گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) : برازنده تاج و تخت و کلاه - خدیو جوان بخت عباس شاه

شمارهٔ ۲ - قطعه (در) تاریخ: چون به الهام الهی، گرداند - نام خود خسرو جمجاه، صفی

شمارهٔ ۳: گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را - رفته رفته طاق نسیان می کند محراب را

شمارهٔ ۴: سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا - انتظار تیر خواهد کشت نخجیر ترا

شمارهٔ ۵: تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را - نشکنم از چشمه کوثر خمار خویش را

شمارهٔ ۶: آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا - طشت آتش ریخت بر سر لاله حمرا مرا

شمارهٔ ۷: چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟ - چند در فانوس دارم این چراغ مرده را؟

شمارهٔ ۸: پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟ - چون کنم در شیشه این سیماب آتش دیده را؟

شمارهٔ ۹: بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام - صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را

شمارهٔ ۱۰: نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را - آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را

شمارهٔ ۱۱: سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما - راه بیرون شد ندارد کوچه زنجیر ما

شمارهٔ ۱۲: کام خود از کوشش امید می گیریم ما - بخت اگر باشد نبات از بید می گیریم ما

شمارهٔ ۱۳: تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما - محمل لیلی برون رفته است از هامون ما

شمارهٔ ۱۴: ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را - که ناموس سپاهی هست بر سر چون علم ما را

شمارهٔ ۱۵: (سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را - به داغ تشنگی تا چند سوزی زان لبان ما را؟)

شمارهٔ ۱۶: یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را - حمایت کرد مور از برق آفت خرمن ما را

شمارهٔ ۱۷: فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را - پر پرواز گردد چشم شوخت خواب سنگین را

شمارهٔ ۱۸: به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را - که جز گرد کدورت نیست حاصل خاکبازی را

شمارهٔ ۱۹: ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟ - غزال دشت از چشم که دارد خوش نگاهی را؟

شمارهٔ ۲۰: نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما! - که اخگر در گریبان دارد آتش از سپند ما

شمارهٔ ۲۱: بزم عشق است میا از در عادت به درون - شیوه مردم بیگانه سلام است اینجا

شمارهٔ ۲۲: جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟ - روی گردان شدن از صحبت آیینه چرا؟

شمارهٔ ۲۳: گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا - خار در پیرهن چشم تر انداخت مرا

شمارهٔ ۲۴: نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا - که برآرد ز کدورت می گلرنگ مرا

شمارهٔ ۲۵: تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟ - خشک باشد لب ما چون جگر ساغر ما

شمارهٔ ۲۶: رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما - پنجه در پنجه الماس کند تیشه ما

شمارهٔ ۲۷: صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما - دم شمشیر بود صیقل آیینه ما

شمارهٔ ۲۸: رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما - سرو بر خویش ببالد ز هواداری ما

شمارهٔ ۲۹: زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا - نهال قد تو برهان عالم بالا

شمارهٔ ۳۰: (مده ز دست درین فصل جام صهبا را - که موج لاله به می شست روی صحرا را)

شمارهٔ ۳۱: اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را - گشاده رویی گل کرد باغبان ما را

شمارهٔ ۳۲: در زیر بار مهره گل نیست دست ما - ز اشک تاک سبحه کند می پرست ما

شمارهٔ ۳۳: غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما - از ساق عرش (حلقه) رباید کمند ما

شمارهٔ ۳۴: قانع به جرعه نیست لب میگسار ما - میخانه را به آب رساند خمار ما

شمارهٔ ۳۵: تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟ - پیش از فتیله چند بسوزد چراغ ما؟

شمارهٔ ۳۶: (مردانه ازین خرقه سالوس برون آ - زن نیستی، از پرده ناموس برون آ)

شمارهٔ ۳۷: از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟ - از ناله بلبل چه خبر چوب قفس را؟

شمارهٔ ۳۸: بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را - گل غنچه به پابوس تو کرده است دهان را

شمارهٔ ۳۹: هر نگه صد کاسه خون می خورد - تا به مژگان می رساند خویش را

شمارهٔ ۴۰: چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟ - خار مانع نشود قافله ریگ روان را

شمارهٔ ۴۱: لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب - گنج از ویران، حضور دل ز درویشان طلب

شمارهٔ ۴۲: چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب - که بوی خون به مشامم رسید ز سرخی باب!

شمارهٔ ۴۳: گر ز روی خود براندازی نقاب - پشت بر دیوار ماند آفتاب

شمارهٔ ۴۴: گل رخسار او در عالم آب - زند ترخنده بر یاقوت سیراب

شمارهٔ ۴۵: (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب - چشم تو فریبنده تر از لولی مشرب)

شمارهٔ ۴۶: (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب - دم همت ز لب خامش پیمانه طلب)

شمارهٔ ۴۷: هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست - هر که از فتراک سرپیچید بالینش سزاست

شمارهٔ ۴۸: سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است - دست پیچ حسرتم زلف رسای او بس است

شمارهٔ ۴۹: شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است - گرد دل گردیدن ما گرد سر گردیدن است

شمارهٔ ۵۰: خاکساری مشرب و افتادگی دین من است - بالش خارای من از خواب سنگین من است

شمارهٔ ۵۱: چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟ - نظر به پرتو خورشید نیست رنگ ترا

شمارهٔ ۵۲: خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را - به دست بوسه دهم خاک آستانش را

شمارهٔ ۵۳: سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا - نمی توان به قلم داد خوب و زشت مرا

شمارهٔ ۵۴: ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا - به لب رسید مرا جان و جان نداد مرا

شمارهٔ ۵۵: نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا - که دل ز چهره خندان شود سیاه مرا

شمارهٔ ۵۶: سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را - چه حاجت است به شمشیر تیزدستان را؟

شمارهٔ ۵۷: ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را - که خون مرده شمارند آب حیوان را

شمارهٔ ۵۸: بهار مایه غفلت بود گرانان را - شکوفه پنبه گوش است باغبانان را

شمارهٔ ۵۹: به دست شانه مده زلف عنبرین بو را - به خود دراز مگردان زبان بدگو را

شمارهٔ ۶۰: چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟ - که خشک کرد فروغ تو جوی آینه را

شمارهٔ ۶۱: چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را - به خاکیان بچشان رحمت الهی را

شمارهٔ ۶۲: گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما - به آفتاب قیامت فتاد نوبت ما

شمارهٔ ۶۳: باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا - از عشق غافلی که چها می کند ترا

شمارهٔ ۶۴: کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟ - از خط جام، حلقه کنم نام عقل را

شمارهٔ ۶۵: (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا - دارد بپا برای نشان این کمان مرا)

شمارهٔ ۶۶: کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟ - ظاهر کند به عالمیان پستی مرا

شمارهٔ ۶۷: عیدست مرگ دست به هستی فشانده را - پروای باد نیست چراغ نشانده را

شمارهٔ ۶۸: مجنون کند فریب نگاهت غزاله را - بوی خوش تو تازه کند داغ لاله را

شمارهٔ ۶۹: غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است - روزی اهل تو کل همه جا آماده است

شمارهٔ ۷۰: آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است - چه اداها که به آن گوشه ابرو داده است

شمارهٔ ۷۱: لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است - نگهت زهر به سرچشمه مینا زده است

شمارهٔ ۷۲: سبزه خط تو راه دل آگاه زده است - این چه خضرست ندانم که مرا راه زده است

شمارهٔ ۷۳: داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است - از تب غیرت گل خورشید را افروخته است

شمارهٔ ۷۴: در غلط می افکند هر دم سپند بزم را - عکس رخسارت ز بس آیینه را افروخته است

شمارهٔ ۷۵: دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است - مرغ بی بال و پری در کوچه بند افتاده است

شمارهٔ ۷۶: بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است - همچو داغ لاله نان ما به خون افتاده است

شمارهٔ ۷۷: تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است - گریه خونها خورده تا در چشم من جا کرده است

شمارهٔ ۷۸: بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است - باده گلرنگ ما گل بر سر مینا زده است

شمارهٔ ۷۹: از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است - بد نبیند هر که خواب او پریشان آمده است

شمارهٔ ۸۰: گل ز تیغ غمزه‌اش در خاک و خون غلتیده است - چشم خورشید از غبار خط او ترسیده است

شمارهٔ ۸۱: آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است - آنچه سروش می شماری تیغ زهرآلوده ای است

شمارهٔ ۸۲: عشق پنهانی خنک چون ناز حسن خانگی است - شیوه های دلفریب عشق در دیوانگی است

شمارهٔ ۸۳: هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست - بر دل آسوده راه یک جهان آشوب بست

شمارهٔ ۸۴: چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست - کی سمندر از وصال شعله بی باک بست؟

شمارهٔ ۸۵: بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست - چین چو جوهر عاقبت بر تیغ آن ابرو نشست

شمارهٔ ۸۶: بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست - گرد از تمثال من آیینه را بر رو نشست

شمارهٔ ۸۷: خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست - غم نگردد گرد آن محفل که غم پرداز هست

شمارهٔ ۸۸: در محبت جز تهیدستی متاعی باب نیست - هر که را دل هست اینجا از اولوالالباب نیست

شمارهٔ ۸۹: (آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست - بخیه را بر خرقه من چون سپند آرام نیست)

شمارهٔ ۹۰: ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست - طوطیان را تخته مشقی به از آیینه نیست

شمارهٔ ۹۱: تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشت - از پر و بال پری جاروب این ویرانه داشت

شمارهٔ ۹۲: در محبت کام نتوان بی دل خونخواره یافت - غنچه خونها خورد تا چون گل دل صدپاره یافت

شمارهٔ ۹۳: پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست - هر کجا حرفی ز شیرین کاری فرهاد رفت

شمارهٔ ۹۴: به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت - نماید طوق قمری جلوه خلخال در پایت

شمارهٔ ۹۵: هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست - سرو چون زنگ ز آیینه قمری برخاست

شمارهٔ ۹۶: تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست - پیله اطلس گردون دل غم دیده ماست

شمارهٔ ۹۷: پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است - در خرابات مغان ترک ادب آداب است

شمارهٔ ۹۸: پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است - بحر را مهر خموشی به لب از گرداب است

شمارهٔ ۹۹: چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست - پسته تنگ تو از بوسه شکرریزترست

شمارهٔ ۱۰۰: در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست - پشت این لشکر آگاه، دم شمشیرست

شمارهٔ ۱۰۱: فکر دنیای دنی کار خدانشناس است - هر چه در دل گذرد غیر خدا وسواس است

شمارهٔ ۱۰۲: چاره خاک نشینان به قضا ساختن است - پیش شمشیر حوادث سپر انداختن است

شمارهٔ ۱۰۳: تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است - بخت تا سبز بود ساحت گلخن چمن است

شمارهٔ ۱۰۴: شور دریای وجود از سر پرشور من است - رقص مینای فلک از می پرزور من است

شمارهٔ ۱۰۵: اشک از گرمی آه دل من گلگون است - طره آه من از سلسله مجنون است

شمارهٔ ۱۰۶: نامه لاله که داغ جگرش مضمون است - چشم بر راه قبول نظر مجنون است

شمارهٔ ۱۰۷: یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است - چشم بد دور ازان ملک که حدش این است

شمارهٔ ۱۰۸: روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است - دست امیدم ازان سیب ذقن کوتاه است

شمارهٔ ۱۰۹: اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است - سخن سرد نسیم جگر سوخته است

شمارهٔ ۱۱۰: راحت و محنت عالم به هم آمیخته است - گوهر تجربه در خاک سفر ریخته است

شمارهٔ ۱۱۱: دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است - چون سپندی است که از آتش سوزان جسته است

شمارهٔ ۱۱۲: جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت - این چنین گل نتوان از سر دستار گرفت

شمارهٔ ۱۱۳: دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت - گل به رغبت نتوان از کف درویش گرفت

شمارهٔ ۱۱۴: (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت - ز چارموجه غم در دهان مار گریخت)

شمارهٔ ۱۱۵: مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست - کمند وحدت من چارموجه دریاست

شمارهٔ ۱۱۶: سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست - شبی که صبح ندارد سیاهکاری ماست

شمارهٔ ۱۱۷: ترا که پنبه گوش شعور سیماب است - نفس کشیدن محشر فسانه خواب است

شمارهٔ ۱۱۸: زبان شانه درازست بر سر عالم - به این که خدمت زلف تو حق شمشادست

شمارهٔ ۱۱۹: دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست - چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

شمارهٔ ۱۲۰: ستاره سحر عشق چشم بیدارست - غبار لشکر غم ناله شرربارست

شمارهٔ ۱۲۱: ترا که خط بناگوش ابجد نازست - چه وقت توبه حسن کرشمه پردازست؟

شمارهٔ ۱۲۲: کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست - زمین هند به آن تیرگی شکرخیزست

شمارهٔ ۱۲۳: تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است - میی که بوسه بر آن لب زد آب حیوان است

شمارهٔ ۱۲۴: سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است - اتاقه سر مصحف کلام موزون است

شمارهٔ ۱۲۵: ز ناله ام در و بام قفس نگارین است - ز گریه ام چمن روزگار رنگین است

شمارهٔ ۱۲۶: هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست - چه وقت رفتن صحرا و سیر و صحبت توست؟

شمارهٔ ۱۲۷: حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است - افتادگی اشک مرا آب ندیده است

شمارهٔ ۱۲۸: بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است - هر حلقه پی رفتن حسن تو رکابی است

شمارهٔ ۱۲۹: اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است - کآبادی این طایفه موقوف خرابی است

شمارهٔ ۱۳۰: ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟ - بال و پر این طایفه از همت عالی است

شمارهٔ ۱۳۱: جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست - چون خم ز خرابات مرا پای سفر نیست

شمارهٔ ۱۳۲: جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست - در نامه ما یک سر مو سهو قلم نیست

شمارهٔ ۱۳۳: ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست - روزی ز دل خود خورد آن را که زبان نیست

شمارهٔ ۱۳۴: در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست - در عالم حیرت ز تماشا خبری نیست

شمارهٔ ۱۳۵: هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت - امید شکرخند گل از چاک قفس داشت

شمارهٔ ۱۳۶: زاهدان را گوشه خلوت بس است - عارفان را نشأه وحدت بس است

شمارهٔ ۱۳۷: ای دل بی درد، آزادی بس است - این همه آزار ما دادی بس است

شمارهٔ ۱۳۸: در چشم پاکبازان آن دلنواز پیداست - آیینه صاف چون شد آیینه ساز پیداست

شمارهٔ ۱۳۹: سرکشم ز ابر بهاری گذشته است - شراب من از خوشگواری گذشته است

شمارهٔ ۱۴۰: غم پوشش برونم را گرفته است - خیال نان درونم را گرفته است

شمارهٔ ۱۴۱: ای که گفتی نگاه خیره تو - پرده شرم از میان برداشت:

شمارهٔ ۱۴۲: زهرست بی تبسم شیرین شراب تلخ - با بخت شور چند توان خورد آب تلخ

شمارهٔ ۱۴۳: شنیدم آنقدر از دوستان تلخ - که شد شیرینی جان در دهان تلخ

شمارهٔ ۱۴۴: زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد - خط گستاخ تو لب را بر لب کوثر نهاد

شمارهٔ ۱۴۵: سرو را از جلوه مستانه از جا می‌برد - خنده او تلخ‌کامی را ز صهبا می‌برد

شمارهٔ ۱۴۶: عقل را از مغز بیرون داغ سودا می‌برد - جذبه خورشید شبنم را به بالا می‌برد

شمارهٔ ۱۴۷: اگر چه باغ جهان از وفای گل خالی است - به تن مباد سری کز هوای گل خالی است

شمارهٔ ۱۴۸: قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است - که عشق تازه عذاران بهار زنده دلی است

شمارهٔ ۱۴۹: ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست - خبر ز حال من و تنگدستی من نیست

شمارهٔ ۱۵۰: خیال طره او در دل خراب گذشت - چه موج بود که مستانه بر حباب گذشت

شمارهٔ ۱۵۱: مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت - نگاه گرم عنان را به خواب کرد و گذشت

شمارهٔ ۱۵۲: ترخنده از عرق به می ناب زد رخت - باز این چه نقش بود که بر آب زد رخت

شمارهٔ ۱۵۳: هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست - می شد تمام و نکهت او در کدو بجاست

شمارهٔ ۱۵۴: ز اهل سخن مپرس مقام سخن کجاست - حسن غریب را که شناسد وطن کجاست؟

شمارهٔ ۱۵۵: ما را بهشت نقد، تماشای دلبرست - عمر دوباره سایه بالای دلبرست

شمارهٔ ۱۵۶: چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است - بر کاینات از ته ل خنده لایق است

شمارهٔ ۱۵۷: موج خطر سفینه اهل توکل است - در رهگذار راست روان تیغ کج پل است

شمارهٔ ۱۵۸: یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت - در قحط حسن، چشم گشودن چه لازم است؟

شمارهٔ ۱۵۹: امروز حسن خط به رخ او مسلم است - یاقوت از شکسته آن زلف، درهم است

شمارهٔ ۱۶۰: نرمی حصار عافیت جان روشن است - از موم پشت آینه بر کوه آهن است

شمارهٔ ۱۶۱: ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست - طرز نگاه کردن چشم غزال ازوست

شمارهٔ ۱۶۲: تا عارضت ز آتش می برفروخته است - بر آسمان ستاره خورشید سوخته است

شمارهٔ ۱۶۳: زلفت که همچو شام غریبان گرفته است - صبح نشاط در ته دامان گرفته است

شمارهٔ ۱۶۴: از سرد مهری آتش شوقم فسرده است - روغن تلف مکن به چراغی که مرده است

شمارهٔ ۱۶۵: در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است - در توبه شکسته خرابات گم شده است

شمارهٔ ۱۶۶: خال تو ریشه در شکرستان دوانده است - در خط سبز، شهپر طوطی رسانده است

شمارهٔ ۱۶۷: دل بی خیال طایر شهپر بریده است - بی فکر روح پای به دامن کشیده است

شمارهٔ ۱۶۸: از پسته تو شور ملاحت چکیده است - صبح صباحت از گل رویت دمیده است

شمارهٔ ۱۶۹: آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است - خود را به زیر بال سمندر کشیده است

شمارهٔ ۱۷۰: دارد سری به کاکل او هر سری که هست - دربند اوست هر دل غم پروری که هست

شمارهٔ ۱۷۱: (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست - در چشم ما غنودگیی هست، خواب نیست)

شمارهٔ ۱۷۲: عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست - این برق را به مشت گیا احتیاج نیست

شمارهٔ ۱۷۳: بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست - بر اعتدال لیل و نهار اعتماد نیست

شمارهٔ ۱۷۴: در گلشن وجود ره بوالفضول نیست - برگ خزان رسیده او بی اصول نیست

شمارهٔ ۱۷۵: بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت - صد حیف بر کتان تو مهتاب دست یافت

شمارهٔ ۱۷۶: از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت - این ملک را به تیغ زبان می توان گرفت

شمارهٔ ۱۷۷: تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟ - از بی تهی اشک نظرباز توان سوخت

شمارهٔ ۱۷۸: رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است - خط گرد گل روی تو دیوار بهشت است

شمارهٔ ۱۷۹: رخسار تو شاداب تر از لاله طورست - شبنم گل سیراب ترا دیده شورست

شمارهٔ ۱۸۰: می بی نمک صحبت احباب حرام است - می چیست، گر انصاف بود آب حرام است

شمارهٔ ۱۸۱: آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است - در آخر بازار، فروشنده کریم است

شمارهٔ ۱۸۲: از وصل، ملال دل خرم نمکین است - در دامن گل گریه شبنم نمکین است

شمارهٔ ۱۸۳: روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست - چون عقده مرا چشم به آن گوشه ابروست

شمارهٔ ۱۸۴: (راه سخنم معنی بسیار گرفته است - از جوش گل این رخنه دیوار گرفته است)

شمارهٔ ۱۸۵

شمارهٔ ۱۸۶: از خموشی هرکه سر در جیب فکرت می‌برد - در سخن از دیگران گوی سعادت می‌برد

شمارهٔ ۱۸۷: ناله بلبل به بال شیون ما می پرد - چشم شبنم در هوای گلشن ما می پرد

شمارهٔ ۱۸۸: تا به برگ سبز، خط او چمن را یاد کرد - باغبان از خرمی گل را مبارک باد کرد

