سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
خود دلش داد که بر کند چنین از ما دل
دوست نادیده و نا کرده وداعی با او
رفتنم واقعه یی مشکل و بودن مشکل
چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم
خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل
خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم
خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم در گل
تا سحرگاه ز تاب و تفِ اندوهِ خلیل
هر شبان گاه کنم برسرِ آتش منزل
من به پیرانه سر از دستِ دل آشفته شدم
روز و شب در هوسِ صحبتِ خوبانِ چگل
سر تشویر کی از پیش برآید دگرم
چون نشینم پس ازین با عقلا در محفل
عشقم از فطرتِ اُولا به در آورد نه عقل
قابلِ امر محقّ است و مشنّع مبطل
نکند از عقبِ دوست نزاری رجعت
لامحال از پیِ خورشید بود سرعتِ ظل
هیچ جنبش نبود بی اثرِ جاذبه ای
چه کند پس روِ هنجارِ زمام است ابل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویرسازی از احساسات عمیق عاشقانه و جدایی پرداخته است. شاعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری از محبوب سخن میگوید و بیان میکند که چگونه در این وضعیت دچار سردرگمی و اضطراب شدهاست. او نگران است که شرایط به گونهای پیش برود که نتواند به جمع دوستانش ملحق شود و احساس شرم کند. در ادامه، شاعر به این نکته میرسد که عشق را نمیتوان با عقل توضیح داد و این احساس به طور طبیعی از درون جوانه میزند. او در نهایت بر این باور است که جدایی از محبوب همچون یک جاذبه نامرئی کارایی دارد و هر اقدام بدون عشق و احساس واقعی بیثمر است.
هوش مصنوعی: عشق بیپایه و احساسات سطحی نمیتواند به سادگی ارتباط عمیق و واقعی که بین دو نفر وجود دارد را قطع کند. دلِ کسی که دلبسته است، به راحتی از دیگری جدا نمیشود و اگر هم این جدایی پیش بیاید، از جنبههای عاطفی و درونی تابع ناپایداریهای عشق است.
هوش مصنوعی: دوست نادیده و ناخواسته، با او وداع کردم. رفتن از کنار او برایم دشوار و پر از مسائل و پیچیدگیها بود.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، در مسیر چه راه حلی پیدا کنم؟ ذهنم به وضعیت فعلیام وابسته است و قضا و قدر به سرعت در حال پیشرفت است.
هوش مصنوعی: من از نگرانی و گریهام خاک را به گل تبدیل میکنم، زیرا نمیخواهم از صحبت با دوستانم شرمنده شوم و در میان گلها بمانم.
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح به خاطر اندوه خلیل، بر سر آتش در خانه مینشینم و تفکر میکنم.
هوش مصنوعی: در سن پیری، به خاطر دل بیقرارم، روز و شب فکر و خیال صحبت با معشوقان زیبا را در سر دارم.
هوش مصنوعی: زمانی که در جمع افراد باهوش و منطقی مینشینم، دیگر برایم ممکن نیست که از خود بیخبر شوم.
هوش مصنوعی: عشق من از ذات و طبیعت اصلی خود به وجود آمده است و نه از عقل و فهمی که تنها به دنبال دستورات معقول میگردد و میتواند به تحریف و فساد منجر شود.
هوش مصنوعی: ممکن است به خاطر ترس از بازگشت به عقب از دوستی، نتوانی به سوی خورشید حرکت کنی، چرا که سرعت سایه در پی آن حرکت میکند.
هوش مصنوعی: هیچ حرکتی بدون تأثیر نیروی جاذبه انجام نمیشود، پس چطور میتوان انتظار داشت که از قوانین حاکم بر طبیعت فراتر رفت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بهنگام سخا ابر کف و دریا دل
مشتری خوار ز دیدار تو و ماه خجل
بر نوشته است بعمر ابدی ملک ترا
در ازل ایزد و در دست جهان داده سجل
ز سواران چگل خوار و خجل خیل عجم
[...]
ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل
ای غزالی که سزاوار سرودی و غزل
بر عرب هست ز بهر تو عجم را تفضیل
که عجم وصف تو گفته است و عرب وصف طلل
سرو زیر حُلّل و ماه بود زیر حلی
[...]
جرم خورشید چو از حوت درآید به حمل
اشهب روز کند ادهم شب را ارجل
کوه را از مدت سایهٔ ابر و نم شب
پر طرایف شود اطراف چه هامون و چه تل
سبزه چون دست به هم درزند اندر صحرا
[...]
ماجرایی که میان من و گردون رفتست
دوش بشنو که ترا شرح دهم از اوّل
تا سحر گه من و او دیده بهم بر نزدیم
بس که گفتیم و شنیدیم ز هرگونه جدل
در میان گفتمش ای از تو واز گردش تو
[...]
شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما دادهی او و ره ما جادهی او
گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل
دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.