چه خوش باشد پس از هجران کشیدن
ملاقاتِ عزیزان بازدیدن
نباید شد به غربت تا نباید
سرِ دست از پشیمانی گزیدن
شرابِ تلخِ هجران ناگوارست
ولی ناچار میباید چشیدن
دلی دارم که بیآرامِ جانم
نمییارد زمانی آرمیدن
دمی ساکن نمیگردد که در بر
ندارد هیچ کاری جز تپیدن
بلایِ عشق بس مبرم قضاییست
به خیره با قضا نتوان چخیدن
ندارم راه ورویِ دیگر الّا
اجازت خواستن، رجعت گزیدن
نمیدانم که خواهد بهرِ الله
دمی در کوزه بختم دمیدن
نمیدانم به چشمِ استمالت
که خواهد جانب ما بنگریدن
نزاری خوب رویان در کمیناند
امید از ایمنی باید بریدن
همان بیغولهی عزلت گرفتن
همان بنشستن و دم در کشیدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات و درگیریهای ناشی از جدایی و عشق است. شاعر از درد هجران و تلخیهای آن میگوید و اشاره میکند که هرچند این درد ناگوار است، اما ناچار باید آن را تحمل کرد. دل شاعر آرام و قرار ندارد و همیشه در حال تپیدن است و نمیتواند لحظهای بیکار بماند. همچنین، به این موضوع اشاره دارد که عشق یک بلای غیرقابل اجتناب است و او هیچ راهی جز درخواست بازگشت به محبوبش ندارد. شاعر در نهایت به تنهایی و دوری از جامعه اشاره میکند و امید به آینده را کمرنگ میبیند.
هوش مصنوعی: دیدن دوباره عزیزان پس از مدت طولانیای که از هم دور بودهایم، چه لذتی دارد!
هوش مصنوعی: نباید به غربت پناه برد، زیرا در این صورت ممکن است از تصمیمات خود پشیمان شوی.
هوش مصنوعی: فراق و دوری از معشوق تلخ و دشوار است، اما ناگزیر باید آن را تجربه کرد.
هوش مصنوعی: دل من آرام و قرار ندارد و هیچگاه نمیتواند لحظهای استراحت کند.
هوش مصنوعی: لحظهای هم آرام نمینشیند مگر اینکه کاری انجام دهد و تنها کاری که میکند، تپیدن است.
هوش مصنوعی: عشق، بلایی است که شدت و تأثیر آن بسیار بالا است و نمیتوان در برابر سرنوشت و قضاوت آن بیتوجه بود.
هوش مصنوعی: من راه دیگری ندارم جز اینکه از تو اجازه بگیرم و دوباره به سمت تو برگردم.
هوش مصنوعی: نمیدانم که آیا برای خداوند، زمانی در زندگی من فرصت مناسبی ایجاد خواهد شد.
هوش مصنوعی: نمیدانم که چه زمانی نگاه مهربانانهات به سمت ما خواهد آمد.
هوش مصنوعی: خوشچهرهها در حال انتظار هستند و برای اینکه دچار ناامنی نشویم، لازم است که امید خود را از آنها قطع کنیم.
هوش مصنوعی: در جایی دور از افراد و شلوغی زندگی کردن و به آرامی نشستن و فکر کردن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه بتواند مرو را چشم دیدن
نه اندیشه درو داند رسیدن
همه رنج من از بلغاریانست
که مادامم همی باید کشیدن
گنه بلغاریان را نیز هم نیست
بگویم گر تو بتوانی شنیدن
خدایا این بلا و فتنه از توست
[...]
چه میخواهند ازین محمل کشیدن
چه میجویند ازین منزل بریدن
نبود او عاشقش از روی دیدن
ولیکن عاشقش بود از شنیدن
کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
کی داند دام قدرت را دریدن
چو پایت نیست تا از ما گریزی
بنه گردن رها کن سر کشیدن
دوان شو سوی شیرینی چو غوره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.