شمارهٔ ۱۸۹: کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد - صفحه آیینه را چون سینه شهباز کرد

شمارهٔ ۱۹۰: ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد - اشک شور من نمک در دیده پیمانه کرد

شمارهٔ ۱۹۱: بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد - سوده مشک از خط ریحان به داغم می خورد

شمارهٔ ۱۹۲: می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟ - روغن بادام چون ریگ روان را پرورد؟

شمارهٔ ۱۹۳: بر گل رخسار او تا زلف پیچ و تاب زد - شهپر پروانه سیلی بر رخ مهتاب زد

شمارهٔ ۱۹۴: من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟ - این مرا بس کز رهش گردی به چشم من رسد

شمارهٔ ۱۹۵: بی تو بر من شش جهت چون خانه زنبور شد - چار دیوار عناصر تنگنای گور شد

شمارهٔ ۱۹۶: تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد - نافه تا افتاد دور از ناف آهو پیر شد

شمارهٔ ۱۹۷: از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد - گوش را کردم گران، هر نغمه سیرآهنگ شد

شمارهٔ ۱۹۸: دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد - تا ز جوش افتاد می آواره از میخانه شد

شمارهٔ ۱۹۹: وقت شد تا لشکر خط ماه تا ماهی کشد - ماجرای دل به زلف او به کوتاهی کشد

شمارهٔ ۲۰۰: هر قدر نقاش نقش او به دقت می‌کشد - چون نظر بر رویش اندازد خجالت می‌کشد

شمارهٔ ۲۰۱: شوربختم، دل به آن کنج دهانم می‌کشد - موشکافم، دل به آن موی میانم می‌کشد

شمارهٔ ۲۰۲: خط ظالم از گل رخسار او کین می کشد - انتقام بلبلان از باغ گلچین می کشد

شمارهٔ ۲۰۳: داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد - برگریزان زبان شد، گفتگو آخر نشد

شمارهٔ ۲۰۴: هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد - غوطه تا در خون نزد شمشیر صاحب دم نشد

شمارهٔ ۲۰۵: زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد - شبنم من خون خورشید قیامت می مکد

شمارهٔ ۲۰۶: از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند - چشم بلبل در پی آن طره دستار ماند

شمارهٔ ۲۰۷: شد بهار و غنچه ما همچنان در خاک ماند - این گره گلزار را در رشته خاشاک ماند

شمارهٔ ۲۰۸: یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند - شمع رفت از انجمن، خاکستر پروانه ماند

شمارهٔ ۲۰۹: رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند - هایهوی عندلیبان در گلستانم نماند

شمارهٔ ۲۱۰: روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند - دلربایی را به آن چشم سخنگو داده اند

شمارهٔ ۲۱۱: وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده‌اند - خاطر خود جمع از امید حاصل کرده‌اند

شمارهٔ ۲۱۲: فتنه و آشوب از هرسو به من رو کرده‌اند - تا دگر چشمان پرکارش چه جادو کرده‌اند

شمارهٔ ۲۱۳: زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند - خون دل خوردم شراب آتشین پنداشتند

شمارهٔ ۲۱۴: نغمه و گفتار خوش ارواح را بال و پرند - گر به صورت رهزنند اما به معنی رهبرند

شمارهٔ ۲۱۵: پنبه از بی طالعی ناخن به داغم می زند - پرده فانوس، دامن بر چراغم می زند

شمارهٔ ۲۱۶: ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند - گریه گرم من آتش در گلستان می زند

شمارهٔ ۲۱۷: روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند - عاجزست آن کس که بر دشمن شبیخون می زند

شمارهٔ ۲۱۸: اهل دعوی خط به حرف اهل معنی می کشند - این سگان با آهوان گردن به دعوی می کشند

شمارهٔ ۲۱۹: گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند - هر نفس خود را به رنگی در دلم شیرین کند

شمارهٔ ۲۲۰: می گذارد کفش هر کس پیش پای میهمان - در لباس خدمت اظهار ملالت می کند

شمارهٔ ۲۲۱: روح را با تن شکم‌پرور برابر می‌کند - بادبان را کشتی پربار لنگر می‌کند

شمارهٔ ۲۲۲: میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم - که شامم صبح یا صبح امیدم شام می گردد

شمارهٔ ۲۲۳: ز عشق افزون تمنای دل خودکام می گردد - ز خورشید قیامت این ثمرها خام می گردد

شمارهٔ ۲۲۴: کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟ - که شور حشر بر گرد نمکدان تو می گردد

شمارهٔ ۲۲۵: دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد - تسلی تشنه دیدار از کوثر نمی گردد

شمارهٔ ۲۲۶: کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟ - به جاب آب، آب رو به جوی کهکشان بندد

شمارهٔ ۲۲۷: خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد - رخ او جام می را در لباس لاله می آرد

شمارهٔ ۲۲۸: ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد - ز سر تا نگذرد غواص، گوهر برنمی آرد

شمارهٔ ۲۲۹: نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟ - که چون نقش قدم افتاده ای در هر گذر دارد

شمارهٔ ۲۳۰: خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد - که پیرو پیش رو از پیشرو دایم سیر دارد

شمارهٔ ۲۳۱: (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد - غریب کشور طالع چه پروای سفر دارد؟)

شمارهٔ ۲۳۲: ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد - که از هر لاله نقش پای گلگون در نظر دارد

شمارهٔ ۲۳۳: خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد - خوشا جوشی که از سر دیگ را سرپوش بردارد

شمارهٔ ۲۳۴: چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟ - چه گرد از روی برگ تاک، اشک تاک بردارد؟

شمارهٔ ۲۳۵: برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد - به بخت چشم ما صد غنچه چین در آستین دارد

شمارهٔ ۲۳۶: مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟ - که در هر بخیه زخمم زیر لب خمیازه ای دارد

شمارهٔ ۲۳۷: خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد - اگر از پا درآید پشت بر دیوار نگذارد

شمارهٔ ۲۳۸: کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟ - که انگشت از اشارت کردنش چون شمع درگیرد

شمارهٔ ۲۳۹: گه تبسم از لبش، گاهی سخن گل می کند - فتنه ای هر دم ازان کنج دهن گل می کند

شمارهٔ ۲۴۰: نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند - نوبهاران روغن گل در چراغم می کند

شمارهٔ ۲۴۱: داغ عاشق سازگاری کی به مرهم می‌کند؟ - لاله این باغ خون در چشم شبنم می‌کند

شمارهٔ ۲۴۲: چشم مستت سرمه را بیهوش‌دارو می‌کند - زهر قاتل وسمه را آن تیغ ابرو می‌کند

شمارهٔ ۲۴۳: با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند - برق با عاجز گیاهی دستبازی می کند

شمارهٔ ۲۴۴: (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند - هر چه دوزخ می کند کوثر تلافی می کند)

شمارهٔ ۲۴۵: چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟ - چند جامم در کنار آب حیوان بشکند؟

