گنجور

 
حکیم نزاری

سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری

به یک کرشمه چه باشد که باز پس نگری

رقیب خود ز تو خالی نمی شود یک دم

چنین یکی شده باهم که دید دیو و پری

به دستِ باد غباری فرست از آن خاکی

که بی دریغ به نعل سمند می سپری

عتاب و ناز به میزانِ عدل بر ما سنج

سرش به ظلم گراید اگر ز حد ببری

مقابل تو سزد ز امّهات و از آبا

که کس دگر نکند دعویِ پدر پسری

ز بی وفایی و بعد عهدی و جفا کاری

به نام و ننگ ز دونان سزد که برگذری

قبول کن که نصیحت به فال میمون است

تو خود مبارک رویی و نیک بخت اثری

می است مونس من در غمِ فراق تو می

ولی نمی کند البتّه ترک پرده دری

نزاریا به ملامت گر التفات مکن

خوش است مستی و دیوانگی و بی خبری

فسرده را اگرش بر خیال می گذرد

که ترک شیفته کاری کنی چو می نخوری

ترا شراب زخم خانه ی الست دهند

از آن که مستی شوریده کار و خیره سری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری

تو ناپدید و پدید از تو بر شجر اثری

توی که جز تو نپنداشت با بصارت خویش

عفیفه مریم مر پور خویش را پدری

به تو نداد کسی مال و متهم تو بوی

[...]

ازرقی هروی

پریرخی که ز شرمش نهان شدست پری

پری مثال نهان گشت و شد ز مهر بری

عیان بدیده گر او را نبینی آن نه عجب

که گر پریست چنین آمدست رسم پری

گر آبگینه پری را ببیندی بدرست

[...]

قطران تبریزی

بخد و قد تو ای شهره ترک کاشغری

خجل شدند گل سرخ سرو غاتفری

ستاره بارم هر شب ز دیده تا بسحر

چو یادم آید از آن سی ستاره سحری

بدخل شوشتر ارزد سه بوسه از لب تو

[...]

امیر معزی

اگر به داد بود نام شاه دادگری

وگر به تاج بود فخر شاه تاجوری

چو روز بزم بود آفتابِ با قدحی

چو روز رزم شود آسمان با کمری

فلک نیی و به قدر بلند چون فلکی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه