ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را
که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش
بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان
بسی جانهای غمگینان چو طوطی شد شکرخایش
بسی زخمست بیدشنه ز پنج و چار وز شش نه
ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش
زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش برافروزم
زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش
چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم
چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش
به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف
ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش
از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون
وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش
دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی
بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به موضوع عشق الهی و راهیابی به حقیقت میپردازد. شاعر بیان میکند که در این مسیر، ریاضت و زحمت معنایی ندارد و همه چیز در عشق و لطافت است. او به زیباییهای عشق و بخشایش الهی اشاره میکند و بیان میکند که حتی در فقر و کمبود، انسان میتواند به عوالم بالاتر دست یابد. عشق نقش آتشین و شفابخش دارد و انسان را از غم و درد رهایی میبخشد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و فخر به آن اشاره میکند و به شمس تبریزی، به عنوان مظهر این عشق، ارادت میورزد.
هوش مصنوعی: برای ما ریاضت و زحمت نیازی ندارد، همهچیز لطف و بخشش است. همه محبت و دلجویی است و زندگی پر از خوشی و راحتی است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از فقر به وجود آید و در باغ جان ما رشد کند، از طرف شهریار (خدا یا محبوب) میآید و باقی چیزها نیز زیبا و آراسته است.
هوش مصنوعی: همه افرادی که در این مسیر آمدهاند، به سویدای عرش او نظر دارند و همگی در درگاه او حضور دارند. اگر هم تن و جسم در این راه دچار نقصان باشد، باید به جان و روح خود افزوده توجه کنی و آن را پرورش دهی.
هوش مصنوعی: به لطف و نیروی خالص و بینظیر امیر سهمناک (که در اینجا به خدا اشاره دارد) نگاه کن، که او میتواند یک مشت خاک را به جایگاهی بالا و فراتر از زمان و مکان ببرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد نابینا و گمراه به واسطهٔ او روشنایی و راه را یافتهاند و همچنین جانهای پریشان و غمگین مانند طوطی به شکر و شیرینی تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری زخمهای عمیق وجود دارد که نیازی به کارد و دشنه ندارد و این زخمها حاصل پنج و چهار و شش (اشاره به عددهایی که معمولاً به سن یا مراحل زندگی اشاره دارند) است. این زخمها ناشی از عشق و آتشسوزی نیستند، زیرا تنها چیزی که میتوان نوشید، خون خودم است.
هوش مصنوعی: بسیار خوشبخت و شیرین است حالتی که میسوزم، مانند شمعی که با روشناییاش میسوزد. امروز بسیار شادمانم به خاطر نعمتها و خوشبختیهایی که در آینده خواهم داشت.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من انسانی خاکی و در مقام پایینتری هستم، به خاطر عشق و سرمستیام، از همه چیز آگاهتر و روحانیتر احساس میکنم. به همین دلیل وقتی عشق در وجودم وجود دارد، جسمم تحلیل میرود و فرسوده میشود.
هوش مصنوعی: عاشقان به صف، منتظرند و از تماشای زخم دلِ خود که مانند دف ناله میکند، آگاه هستند. این نشانهٔ عشق و درد است که از آن ناشی میشود.
هوش مصنوعی: دل من چگونه است که از او غرق در خون است و نالههای جان از هیاهوی او در آسمان بلند است؟
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی از او دوری میکنی؟ بگو به شمس تبریزی که سر خود را از سرآزارش به زمین بگذار تا بر او افتخار کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
چو دامن بر نمی دارم سر شکرانه از پایش
زبخت رفته خوش خندم ز عمر رفته خرسندم
اگر در سال ها باشد به من یک لحظه پروایش
ز خاکم سرو و گل آخر به جای خار و خس رستی
[...]
به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش
نماند زنده غیر از نخل بند نخل بالایش
عجب عیبی است غافل بودن از آغاز رقص او
به تخصیص از نخستین جنبش شمشاد بالایش
بمیرم پیش تمکین قد نازک خرام او
[...]
چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش
فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او
رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش
به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم
[...]
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش
مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت
که من با عشق او خو دارم و او با تماشایش
به نوعی بگذرد آن تند خو گرم عتاب از من
[...]
که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش
کشد ز آیینه بیرون عکس را مژگان گیرایش
ره عشق ار به سر آید ندارد راه بیرون شد
به ساحل گر رسد کشتی همان دریا بود جایش
به قتلم غمزهٔ خونریز را همدست مژگان کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.