ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
نقل هر مجلس شدهست این عشق ما و حسن تو
شهره شهری شده ما کو چنین بد شد چنان
ای به هر هنگامه دام عشق تو هنگامه گیر
وی چکیده خون ما بر راه ره رو را نشان
صد هزاران زخم بر سینه ز زخم تیر عشق
صد شکار خسته و نی تیر پیدا نی کمان
روی در دیوار کرده در غم تو مرد و زن
ز آب و نان عشق رفته اشتهای آب و نان
خون عاشق اشک شد وز اشک او سبزه برست
سبزهها از عکس روی چون گل تو گلستان
ذوق عشقت چون ز حد شد خلق آتشخوار شد
همچو اشترمرغ آتش می خورد در عشق جان
هجر سرد چون زمستان راهها را بسته بود
در زمین محبوس بود اشکوفههای بوستان
چونک راه ایمن شد از داد بهاران آمدند
سبزه را تیغ برهنه غنچه را در کف سنان
خیز بیرون آ به بستان کز ره دور آمدند
خیز کالقادم یزار و رنجه شو مرکب بران
از عدم بستند رخت و جانب بحر آمدند
آنگه از بحر آمدند اندر هوا تا آسمان
برج برج آسمان را گشته و پذرفته اند
از هر استاره بضاعت و آمده تا خاکدان
آب و آتش ز آسمانش می رسد هر دم مدد
چند روزی کاندر این خاکند ایشان میهمان
خوانها بر سر نسیم و کاسها بر کف صبا
با طبق پوشی که پوشیدهست جز از اهل خوان
می رسند و هر کسی پرسان که چیست اندر طبق
با زبان حال می گویند با پرسندگان
هر کسی گر محرمستی پس طبق پوشیده چیست
قوت جان چون جان نهان و قوت تن پیدا چو نان
ذوق نان هم گرسنه بیند نبیند هیچ سیر
بر دکان نانبا از نان چه می داند دکان
نانوا گر گرسنه ستی هیچ نان نفروختی
گر بدانستی صبا گل را نکردی گلفشان
هر کش از معشوق ذوقی نیست الا در فروخت
او نباشد عاشق او باشد به معنی قلتبان
عذر عاشق گر فروشد دانک میل دلبر است
از ضرورت تا نبندد در به رویش دلستان
چونک می بیند که میل دلبر اندر شهرگی است
اشک می بارد ز رشک آن صنم از دیدگان
اشک او مر رشک او را ضد و دشمن آمدهست
رشک پنهان دارد و اشکش روان و قصه خوان
تخم پنهان کرده خود را نگر باغ و چمن
شهوت پنهان خود را بین یکی شخصی دوان
عین پنهان داشتن شد علت پیدا شدن
بی لسانی می شود بر رغم ما عین لسان
چند فرزندان به هر اندیشه بعد مرگ خویش
گرد جان خویش بینی در لحد باباکنان
زاده از اندیشههای خوب تو ولدان و حور
زاده از اندیشههای زشت تو دیو کلان
سر اندیشه مهندس بین شده قصر و سرا
سر تقدیر ازل را بین شده چندین جهان
واقفی از سر خود از سر سر واقف نهای
سر سر همچون دل آمد سر تو همچون زبان
گر سر تو هست خوب از سر سر ایمن مباش
باش ناایمن که ناایمن همییابد امان
سربلندی سرو و خنده گل نوای عندلیب
میوههای گرم رو سر دم سرد خزان
برگها لرزان چه می لرزید وقت شادی است
دامها در دانههای خوش بود ای باغبان
ما ز سرسبزی به روی زرد چند افتادهایم
در کمین غیب بس تیر است پران از کمان
لاله رخ افروخته وز خشم شد دل سوخته
سنبله پرسود و کژگردن ز اندیشه گران
آن گل سوری ستیزه گل دکانی باز کرد
رنگها آمیخت اما نیستش بویی از آن
خوشهها از سست پایی رو نهاده بر زمین
غورهاش شیرین شد آخر از خطاب یسجدان
نرگس خیره نگر آخر چه می بینی به باغ
گفت غمازی کنم پس من نگنجم در میان
سوسنا افسوس می داری زبان کردی برون
یا زبان درکش چو ما و یا بکن حالی بیان
گفت بیگفتن زبان ما بیان حال ماست
گر نه پایان راسخستی سبز کی بودی سران
گفتم ای بید پیاده چون پیاده رستهای
گفت تا لطف تواضع گیرم از آب روان
رنگ معشوق است سیب لعل را طعم ترش
زانک خوبان را ترش بودن بزیبد این بدان
پس درخت و شاخ شفتالو چرا پستی نمود
بهر شفتالو فشاندن پیش شفتالوستان
گفت آری لیک وقتی می دهد شفتالویی
که رسد جان از تن عاشق ز ناخن تا دهان
ای سپیدار این بلندی جستنت رسوایی است
چون نه گل داری نه میوه گفت خامش هان و هان
گر گلم بودی و میوه همچو تو خودبینمی
فارغم از دید خود بر خودپرستان دیدبان
نار آبی را همیگفت این رخ زردت ز چیست
گفت زان دردانهها کاندر درون داری نهان
گفت چون دانستهای از سر من گفتا بدانک
می نگنجی در خود و خندان نمایی ناردان
نی تو خندانی همیشه خواه خند و خواه نی
وز تو خندان است عالم چون جنان اندر جنان
لیک آن خنده چون برق او راست کو گرید چو ابر
ابر اگر گریان نباشد برق از او نبود جهان
خاک را دیدم سیاه و تیره و روشن ضمیر
آب روشن آمد از گردون و کردش امتحان
آب روشن را پذیرا شد ضمیر روشنش
زاد چون فردوس و جنت شاخ و کاخ بیکران
این خیار و خربزه در راه دور و پای سست
چون پیاده حاج می آیند اندر کاروان
بادیه خون خوار بینی از عدم سوی وجود
بر خطاب کن همه لبیک گو بهر امان
چه پیاده بلک خفته رفته چون اصحاب کهف
خفته پهلو بر زمین و رفته تک تا آسمان
در چنین مجمع کدو آمد رسن بازی گرفت
از کی دید آن زو که دادش آن رسنهای رسان
این چمنها وین سمن وین میوهها خود رزق ماست
آن گیا و خار و گل کاندر بیابان است آن
آن نصیب و میوه و روزی قومی دیگر است
نفرت و بیمیلی ما هست آن را پاسبان
صد هزاران مور و مار و صد هزاران رزق خوار
هر یکی جوید نصیبه هر یکی دارد فغان
هر دوا درمان رنجی هر یکی را طالبی
چون عقاقیری که نشناسد به غیر طب دان
بس گیا کان پیش ما زهر و بر ایشان پای زهر
پیش ما خار است و پیش اشتران خرمابنان
جوز و بادام از درون مغز است و بیرون پوست و قشر
اندرون پوست پرورده چو بیضه ماکیان
باز خرما عکس آن بیرون خوش و باطن قشور
باطن و ظاهر تو چون انجیر باش ای مهربان
جذبه شاخ آب را از بیخ تا بالا کشد
همچنانک جذبه جان را برکشد بینردبان
غوصه گشت این باد و آبستن شد آن خاک و درخت
بادها چون گشن تازی شاخهها چون مادیان
می رسد هر جنس مرغی در بهار از گرمسیر
همچو مهمان سرسری می سازد این جا آشیان
صد هزاران غیب می گویند مرغان در ضمیر
کان فلان خواهد گذشتن جای او گیرد فلان
از سلیمان نامهها آوردهاند این هدهدان
کو زبان مرغ دانی تا شود او ترجمان
عارف مرغان است لک لک لک لکش دانی که چیست
ملک لک و الامر لک و الحمد لک یا مستعان
وقت پیله روح آمد قشلق تن را بهل
آخر از مرغان بیاموزید رسم ترکمان
همچو مرغان پاسبانی خویش کن تسبیح گو
چند گاهی خود شود تسبیح تو تسبیح خوان
بس کنم زین باد پیمودن ولیکن چاره نیست
زانک کشتی مجاهد کی رود بیبادبان
بادپیمایی بهار آمد حیات عالمی
بادپیمایی خزان آمد عذاب انس و جان
این بهار و باغ بیرون عکس باغ باطن است
یک قراضهست این همه عالم و باطن هست کان
لاجرم ما هر چه می گوییم اندر نظم هست
نزد عاشق نقد وقت و نزد عاقل داستان
عقل دانایی است و نقلش نقل آمد یا قیاس
عشق کان بینش آمد ز آفتاب کن فکان
آفتابی کو مجرد آمد از برج حمل
آفتابی بینظیر بیقرین خوش قران
آنک لاشرقیه بودهست و لاغربیه
زانک شرق و غرب باشد در زمین و در زمان
آفتابی کو نسوزد جز دل عشاق را
مهر جان ره یابد آن جا نی ربیع و مهر جان
چونک ما را از زمین و از زمان بیرون برد
از فنا ایمن شویم از جود او ما جاودان
این زمین و این زمان بیضهست و مرغی کاندر او است
مظلم و اشکسته پر باشد حقیر و مستهان
کفر و ایمان دان در این بیضه سپید و زرده را
واصل و فارق میانشان برزخ لایبغیان
بیضه را چون زیر پر خویش پرورد از کرم
کفر و دین فانی شد و شد مرغ وحدت پرفشان
شمس تبریزی دو عالم بود بیرویت عقیم
هر یکی ذره کنون از آفتابت توامان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و حالوهوای عاشقانی میپردازد که تحت تأثیر عشق زیبای معشوق خود قرار دارند. عشق در این غزل به عنوان نیرویی معجزهآسا و زندگیبخش معرفی میشود که تمام جنبههای زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد، از اشک عاشقان تا شوق و ذوق آنها برای وصال. شاعر به تضادهای زندگی، از غم و هجر تا شادی و بهار، اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند نقطه اتکای انسانها باشد. همچنین، با اشاره به عوالم مختلف، از عالم ماده تا حقایق معنوی، به ارتباط عاشق و معشوق و نقش آنان در ساختن و درک دنیای واقعی پرداخته میشود. در پایان، شاعر به وجود آفتاب حقیقت اشاره دارد که عشق و کمال را در نظر انسانها میتاباند.
هوش مصنوعی: عشق ما مانند زهره (ستاره) که با نغمهخوانی بر دف (کوبیدن بر طبل) میزند، در حال شادی و سروری است. ای جان، مردم عاشق از وجود تو شاداب و شگفتزده هستند.
هوش مصنوعی: عشق ما و زیبایی تو در هر مجلسی موضوع گفتگو شده و مشهور گشتهاند، اما نمیدانم چرا شهر ما با این حال به چنین وضعی افتاده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که در هر زمان و مکان دام عشق تو وجود دارد، و مراقب باش؛ چرا که خون دل ما بر مسیر راهرو (عاشق) نشانهای از عشق ما به توست.
هوش مصنوعی: عشق تیر میزند و زخمهایی بر دل افراد میزند، بهطوری که صدها نفر با زخمهای عاطفی در حال رنج کشیدن هستند، اما اثری از تیر یا کمان، یعنی نشانهای از کسی که این زخمها را ایجاد کرده، دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: مرد و زن برای غم تو به دیوار روی آوردهاند و در عشق، اشتیاق به آب و نان را از دست دادهاند.