شمارهٔ ۲۴۶: رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند - هر چه پیش آید به غیر از دوست، پشت پا زنند

شمارهٔ ۲۴۷: حق‌پرستانی که از عشق خدا دم می‌زنند - گام اول پشت پا بر هر دو عالم می‌زنند

شمارهٔ ۲۴۸: یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند - خاکها در کاسه بی ظرفی مجنون کنند

شمارهٔ ۲۴۹: چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود - شوق در راه است تا منزل به جای خود بود

شمارهٔ ۲۵۰: یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود - با حیا هنگامه نظاره او گرم بود

شمارهٔ ۲۵۱: چشم من دایم سپند آتش رخساره بود - چون شرر تا چشم وا کردم دلم آواره بود

شمارهٔ ۲۵۲: شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود - راحتی گر هست در خواب فراموشی بود

شمارهٔ ۲۵۳: در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود - خانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود

شمارهٔ ۲۵۴: بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود - بی دم تیغت اگر آبی خورم خنجر شود

شمارهٔ ۲۵۵: دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می‌شود - شمع ما خاموش از دست حمایت می‌شود

شمارهٔ ۲۵۶: گنج در ویرانه من مار ارقم می‌شود - زعفران در سینه من ریشه غم می‌شود

شمارهٔ ۲۵۷: کی دلِ دیوانهٔ من رام آهو می‌شود؟ - صحبت من قال از چشم سخنگو می‌شود

شمارهٔ ۲۵۸: عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد - خوشدلی می جویم از اختر، وبالم می دهد

شمارهٔ ۲۵۹: عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید - با کمال بی نیازی ناز می باید کشید

شمارهٔ ۲۶۰: آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید - کی عذار ماه مصر از سیلی اخوان کشید؟

شمارهٔ ۲۶۱: خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید - کاسه را فربه کنید و کیسه را لاغر کنید

شمارهٔ ۲۶۲: گل نشکفته من در چمن هرگز نمی‌خوابد - به شبنم در ته یک پیرهن هرگز نمی‌خوابد

شمارهٔ ۲۶۳: خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد - خرام موج در دامان دریا بار می زیبد

شمارهٔ ۲۶۴: ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد - ز آه صبح، خورشید از هوای خود نمی افتد

شمارهٔ ۲۶۵: مصفا چون شود دل در غبار تن نمی‌گنجد - که چون شد صیقلی آیینه در گلخن نمی‌گنجد

شمارهٔ ۲۶۶: شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد - محیط بیکران در تنگنای جو نمی گنجد

شمارهٔ ۲۶۷: ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد - ز روزن در مصیبت خانه ما دود می پیچد

شمارهٔ ۲۶۸: امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل - که تصحیح دواوین، خونی اوقات من گردد!

شمارهٔ ۲۶۹: چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد - نشیند هر که با من یک نفس همدرد می گردد

شمارهٔ ۲۷۰: ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد - خجل خورشید از خود چون چراغ روز می گردد

شمارهٔ ۲۷۱: به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد - اگر زاغ آید اینجا غیرت طاوس می گردد

شمارهٔ ۲۷۲: به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد - خزان فصل بهار مردم بی برگ می گردد

شمارهٔ ۲۷۳: کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می‌گردد - به دریا سیل الوان چون رسد یکرنگ می‌گردد

شمارهٔ ۲۷۴: زمین خشک، گلزار از می گلفام می‌گردد - فلک بر مدعا گردش کند چون جام می‌گردد

شمارهٔ ۲۷۵: (جنون از نشئه هشیاری من ننگ می‌گیرد - ز نور توبه‌ام آیینه دل زنگ می‌گیرد)

شمارهٔ ۲۷۶: قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد - جنون هم سر خط داغ از من دیوانه می گیرد

شمارهٔ ۲۷۷: ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم - که استغنا به صد شمع تجلی می توانم زد

شمارهٔ ۲۷۸: نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد - که مرغ زیرکی منقار با آب آشنا سازد

شمارهٔ ۲۷۹: کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان - که بر مبلغ فزاید از تواضع آنچه کم سازد

شمارهٔ ۲۸۰: نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد - نسیم زلفش از دل سینه ها را پاک می سازد

شمارهٔ ۲۸۱: تماشای تو از دل سینه‌ها را پاک می‌سازد - شکرخند تو جان‌ها را گریبان چاک می‌سازد

شمارهٔ ۲۸۲: نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد - که سوهان تیغ ناهموار را آیینه می سازد

شمارهٔ ۲۸۳: بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد - ز چشم افتاده دام تو با گلشن نمی سازد

شمارهٔ ۲۸۴: نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد - دل سنگ از برای ماتم فرهاد می سوزد

شمارهٔ ۲۸۵: که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟ - خطی چون نیش زنبوران ز جوی انگبین خیزد

شمارهٔ ۲۸۶: صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد - لبش بیهوشدارو در شراب ناب می ریزد

شمارهٔ ۲۸۷: کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد - ز پا افتم اگر خاری مرا در دامن آویزد

شمارهٔ ۲۸۸: ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد - لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد

شمارهٔ ۲۸۹: ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد - ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد

شمارهٔ ۲۹۰: جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد - کف این بحر خون آشام از مغز گهر باشد

شمارهٔ ۲۹۱: رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد - طلای بی غشی چون درد بی درمان نمی باشد

شمارهٔ ۲۹۲: چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد - که عاشق هر دو عالم را به یک نظاره می بخشد

شمارهٔ ۲۹۳: همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلتد - نگردد رشته تر چندان که در آب گهر غلتد

شمارهٔ ۲۹۴: گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد - زبان لاف را بر خاک، شمع انجمن مالد

شمارهٔ ۲۹۵: کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟ - که بی تابانه صد آه از لب کوثر برون آمد

شمارهٔ ۲۹۶: به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد - که از جوهر به گوش من صدای بال می آمد

شمارهٔ ۲۹۷: اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش - همان از حرص، چین بر جبهه فغفور می ماند

شمارهٔ ۲۹۸: گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند - نسیم صبح محشر را فسون خواب می داند

شمارهٔ ۲۹۹: دل سودایی من یار را اغیار می داند - سر زانوی وحدت را سر بازار می داند

شمارهٔ ۳۰۰: گرفتار محبت دوست از دشمن نمی‌داند - ز راحت دشمنی‌ها گلخن از گلشن نمی‌داند

شمارهٔ ۳۰۱: دلم در سینه درس ناله مستانه می‌خواند - به طرز بلبل ناقوس در بتخانه می‌خواند

شمارهٔ ۳۰۲: حجاب بی‌زبانم رخصت گفتار می‌خواهد - برات بوسه‌ای زان لعل شکربار می‌خواهد

شمارهٔ ۳۰۳: طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد - گدای دوربین فرزند خود را کور می خواهد

شمارهٔ ۳۰۴: شود رد خلایق هر که را الله می خواهد - نگردد گرد گوهر هیچ کس تا شاه می خواهد

