
هوش مصنوعی: نگران نباش که بیتوجهی دیگران باعث شود نامت به بدی و نامهربانی مشهور شود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که برای ارزش عمر و زمان خود ارزش قائل باش و از فرصتهای موجود بهرهبرداری کن، زیرا ممکن است نتوانی ارزش واقعی آن را درک کنی.
هوش مصنوعی: هرگز بر من رحم کن، ای روز، زیرا برای تو چه فایدهای دارد که فردا از کردهات پشیمان شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
نه جز عیب چیزیست کان تو نداری
نه جز غیب چیزیست کان تو ندانی
ز دو چیز گیرند مر مملکت را
یکی پرنیانی یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نبشته
دگر آهن آب دادهٔ یمانی
که را بویهٔ وصلت ملک خیزد
[...]
از او بوی دزدیده کافور و عنبر
وز او گونه برده عقیق یمانی
بماند گل سرخ همواره تازه
اگر قطره ای زو به گل بر چکانی
عقیقی شرابی که در آبگینه
[...]
شه مشرق و شاه زابلستانی
خداوند اقران و صاحبقرانی
بدولت یمینی بملت امینی
مر این هر دو را اصل یمن و امانی
تو محمود نامی و محمود کاری
[...]
یکی گوهری چون گل بوستانی
نه زر وبه دیدار چون زرکانی
به کوه اندرون مانده دیرگاهی
به سنگ اندرون زاده باستانی
گهی لعل چون باده ارغوانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.