هوش مصنوعی: عشق عاشق باعث شده که خون او به اشک تبدیل شود و از این اشک، سبزه و گیاهان روییدهاند؛ سبزهها به خاطر تصویر زیبای تو، مانند گل در باغ گلستان به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: شوق و عشق تو به قدری زیاد شد که عدهای از مردم مانند آتشخوار (موجوداتی که در اسطورهها از آتش تغذیه میکنند) و یا همچون شترمرغ (که در افسانهها گفته میشود از آتش میخورد) به آتش عشق جان میسوزند.
هوش مصنوعی: جدایی و دوری از معشوق مانند زمستان سردی از عشق است که راهها را بسته و اشکوفههای گلها را در زمین محبوس کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که راه بهاری امن شد و از داد و فریاد خبری نیست، بهار با خود سبزههای تازه و غنچههای زیبا را آورده است، اما این غنچهها در دستها و تیغهای بهار آماج خطر هستند.
هوش مصنوعی: بپا خیز و به باغ برو، زیرا مهمانان از راه دور آمدهاند. بلند شو ای فرش نرم و زیبا، و مرکب را آماده کن تا برانیم.
هوش مصنوعی: از جهان عدم (نیستی) سفر کردند و به دریا آمدند، سپس از دریا به آسمان بالا رفتند.
هوش مصنوعی: آسمان به صورت برجهایی درآمده که هر ستارهای در آن از خود باطن و لیاقت خاصی به زمین بخشیده و به این ترتیب به خاک و زمین رسیدهاند.
هوش مصنوعی: آب و آتش که به آسمان تعلق دارند، بهطور مداوم به این دنیا کمک میرسانند، و وجود این عناصر در این خاک، نشانهٔ میهمانی آنهاست که فقط برای چند روز در اینجا هستند.
هوش مصنوعی: در میهمانی هستی، خوانها (آش ها) در کنار نسیم قرار دارند و کاسهها در دست باد صبا (نسیم ملایم) هستند، اما تنها اهل میهمانی که در این خوان هستند، از آنچه در طبق (سینی) پوشیده شده آگاهاند.
هوش مصنوعی: همه به محفل میآیند و هر کسی از دیگری میپرسد که چه چیزی در این طبق وجود دارد و با زبان حال به پرسشکنندگان پاسخ میدهند.
هوش مصنوعی: اگر کسی باخبر و آگاه از رازها باشد، پس چه چیزی میتواند در زیر پوشش پنهان باشد که قوت زندگی را تأمین کند؟ همانطور که جان مخفی است، قوت تن نیز مانند نان، ظاهر و مشهود نیست.
هوش مصنوعی: یک آدم گرسنه که هیچ وقت نان نخورده است، نمیتواند ذوق و طعم نان را بشناسد. او به مانند کسی است که در دکان نانوا میایستد و از نان بیخبر است. کسی که سیر است، نمیتواند درک درستی از گرسنگی و نیازی که نان رفع میکند، داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر نانوا خودش گرسنه باشد، هیچ نانی نفروخته است. اگر او این موضوع را میدانست، مانند نسیمی که گل را منتشر میکند، نمیگذاشت گل نازل شود و در هوای خوش و معطر پخش گردد.
هوش مصنوعی: هر کسی از معشوق خود لذتی نمیبرد، مگر اینکه دلش برای او بیتابی کند. عاشق واقعی کسی است که به شدت برای محبوبش احساس نیاز و عشق داشته باشد، نه اینکه فقط نام او را به زبان بیاورد.
هوش مصنوعی: عاشق اگر به خاطر نیاز و میل دلبر عذری پیش بگذارد، این کار از روی ضرورت است؛ زیرا او نمیخواهد در را به روی معشوقش ببندد و از عشق محروم شود.
هوش مصنوعی: وقتی آن دلبر میبیند که محبتش در میان مردم شایع است، به خاطر حسادت اشکهایش از چشمانش جاری میشود.