شمارهٔ ۳۰۵: خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید - به هر پهلو که غلطم ناله زخمی به گوش آید

شمارهٔ ۳۰۶: ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید - مرا آیینه دل هم برون از زنگ می آید

شمارهٔ ۳۰۷: به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید - که حرفی از دهانش بر زبان خامه می آید

شمارهٔ ۳۰۸: اگر خواهی سر مویی نپیچد سر ز فرمانت - به خاموشی زبانی چون زبان شانه می باید

شمارهٔ ۳۰۹: مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟ - که شمع امشب سخن از پرده فانوس می گوید

شمارهٔ ۳۱۰: (صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید - سخن های پریشان با من دیوانه می گوید)

شمارهٔ ۳۱۱: آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد - مستمندان ترا ذوق جگرنوشی داد

شمارهٔ ۳۱۲: (یک ادای نمکین در همه عمر نکرد - یارب این بخت مرا تهمت شوری که نهاد؟)

شمارهٔ ۳۱۳: زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟ - مگر از شانه به فکر دل صد چاک افتد

شمارهٔ ۳۱۴: گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد - طوق هر فاخته ای حلقه ماتم گردد

شمارهٔ ۳۱۵: اگر ابروی تو محراب نمازم گردد - کعبه پروانه صفت گرد نیازم گردد

شمارهٔ ۳۱۶: حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد - کسی آگاه ز مضمون خطش چون گردد

شمارهٔ ۳۱۷: عیب در چشم و دل پاک هنر می‌گردد - کف بی‌مغز درین بحر گهر می‌گردد

شمارهٔ ۳۱۸: شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد - غنچه از شرم تو سر در ته پر می دزدد

شمارهٔ ۳۱۹: بوی گل مژده آشوب جنون می آرد - ناله بلبلم از پرده برون می آرد

شمارهٔ ۳۲۰: شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد - تلخکامی ز لب ساغر ما می بارد

شمارهٔ ۳۲۱: هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد - جز دل ما که به ناداده قناعت دارد

شمارهٔ ۳۲۲: ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد - گریه من نمک طرز ز طوفان دارد

شمارهٔ ۳۲۳: نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟ - یوسف مصر کی این چاه زنخدان دارد؟

شمارهٔ ۳۲۴: اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد - دانه سوختگان برق به خرمن دارد

شمارهٔ ۳۲۵: چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟ - لب اعجاز کی این خنده شیرین دارد؟

شمارهٔ ۳۲۶: با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد - شانه با هر شکن زلف تو دامی دارد

شمارهٔ ۳۲۷: خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد - دامن افشان چو نسیم از سر دنیا گذرد

شمارهٔ ۳۲۸: رهنوردی که مدارش به توکل گذرد - گر قدم بر سر دریا نهد از پل گذرد

شمارهٔ ۳۲۹: داغم از خنده بیهوده خود، می ترسم - که چو گل مدت عمرم به شکفتن گذرد

شمارهٔ ۳۳۰: قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد - دامن دولت جاوید رها نتوان کرد

شمارهٔ ۳۳۱: برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش - این زر قلب به کار همه کس نتوان کرد

شمارهٔ ۳۳۲: هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد - غنچه سان جیب و بغل پرسخن رنگین کرد

شمارهٔ ۳۳۳: هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد - موی از سبزه بر اندام چمن می خیزد

شمارهٔ ۳۳۴: مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود - آشیان هیچ کم از خانه صیاد نبود

شمارهٔ ۳۳۵: نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود - به چه کار آیدم آن گل که در او بو نبود؟

شمارهٔ ۳۳۶: مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود - تا برافروخته از سیلی اخوان نشود

شمارهٔ ۳۳۷: رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن - همه از یوسف بازاری ما می آید

شمارهٔ ۳۳۸: سخنی کز دهن تنگ تو برمی‌آید - راز غیب است که از پرده به در می‌آید

شمارهٔ ۳۳۹: خون به جوشم ز خط غالیه‌گون می‌آید - این بهاری است کز او بوی جنون می‌آید

شمارهٔ ۳۴۰: مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید - ورنه پیداست چه از باد صبا بگشاید

شمارهٔ ۳۴۱: گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید - خاری از پا نکشیدم که به چشمم نخلید

شمارهٔ ۳۴۲: دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد - چو رهروی که رهش بر سر دو راه افتد

شمارهٔ ۳۴۳: کجا دماغ تو گرم از شراب می‌گردد؟ - که می ز شرم نگاه تو آب می‌گردد

شمارهٔ ۳۴۴: درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد - که غیر اشک دگر دانه ای نمی کارد

شمارهٔ ۳۴۵: کسی که کاوش عشقی درون خود دارد - همیشه باده لعلی ز خون خود دارد

شمارهٔ ۳۴۶: چو دست خود به دعا می پرست بردارد - به باغ گریه کنان تاک دست بردارد

شمارهٔ ۳۴۷: لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد - ز خط سبز همان زهر در نگین دارد

شمارهٔ ۳۴۸: شراب روز دل لاله را سیه دارد - چه حاجت است به شاهد سخن چو ته دارد

شمارهٔ ۳۴۹: ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد - بهار نشأه این باده را دوبالا کرد

شمارهٔ ۳۵۰: به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟ - به آفتاب، تماشا چه می تواند کرد؟

شمارهٔ ۳۵۱: به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد - چو غنچه خنده به روی نسیم باید کرد

شمارهٔ ۳۵۲: ز سرنوشت قضا احتراز نتوان کرد - گره به ناخن از ابروی باز نتوان کرد

شمارهٔ ۳۵۳: سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد - چو رشته غوطه به سرچشمه گهر می خورد

شمارهٔ ۳۵۴: سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد - که نعل سیر به گلگون عزم وارون زد

شمارهٔ ۳۵۵: چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد - ز گرد بالش خورشید متکا سازد

شمارهٔ ۳۵۶: غریب کوی تو در هر کجا وطن سازد - ز پاره های دل آن خاک را یمن سازد

شمارهٔ ۳۵۷: دل رمیده به این خاکدان نمی سازد - به هیچ وجه شرر با دخان نمی سازد

شمارهٔ ۳۵۸: غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد - ز آب چشمه خورشید گرد می خیزد

شمارهٔ ۳۵۹: به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد - گذشته ایم ز خود تا به دیگران چه رسد

شمارهٔ ۳۶۰: مس وجود مرا درد کیمیا باشد - طلای بی غش من درد بی دوا باشد

شمارهٔ ۳۶۱: شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است - همانیم که مرادم ز استخوان باشد

شمارهٔ ۳۶۲: کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد - که گل ز شاخ به تعظیم او پیاده نشد

شمارهٔ ۳۶۳: رخ تو روی نگاه از پری بگرداند - عنان دل ز بت آزری بگرداند

شمارهٔ ۳۶۴: سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند - ( ) زلزله در ملک خاور اندازند

شمارهٔ ۳۶۵: درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند - خوشم که عشق دلم را به یکدگر شکند

