یار مرا وعده داد بوس و کناری
باز ز من کرد در میانه کناری
از دو کنارم نداد دست میانی
گفت هنوز از میان بدار کناری
هر چه برآریم از میانِ تو جانا
بحر کنارم شود سفینه گذاری
دولتِ آن کس که می خورد به تنعّم
بر ز میان و کنارِ چون تو نگاری
چند ملامت کنند مدّعیانم
نیست گزیرم به هیچ حال ز یاری
رفتهام و بارها نیافتهام بار
دیدهام این بارها معاینه باری
دل نه و از یار هیچ یاوریی نه
نه ره و رویی نه دیده نه سر و کاری
جای دلم خود مزلزل است و پریشان
کاش مرا مسکنی بدی و قراری
قید شدی در کمندِ عشق نزاری
تا چه کنند از چو تو نزار شکاری
گر نه چنین بودییی چو ذرّه هوایی
کی بدییی بیثبات هم چو نزاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و دلتنگی است. شاعر از وعدههای عاشق خود سخن میگوید که بوسه و نوازش را وعده داده اما در عمل از او دوری کرده است. او احساس میکند که به رغم تلاشهایش، هیچ کمکی از یار نمیرسد و از سرگردانی و بلاتکلیفی رنج میبرد. دلش آشفتگی دارد و آرزوی آرامش و سکون میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به یاری و آنچه از او انتظار دارد، نرسیده و گیرافتادگی در عشق او را به شدت آزار میدهد.
هوش مصنوعی: دوست من به من وعده داد که مرا بوسهای بدهد و در آغوشم بگیرد، ولی در میانه کار از من فاصله گرفت و رفت.
هوش مصنوعی: او از دو طرف به من کمک نکرد و گفت هنوز وقتش نیست، صبر کن و خودت را از میان مشکلات بیرون بکش.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از وجود تو به دست آورم، جانا، همچون دریا کنارم میشود و کشتیافرازی.
هوش مصنوعی: خوشبختی و کامیابی کسی که در زندگی از نعمتها و لذتها بهرهمند است، از دل و میان تو، همچون یک نگار زیبا، سر برمیدارد.
هوش مصنوعی: من را خیلیها سرزنش میکنند، اما من هرگز از یاری که دارم، دست نمیکشم.
هوش مصنوعی: من رفتهام و هر بار چیزی پیدا نکردهام، فقط دیدهام که این بارها را بررسی میکنم.
هوش مصنوعی: دل از یار هیچ کمکی نمیبیند، نه راه و جا وجود دارد، نه نگاهی هست و نه چیزی برای انجام دادن.
هوش مصنوعی: دل من به هم ریخته و ناآرام است، کاش تو برای من جایی فراهم میکردی تا بتوانم در آن آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در دام عشق اسیر شدی، و حالا باید دید آنهایی که مانند تو ضعیف و بیدفاع هستند، چه کار میکنند.
هوش مصنوعی: اگر چنین نمیبودید همچون ذرهای از هوا، هرگز به این بیثباتی نمیرسیدید مانند برگهایی که در باد میرقصند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش همه شب همی گریست به زاری
ماه من آن ترک خوبروی حصاری
برد و بناگوش سایبانش همی کرد
یک ز دگر حلقه های زلف بخاری
از بس کآب دو چشم او بهم آمد
[...]
ای مونس دیده با ضمیرم یاری
اندر دل من نشسته بیداری
آه که دلم برد غمزههای نگاری
شیر شگرف آمد و ضعیف شکاری
هیچ دلی چون نبود خالی از اندوه
درد و غم چون تو یار و دلبر باری
از پی این عشق اشکهاست روانه
[...]
باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
باده بده بر نسیمِ بادِ بهاری
گُل بُنِ بشکفته و طراوت و زینت
بلبلِ شوریده و شفاعت و زاری
باد چو زلفِ بنفشه کرد به شانه
[...]
عمر گذشت، ای دل شکسته، چه داری؟
چارهٔ کاری نمیکنی، به چه کاری؟
روز بیهوده صرف کردهای، اکنون
گریهٔ بیهوده چیست در شب تاری؟
آنچه ز عمر تو فوت گشت ز روزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.