هوش مصنوعی: عشق و حسادت آن صنم باعث شده است که او به شدت اشک بریزد، در حالی که حسادتش را پنهان کرده است. بنابراین، اشک او نشاندهندهٔ رقیب اوست و این اشک و حسادت داستانی را روایت میکند.
هوش مصنوعی: برخی افراد مانند درختان میوه، خواستههای پنهانی دارند که در ظاهر نشان نمیدهند؛ به همین خاطر زیباییها و لذتها (مانند باغ و چمن) را میتوان در وجودشان مشاهده کرد، حتی اگر آنها خود را بهطور کامل بروز ندهند.
هوش مصنوعی: پنهان کردن حقیقت یا احساسات، باعث میشود که آنها بهطور غیرمستقیم و بدون بیان کلامی آشکار شوند، و این احساسات علیرغم تلاش ما برای پنهان کردنشان، خود را نمایان میکنند.
هوش مصنوعی: چندین فرزند (حاصل) هر اندیشهای را در زندگی خواهی دید که بعد از مرگ، در قبر (لحد) خود، کارهای خوب و بدشان را به تصویر کشیدهاند. برای هر فرد، آنچه در زندگی اندیشیده و کرده، در جهان پس از مرگ نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اندیشههای خوب انسان باعث به وجود آمدن انسانهای نیک و بهشتیان (ولدان و حور) میشود، در حالی که اندیشههای بد او منجر به ظهور موجودات شرور و شیطانی (دیو کلان) خواهد شد.
هوش مصنوعی: سر اندیشهٔ مهندس (خداوند) به منزلهٔ قصر و منزل است، و مقدرات ازلی را تماشا کن که چه جهانی را خلق کرده است.
هوش مصنوعی: آیا از موقعیت و حال خود آگاه هستی؟ اگر از لایههای عمیق وجودت آگاه نیستی، مانند دل نیستی که از درون میفهمد؛ سر تو هم مانند زبان است که فقط توانایی سخن گفتن دارد و به عمق مسائل پی نمیبرد.
هوش مصنوعی: اگر سر تو زیباست، از امنیت خود مطمئن نباش، زیرا ناامنی همیشه در کمین است و ناامن نیز ممکن است روزی به امان برسد.
هوش مصنوعی: سرو به خاطر زیبایی و بلندیاش در کنار گل که به لبخند و شکوفایی معروف است، به نغمه و آواز بلبل مرتبط میشود. میوههای پخته و رسیده به خاطر گرمی و طراوتشان در فصل سرد پاییز به نمایش گذاشته میشوند.
هوش مصنوعی: برگها در حال لرزیدن هستند، اما چرا اینقدر میلرزند؟ زمان خوشحالی و سرور است، دامها با دانههای خوشمزه و لذیذ پر شدهاند، ای باغبان!
هوش مصنوعی: ما به دلیل خشکسالی و زردی، از سرسبزی دور شدهایم و در حالتی هستیم که نشانههای نامرئی و غیبی در کمین ما هستند؛ مانند تیرهایی که از کمان پرتاب میشوند.
هوش مصنوعی: گل لاله با رنگ رخشانش در حال سوختن است و دل او از خشم تهی و آتشین شده. سنبل که نماد زیبایی و خوشبویی است، به خاطر حالت کج و معوجش نمیتواند به درستی رویش را نشان دهد و این نشاندهندهی تأثیر اندیشههای منفی و سنگین بر روح اوست.
هوش مصنوعی: گل سوری (گل سرخ) که به خاطر زیبایی و رنگهایش معروف است، به مانند یک مغازهای مورد جنگ و ستیز قرار گرفته و رنگهای مختلفی را به نمایش گذاشته، اما هیچ بویی از اصل و ذات خود ندارد. این عطر و بویی که باید بخشی از زیباییاش باشد، در غیابش حس میشود.