شمارهٔ ۳۶۶: دلاوران که صف کارزار می شکنند - به خون گرم من اول خمار می شکنند

شمارهٔ ۳۶۷: ترا که چتر زراندود آفتاب بود - هلال عید به اندازه رکاب بود

شمارهٔ ۳۶۸: ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود - نظر به قامت رعنای او پیاده بود

شمارهٔ ۳۶۹: به تیغ هر که شود کشته پایدار شود - رسد چو قطره به دریا یکی هزار شود

شمارهٔ ۳۷۰: ز درد می دل زهاد با صفا نشود - که چشم آبله روشن به توتیا نشود

شمارهٔ ۳۷۱: محنت مردم آزاده فزونتر باشد - بار دل لازمه سرو و صنوبر باشد

شمارهٔ ۳۷۲: فیض در دامن صحرای جنون می باشد - خاک این بادیه آغشته به خون می باشد

شمارهٔ ۳۷۳: آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند - چون رسد نوبت ما، دست به ما افشاند

شمارهٔ ۳۷۴: ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند - غافل از جنت دربسته خلوت شده اند

شمارهٔ ۳۷۵: سرزلف سخن آن روز به دستم دادند - که به هر مو چو سر زلف شکستم دادند

شمارهٔ ۳۷۶: نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند - راه عشاق ترا هیچ نوایی نزند

شمارهٔ ۳۷۷: دل چو آرایش مژگان تر خویش کند - داغ را آینه دار جگر خویش کند

شمارهٔ ۳۷۸: عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟ - پیش خورشید صف آرایی شبنم چه کند؟

شمارهٔ ۳۷۹: آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند - فکر را شیوه رفتار تو سنجیده کند

شمارهٔ ۳۸۰: خلد تسخیر دل اهل محبت نکند - برق در بوته خاشاک اقامت نکند

شمارهٔ ۳۸۱: باده ای را نپرستم که خرابم نکند - گرد آن شمع نگردم که کبابم نکند

شمارهٔ ۳۸۲: عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند - شکوه خود چه ضرورست که اظهار کنند؟

شمارهٔ ۳۸۳: عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند - منصب برق جهانسوز به خاشاک دهند

شمارهٔ ۳۸۴: داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند - گوهری را که عزیزست به گنجینه نهند

شمارهٔ ۳۸۵: دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود - مشک این نافه سراسر جگر سوخته بود

شمارهٔ ۳۸۶: می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود - لاله ای بود که سر از دل آتش زده بود

شمارهٔ ۳۸۷: پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود - هر شکاف از دل چاکم لب خندانی بود

شمارهٔ ۳۸۸: (چشمت که راه توبه احباب می زند - ساغر به طاق ابروی محراب می زند)

شمارهٔ ۳۸۹: چون لاله هر که باده حمرا نمی زند - جوش نشاط چون خم صهبا نمی زند

شمارهٔ ۳۹۰: دم گرچه پیش آینه عالم نمی‌زند - آیینه پیش عارض او دم نمی‌زند

شمارهٔ ۳۹۱: ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند - آیینه را شکوه جمال تو شق کند

شمارهٔ ۳۹۲: تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟ - تا کی کسی شناه به دریای خون کند؟

شمارهٔ ۳۹۳: چندان که ممکن است کسی مردمی کند - دم را چرا علم کند و کژدمی کند؟

شمارهٔ ۳۹۴: اول به ظالمان اثر ظلم می رسد - پیش از هدف همیشه کمان ناله می کند

شمارهٔ ۳۹۵: در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن - خورشید ساغر از لب این بام شد بلند

شمارهٔ ۳۹۶: این ناقصان که فخر به انساب می کنند - پس پس سفر چو طفل رسن تاب می کنند

شمارهٔ ۳۹۷: تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟ - یا بال عندلیب پر این خدنگ بود

شمارهٔ ۳۹۸: مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود - این شاخ بی شکوفه لخت جگر نبود

شمارهٔ ۳۹۹: خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود - دلسوزی رخ تو ز یادم نمی رود

شمارهٔ ۴۰۰: (هرگه لبت به خنده تبسم ادا شود - هر عضو من چو برگ گل از هم جدا شود)

شمارهٔ ۴۰۱: دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود - با برق، خار دست و گریبان چرا شود؟

شمارهٔ ۴۰۲: آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود - در دیده رشته های نگه جوی خون شود

شمارهٔ ۴۰۳: عمرم به تلخکامی مل خرج می شود - اشکم به رنگ لاله و گل خرج می شود

شمارهٔ ۴۰۴: ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود - ورنه مرا چه از دو سه دشنام می شود؟

شمارهٔ ۴۰۵: از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود - در زیر ابر برق به تمکین نمی شود

شمارهٔ ۴۰۶: هرکس که از رخ تو نظر آب می‌دهد - خرمن به برق و خانه به سیلاب می‌دهد

شمارهٔ ۴۰۷: گل بوی بی وفایی ارواح می دهد - یادی ز کم بقایی ارواح می دهد

شمارهٔ ۴۰۸: آیینه ات ز چشم بدان بی صفا شده است - خاکستر سپند، جلای تو می دهد

شمارهٔ ۴۰۹: عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد - صید رمیده دست به هر کس نمی دهد

شمارهٔ ۴۱۰: هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید - یک آفریده آتش این کاروان ندید

شمارهٔ ۴۱۱: به جای قطره باران به کشت طالع ما - ز آسمان ستم پیشه مور می آید

شمارهٔ ۴۱۲: تبسمی پی دشنام تلخ در کارست - نمکچش مزه ای با پیاله می باید

شمارهٔ ۴۱۳: چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟ - لباس عافیتم دست غم ز دوش کشید

شمارهٔ ۴۱۴: مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز - که شمع طور مرا با چراغ می جوید

شمارهٔ ۴۱۵: نسیم از چمن و مشک از ختن گوید - گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید

شمارهٔ ۴۱۶: رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد - این هاله روشنی ز شبستان ماه برد

شمارهٔ ۴۱۷: گفتار او غم از دل ناکام می برد - این قند سوده تلخی بادام می برد

شمارهٔ ۴۱۸: تا چند ناگواری از اندازه بگذرد؟ - اوقات در شکنجه خمیازه بگذرد

شمارهٔ ۴۱۹: تنها نه کار من به نگاه نخست کرد - هر کس که دید جلوه او پای سست کرد

شمارهٔ ۴۲۰: کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟ - رنگ شکسته راز دلم برملا نکرد

شمارهٔ ۴۲۱: تا عشق هست ناله به فریاد می رسد - تا هست آتشی مدد باد می رسد

شمارهٔ ۴۲۲: جان چون کمال یافت به جانانه می رسد - انگور چون رسید به میخانه می رسد

شمارهٔ ۴۲۳: از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد - بیمار ما ز رنج کشیدن طبیب شد

