نه آتشهای ما را ترجمانی
نه اسرار دل ما را زبانی
برهنه شد ز صد پرده دل و عشق
نشسته دو به دو جانی و جانی
میان هر دو گر جبریل آید
نباشد ز آتشش یک دم امانی
به هر لحظه وصال اندر وصالی
به هر سویی عیان اندر عیانی
ببینی تو چه سلطانان معنی
به گوشه بامشان چون پاسبانی
سرشته وصل یزدان کوه طور است
در آن کان تاب نارد یک زمانی
اگر صد عقل کل بر هم ببندی
نگردد بامشان را نردبانی
نشانیهای مردان سجده آرد
اگر زان بینشان گویم نشانی
از آن نوری که حرف آن جا نگنجد
تو را این حرف گشته ارمغانی
کمر شد حرفها از شمس تبریز
بیا بربند اگر داری میانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دشواریهای بیان عشق و عواطف درونی سخن میگوید و میخواهد که زبان و ترجمان احساسات عمیقش ناکافی است. او به وضوح میگوید که عشق واقعی و وصال divine را نمیتوان به راحتی در کلمات گنجاند، زیرا آنچنان عمیق و غنی است که تنها با تجربه کردن، درک میشود. در این میان، او اشاره میکند که وجود شخصیتهایی چون شمس تبریز میتواند به درک این معانی کمک کند و بر اهمیت وصال و نزدیکی به معانی بلند مرتبه تأکید میکند. این شعر در فضای عرفانی و معنوی، بر تأثیر عشق و ارتباط با حقیقت الهی میان انسانها و روحانیون تأکید دارد.
هوش مصنوعی: آتشهایی که در وجود ما شعلهور است، نه کسی میتواند آنها را توصیف کند و نه رازهای دل ما به واسطهی زبان کسی قابل بیان است.
هوش مصنوعی: دل از همه پردهها و حجابها آزاد شده و عشق در آن بهصورت دو موجود جداگانه نمایان شده است، یعنی دو جان درگیر عشق هستند.
هوش مصنوعی: اگر بین دو عاشق، حتی جبریل (فرشته) هم بیاید، از شدت عشق و شور آنها، هیچ لحظهای نمیتوانند راحت باشند و آرامش نخواهند داشت.
هوش مصنوعی: در هر لحظهای که به وصال میرسد، در واقع با وصالی دیگر روبهرو هستیم و هرجا که نگاه کنی، حقیقتی در حال ظهور است.
هوش مصنوعی: ببین که چه معنای عمیقی دارند سلطانانی که در گوشهٔ بامشان مثل پاسبانها مراقبند.
هوش مصنوعی: اتصال به خداوند در کوه طور مانند یک گنج precious و ارزشمند است که در آنجا نوری نمیتابد و تنها یک بار در زمانی خاص روشن میشود.
هوش مصنوعی: اگر تمام عقلها و دانشها را جمع کنی، باز هم نمیتوانی به آن مقام بالا (درک حقایق) دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر از نشانههای مردان خداوند که در سجدهاند بگویم، باز هم نمیتوانم نشانی از آنها را به درستی بیان کنم، چون آنها خود بینشان هستند.
هوش مصنوعی: از نوری که نمیتوان دربارهاش حرف زد، این سخن به تو هدیهای شده است.
هوش مصنوعی: حرفهای شمس تبریز مانند کمری محکم و استوار شدهاند؛ اگر میانمایگی داری، باید خود را به آنها ببندی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
ولیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
به جام اندر تو پنداری روان است
و لیکن گر روان دانی روانی
به ماهی ماند ، آبستن به مریخ
بزاید ، چون فراز لب رسانی
شکفته شد گل از باد خزانی
تو در باد خزانی بی زیانی
همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل
چه چیزی مردمی یا بوستانی
ز بوی موی پیچان سنبلی تو
[...]
دریغا میر بونصرا دریغا
که بس شادی ندیدی از جوانی
و لیکن راد مردان جهاندار
چو گل باشند کوته زندگانی
مرا تا باشد این درد نهانی
تو را جویم که درمانم تو دانی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.