هوش مصنوعی: خوشهها به خاطر ناپایداری و سستی خود به زمین افتادهاند و البته میوهٔ خشک و تلخ آنها هم شیرین میشود به خاطر تذکر و فراخوانی که دریافت میکنند.
هوش مصنوعی: نرگس، که به زیبایی و جذابیتش اشاره دارد، با حیرت به چیزی در باغ نگاه میکند و در پاسخ به آن چیزی که میبیند، میگوید که نمیتواند خود را در بین این زیباییها پنهان کند و میخواهد نشان دهد که چه حالتی دارد.
هوش مصنوعی: نرگس (که به زیبایی تشبیه شده) اگر غم دارد، میتواند احساساتش را با زبان بیان کند، پس باید یا مانند ما، احساس خود را بروز دهد، یا تصمیم بگیرد که دیگر در این مورد سکوت کند.
هوش مصنوعی: او میگوید که بینیاز از سخن گفتن، زبان و حالات درون ما خود به تنهایی بیانگر وضعیت روحی ماست. اگر نه درخت سبز و خرم که انباشتگی و ثباتش را نشان میدهد، چگونه میتوانست سرزنده باشد؟
هوش مصنوعی: گفتم ای درخت بید که چگونه به این حال رسیدهای و از خواب بیدار شدی؟ پاسخ داد که برای اینکه از آب روان، تواضع و نیکی یاد بگیرم.
هوش مصنوعی: رنگ سیب لعل (سیب قرمز) معشوق است و طعم ترش آن به خاطر این است که وجود خوبان به ترشی مناسب است. در واقع، این نوع طعم برای محبت و زیبایی آنها مناسبتر است.
هوش مصنوعی: چرا درخت و شاخههای شفتالو اینقدر پایین آمدهاند؟ برای اینکه میخواهد میوهٔ شفتالو را به باغداران شفتالو هدیه دهد.
هوش مصنوعی: شفتالو (هلو) میگوید که او میتواند به عاشق لحظهای زندگی ببخشد که جانش از تنش جدا شود، از ناخن تا دهان یعنی تمام وجودش.
هوش مصنوعی: ای سپیدار، بلند شدن تو برای جستوجو و نمایش خود رسوایی است، چون تو نه گل داری و نه میوه، بنابراین خاموش باش و بس کن.
هوش مصنوعی: اگر تو گل بودی و میوهای هم داشتی، مانند تو از خودراضی و خودپسند نمیشدیم. در این صورت، من از دیدن خود بر خودپرستان بینیاز بودم.
هوش مصنوعی: نار آبی (میوهای از درخت نارنج) به چهرهٔ زرد شخصی اشاره میکند و میپرسد دلیل زردیاش چیست. او در پاسخ میگوید دلیل زردیاش به خاطر دردانهها یا میوههایی است که در درونش پنهان است.
هوش مصنوعی: گفت: وقتی میدانی که از عمق وجود من باخبر شدهای، پس میدانی که تو نمیتوانی در خود بگنجی و در عین حال با لبخند ظاهر شوی، زیرا این تناقض است.
هوش مصنوعی: تو همیشه خندهرو هستی، خواه بخندی یا نه. به خاطر تو، جهانیان مانند بهشت شادابی دارند، چه در این دنیا و چه در جهان دیگر.
هوش مصنوعی: هرچند خندهای که تو (خدا) میزنی مانند برق روشن و دلرباست، اما اگر آن خنده نباشد، جهان نیز مانند ابر نمیتواند بگرید. به عبارت دیگر، وجود این خنده موجب زندگی و شادمانی جهان است.
هوش مصنوعی: خاک را سیاه و تیره دیدم، اما آب روشن از آسمان آمد و او (آب) ذهن روشن را آزمایش کرد.
هوش مصنوعی: ضمیر روشن، یعنی شخص با دل و جان پاک، آب زلال را استقبال کرد و از آن بهرهمند شد، به طوری که حال او بهشت و برزخی پرنعمت شده و درختان و کاخهای بسیار در آنجا پدیدار گشت.
