ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
حاصلی نیست به جز هرزه درایی ای دل
گِردِ پا وسرِ آفاقِ جهان برگشتی
از جهان جز غم و اندوه چه کردی حاصل
بر تو دیرست که بستند مجانین عمدا
محضرِ ترکِ خردمندی و کردند سجل
بره و مرغ حلال است بر انسانِ شریف
همه مردار بخوردی و نکردی بسمل
دلِ آلوده به ادناس کجا خواهی برد
دل سِتان از تو دلی می طلبد بی غِش و غِل
از تو تا این چه بلا بودکه آمد به سرم
بحلی گر نکنی بیش ز من یاد بحل
گر برآید ز درونم نفسی گوید عقل
پیشِ ما بی ادبی می کنی ای لایعقل
ور برایِ جگرِسوخته خواهم آبی
بر جَهَد عقل که ای خام طمع لاتعجل
زین دو مشکل که برون آوردم الّا صبر
صبر اگر داشتمی کار نبودی مشکل
ترکِ دل بازی و دل گیر نزاری پس ازین
وقتِ آن است که دل باز شناسی از گل
نتوان کرد به پیرایه سر اکنون که خطاست
دست در چینِ سرِ زلفِ نگارانِ چگل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهومی عمیق از زندگی و دلدادگی میپردازد. شاعر به دل میگوید که عمرش را بیهوده گذرانده و از دنیا جز غم و اندوه چیزی به دست نیاورده است. او اعتراف میکند که دلی آلوده به گناهان دارد و از خود میپرسد که چه بلایی بر سرش آمده است. شاعر به عقل و خرد اشاره میکند و نسبت به جنون و بیخود بودن خود ابراز ناراحتی میکند. در انتها، او به تأمل در دلباختگی و ترک عواطف بیفایده میپردازد و از دل میخواهد که به جای دلسوزی، از گرفتار شدن در زنجیرها و زینتهای دنیوی پرهیز کند.
هوش مصنوعی: ای دل، از عمر گرانبهایت چه به دست آوردهای؟ جز سخنان بیمحتوا چیزی نصیبت نیست.
هوش مصنوعی: در اطراف و دور و بر دنیا سفر کردی، اما در پایان به جز غم و اندوه چه دستاوردی داشتی؟
هوش مصنوعی: برایت دیر است که مجانین با نیت خاصی دور تو جمع شدهاند و به خاطر اینکه تو خردمند هستی، نام تو را در فهرست خود ثبت کردند.
هوش مصنوعی: برای انسان شریف، خوردن بره و مرغ جایز است، اما تو اگر همه چیز را بیحساب بخوری و به ذبح صحیح اهمیت ندهی، ناخواسته به گناه افتادهای.
هوش مصنوعی: دل آلوده به گناه را کجا میخواهی ببری؟ دلِ شفاف و خالصی از تو میخواهد که بدون فریب و دروغ باشد.
هوش مصنوعی: از تو تا به حال چه مصیبتهایی بر سرم آمده است! اگر تو بیشتر از من به یادم نباشی، بهتر است.
هوش مصنوعی: اگر از درونم صدایی برآید، میگوید: ای عقل، در برابر ما بیادبی میکنی، تو که لایق فهم نیستی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم برای دل سوختهام آبی بیاورم، باید بر افکارم تلاش کنم و به تو بگویم که ای نادان، شتاب نکن.
هوش مصنوعی: از این دو دشواری که کنار گذاشتم، جز صبر چیزی دیگر نیست. اگر صبر داشتم، هیچگاه کارها اینقدر سخت نمیشد.
هوش مصنوعی: باید از بازی با احساسات و غم و اندوه دست برداری، زیرا اکنون زمان آن است که دل خود را از زیباییها و شادیها بشناسی و از تلخیها دوری کنی.
هوش مصنوعی: در حال حاضر نمیتوان با زیباییهایی که در ظاهر وجود دارند، درگیر شد؛ زیرا این کار نادرست است. دستدرازی به زلف و جمال معشوقان درست نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بهنگام سخا ابر کف و دریا دل
مشتری خوار ز دیدار تو و ماه خجل
بر نوشته است بعمر ابدی ملک ترا
در ازل ایزد و در دست جهان داده سجل
ز سواران چگل خوار و خجل خیل عجم
[...]
ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل
ای غزالی که سزاوار سرودی و غزل
بر عرب هست ز بهر تو عجم را تفضیل
که عجم وصف تو گفته است و عرب وصف طلل
سرو زیر حُلّل و ماه بود زیر حلی
[...]
جرم خورشید چو از حوت درآید به حمل
اشهب روز کند ادهم شب را ارجل
کوه را از مدت سایهٔ ابر و نم شب
پر طرایف شود اطراف چه هامون و چه تل
سبزه چون دست به هم درزند اندر صحرا
[...]
ماجرایی که میان من و گردون رفتست
دوش بشنو که ترا شرح دهم از اوّل
تا سحر گه من و او دیده بهم بر نزدیم
بس که گفتیم و شنیدیم ز هرگونه جدل
در میان گفتمش ای از تو واز گردش تو
[...]
شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما دادهی او و ره ما جادهی او
گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل
دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.