هوش مصنوعی: این خیار و خربزه، که نماد چیزهای ساده و بیارزش است، در مسیر طولانی و درازی حرکت میکنند و انسانهایی که ضعیف و ناتوان هستند، مانند مسافران پیاده، بهدنبال مقصود خود در این سفر طولانی هستند.
هوش مصنوعی: توی بیابان، خونخواران را میبینی که از عدم (عدم وجود) به سوی وجود میآیند، پس همه را بخوان تا بگویند «لبیک» (حاضر هستیم) به خاطر نجات و امان.
هوش مصنوعی: زین حالتی که مشاهده میشود، برخی از مردم به خواب رفتهاند و در حالتی همچون اصحاب کهف (گروهی از جوانان مؤمن که سالها در غاری خوابیدند) دراز کشیدهاند، در حالی که دیگران به اوج آسمان رفتهاند.
هوش مصنوعی: در این جمع، کدو (نماد انسانی نادان یا بیخبر) گرفتار رسن (طناب) شده و بازی میکند، و نمیداند که از چه کسی رسن را دریافت کرده که او را به این حال انداخته است.
هوش مصنوعی: این چمنها و گلها و میوهها رزق و روزی ما هستند، در حالی که گیاهان و خار و گلهایی که در بیابان وجود دارند، نیز جزو نعمتهای خداوند به حساب میآیند.
هوش مصنوعی: میوهها و روزیهایی که در این چمن و باغ وجود دارد، برای گروهی دیگر است و بیتوجهی و بیمیلی ما به آن، محافظ و نگهبان آنها شده است.
هوش مصنوعی: هر یک از موجودات، چه مور و چه مار، و همچنین خیلی از دیگر مخلوقات، به دنبال روزی و نصیب خود هستند و هرکدام از آنها به نوعی در فغان و شکایت از وضعیت خود به سر میبرند.
هوش مصنوعی: هر درمانی برای رنجی وجود دارد و هر کسی آن را میطلبد، مانند دارویی که کسی که پزشک نیست نمیتواند تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: بعضی گیاهان در پیش ما زهرآگیناند، اما برای دیگران بهویژه شترها، خوشبو و مفید هستند. برای ما، این گیاهان مانند خارند، اما آنها برای شترها اهمیت و ارزش دارند.
هوش مصنوعی: مغزهایی مانند گردو و بادام از درون حاوی مواد مغذی هستند و از بیرون توسط پوست و قشر محافظت میشوند، همانطور که تخممرغ هم دارای پوستهای است که محتوای درون آن را در بر دارد.
هوش مصنوعی: خرما از نظر ظاهری زیبا و خوشمزه است، اما در باطن قشور دارد. بنابراین، تو نیز ای مهربان، باید مانند انجیر باشی که ظاهرش را خوب نشان میدهد، اما باطنش نیز پر از خوبی و لطافت است.
هوش مصنوعی: جذب و کششی که آب درخت را از ریشه تا بالای آن میکشد، مانند کششی است که جان آدمی را بدون نیاز به نردبان بالا میبرد.
هوش مصنوعی: باد به شدت در حال وزیدن است و زمین و درختان آماده باروری و زایشی شدهاند. بادها مانند حیواناتی گرسنه هستند و شاخهها همانند مادیانها، آمادهاند که در این بهار به زندگی و شکوفایی بپردازند.
هوش مصنوعی: در بهار، هر نوع پرندهای از مناطق گرم به اینجا میآید و مانند مهمان سرسری، بدون درنگ، برای خود در اینجا لانهای میسازد.
هوش مصنوعی: مرغها در دل خود بسیار رموز و اسرار را میگویند و خبر میدهند که فلان شخص به جایی خواهد رفت و کسی دیگر مقام او را خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: هدهد که توانایی سخن گفتن به زبان پرندگان را دارد، نامههایی از سلیمان آورده است و قرار است که او این نامهها را ترجمه کند.
هوش مصنوعی: عارفان به پرندگان تشبیه شدهاند و شاعر از لکلک (پرندهای که در اینجا نماد عارفان است) میپرسد آیا میدانی چه هستی و چه مقامی داری، چون همه چیز از آن توست و در پایان از خداوند به عنوان یاریدهنده مدد میطلبد.
هوش مصنوعی: زمانی که روح در قفس جسم قرار میگیرد، این قفس را رها کن. در نهایت از پرندگان (یا عارفان) بیاموزید که چگونه باید از این دنیا و تعلقاتش دور شد و آزادی و رهایی را یافت.
هوش مصنوعی: چون پرندگان، بر خود مراقبت کن و خدا را یاد کن. هرچند گاهی یاد خدا تو را به تسبیح و ستایش میکشاند، اما خودت نیز باید به این یاد و دعا مشغول شوی.
هوش مصنوعی: دیگر از این سفر و گشت و گذار خسته شدهام، اما چارهای نیست، چون کشتی رزمنده بدون بادبان نمیتواند حرکت کند.
هوش مصنوعی: بهاری که با آمدنش زندگی به جهانی میبخشد، نشان از نشاط و سرزندگی دارد، در حالیکه خزانی که فرا میرسد، عذابی بر انسان و جانش تحمیل میکند.
هوش مصنوعی: این بهار و باغی که میبینی، تنها نمادی ظاهر از زیباییهای باطنی است، و در واقع، تمام این جهان مادی یک تکه ناچیز از آن واقعیت عمیق و بزرگتر است.
هوش مصنوعی: ما هر چیزی که در شعر میگوییم، در حقیقت برای عاشق نقد و بررسی است و برای عقل، داستان و روایت به شمار میآید.
هوش مصنوعی: عقل، دانش و خرد است که به نقل و روایت وابسته است، اما عشق بهعنوان یک درک عمیق، شبیه به نور خورشید است که درک و بینش واقعی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: آفتابی که از برج حمل (برج فلکی) خارج شده، آفتابی است بیهمتا و بینظیر که به خوشی و سعادت میرسد و در موقعیتی خاص قرار دارد.
هوش مصنوعی: آنچه که در اینجا بیان شده، این است که شرق و غرب، نمادهایی برای دو طرف زمین و زمان هستند و در حقیقت، مفهوم واقعی آنها در معنای عمیق و فراتر از جغرافیا و زمان محدود میشود.
هوش مصنوعی: خورشیدی وجود دارد که فقط دل عاشقان را میسوزاند و مهر جان را به آنها میدهد؛ در آنجا نه بهار (ربیع) وجود دارد و نه مهر (محبت زمینی).
هوش مصنوعی: وقتی ما را از این دنیای فانی و زمان خارج کرده، با بخشش خود از فنا نجات میدهد، به لطف او جاودانه میمانیم.
هوش مصنوعی: این دنیا و زمان مانند تخممرغی هستند که مرغی در آن وجود دارد، اما این عالم تنگ و شکننده است و موجودات در آن بیارزش و کممایه به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: در این عالم، کفر و ایمان مانند سفیدی و زردی این تخم (بیضه) هستند و کسی که میتواند میان این دو تفاوت قائل شود، در واقع در برزخی است که هیچیک از آنها نمیتوانند به او آسیب بزنند.
هوش مصنوعی: نطفه را چون زیر بال خود پرورش داد، از لطف و کرم، کفر و ایمان نابود شدند و مرغ حقیقی وحدت با بالهای گشوده نمایان گردید.
هوش مصنوعی: شمس تبریزی در واقع دو جهان است؛ زیرا بدون دیدن او، هر کدام از این دو جهان بیثمر و تهی هستند. اکنون هر ذره از وجود او مانند خورشید درخشان و پربار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.