شمارهٔ ۴۲۴: آخر غبار خط تو گرد کساد شد - جوهر به چشم آینه موی زیاد شد

شمارهٔ ۴۲۵: خالش بلای جان ز خط مشکبار شد - پرهیز ازان ستاره که دنباله دار شد

شمارهٔ ۴۲۶: بال و پر محیط ز موج آشکاره شد - گردد یکی هزار چو دل پاره پاره شد

شمارهٔ ۴۲۷: آثار عشق در دل چون سنگ من نماند - در بیستون من اثر از کوهکن نماند

شمارهٔ ۴۲۸: گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد - دیهیم نخوت از سر قیصر گرفته اند

شمارهٔ ۴۲۹: مردم ز حد خویش برون پا نهاده‌اند - راه هزار تفرقه بر خود گشاده‌اند

شمارهٔ ۴۳۰: روشندلان که آینه جان زدوده اند - از روی حشر پرده هم اینجا گشوده اند

شمارهٔ ۴۳۱: این ریش پروران که گرفتار شانه اند - غافل که صد خدنگ بلا را نشانه اند

شمارهٔ ۴۳۲: جوش سخن من بود از جذبه مردان - هر خام مرا بر سر گفتار نیارد

شمارهٔ ۴۳۳: رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟ - آیینه به تردستی زنگار چه سازد؟

شمارهٔ ۴۳۴: می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد - خمیازه نمکسود ز لبهای تو ریزد

شمارهٔ ۴۳۵: از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟ - از دست چسان آینه سیماب نریزد؟

شمارهٔ ۴۳۶: در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد - خط ابجد بی رحمی آن غنچه دهن شد

شمارهٔ ۴۳۷: لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد - شاد از تو غم اندوخته ای نیست نباشد

شمارهٔ ۴۳۸: توفیق، مرا رخت به منزل نرساند - خاشاک مرا موج به ساحل نرساند

شمارهٔ ۴۳۹: ترسم که مرا عشق به مردی نرساند - دل را به شفاخانه دردی نرساند

شمارهٔ ۴۴۰: چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند - چون جلوه کند، سرو ز رفتار بماند

شمارهٔ ۴۴۱: جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند - چندان که به گردش بود این دایره، هستند

شمارهٔ ۴۴۲: کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟ - یوسف نه عزیز است که در چاه گذارند

شمارهٔ ۴۴۳: جویای تو آسودگی از مرگ نبیند - در خاک، طلبکار تو از پا ننشیند

شمارهٔ ۴۴۴: تا صدق طلب خضر من آبله پا بود - هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود

شمارهٔ ۴۴۵: احوال دل خسته به اغیار مگویید - حال سرشوریده به دستار مگویید

شمارهٔ ۴۴۶: (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟ - خرابی دل ویران ما چه فایده دارد؟)

شمارهٔ ۴۴۷: کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟ - کدام گوشه که چشمم گلی در آب ندارد؟

شمارهٔ ۴۴۸: عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد - که تیر راست رو از صحبت کمان بگریزد

شمارهٔ ۴۴۹: خراب شو که به ملک خراب باج نباشد - برهنه شو که به عریان تنان خراج نباشد

شمارهٔ ۴۵۰: همت عالی نظر به پست ندارد - خانه گردون غم نشست ندارد

شمارهٔ ۴۵۱: دور قدح را مه تمام ندارد - روشنی ماه این دوام ندارد

شمارهٔ ۴۵۲: ره به فروغ رخش نقاب نگیرد - ابر تنک پیش آفتاب نگیرد

شمارهٔ ۴۵۳: طالع ما عیش را غم می کند - سور را همچشم ماتم می کند

شمارهٔ ۴۵۴: گریهٔ ما دل به طوفان می‌دهد - نالهٔ ما جان به افغان می‌دهد

شمارهٔ ۴۵۵: نه هر دل جای سودای تو باشد - دلی کز جا رود جای تو باشد

شمارهٔ ۴۵۶: هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود - هر که فرو خورد اشک مخزن گوهر شود

شمارهٔ ۴۵۷: خار پیراهن مشو آسودگان خاک را - تا پس از مردن نگردد بر تنت هر موی مار

شمارهٔ ۴۵۸: غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار - جغد از وحشت درین منزل نمی گیرد قرار

شمارهٔ ۴۵۹: آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار - خوش وصالی قسمت بلبل شد از جوش بهار

شمارهٔ ۴۶۰: باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر - می کند در سینه کاوش تیر مژگان دگر

شمارهٔ ۴۶۱: ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر - در دل هر ذره ای خورشید سیمای دگر

شمارهٔ ۴۶۲: نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر - به نخل بی ثمر دارد توجه باغبان کمتر

شمارهٔ ۴۶۳: با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟ - در روز ابر، بال هما را چه اعتبار؟

شمارهٔ ۴۶۴: درویش خامش است ز مبرم کشنده تر - از پشه هاست پشه خاکی گزنده تر

شمارهٔ ۴۶۵: اقبال، گلی از چمن نیت خیرست - زاغ ار به سرت سایه کند بال هما گیر

شمارهٔ ۴۶۶: ای دل بی تاب زاری واگذار - گریه با ابربهاری واگذار

شمارهٔ ۴۶۷: رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن - از تردد در حرم باشد کبوتر بی نیاز

شمارهٔ ۴۶۸: رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز - نیست ممکن که به چندین بط می آید باز

شمارهٔ ۴۶۹: سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز - خورشید از عذار تو حیرت کند هنوز

شمارهٔ ۴۷۰: چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش - سوزن از خود دور کن در دیده خورشید باش

شمارهٔ ۴۷۱: مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش - پادشاه عالمی، در حکم استغنا مباش

شمارهٔ ۴۷۲: یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش - سر به کنعان حیا چون بوی پیراهن بکش

شمارهٔ ۴۷۳: سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش - دست برده است از ید بیضا بیاض گردنش

شمارهٔ ۴۷۴: کاکل او درهم است از شورش سودای خویش - از پریشانی ندارد زلف او پروای خویش

شمارهٔ ۴۷۵: فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش - غنچه منشین، گره خاطر ایام مباش

شمارهٔ ۴۷۶: آن که از چاک دل خویش بود محرابش - نشود پرده نسیان عبادت خوابش

شمارهٔ ۴۷۷: آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها - جامه را فاخته ای کرده که نشناسندش

شمارهٔ ۴۷۸: موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟ - یا حبابی که نه از بحر بود پیرهنش

شمارهٔ ۴۷۹: خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش - نیست یک تن به تمامی چو من اندر فن خویش

شمارهٔ ۴۸۰: به گوشه قفس از آشیانه قانع باش - نه ای حریف میان، با کرانه قانع باش

شمارهٔ ۴۸۱: از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش - با بخت سیه همچو سیاهی و نگین باش

شمارهٔ ۴۸۲: خطی که دمید گرد رخسارش - شد پرده گلیم چشم عیارش

شمارهٔ ۴۸۳: تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش - ابریشم بریده شود زلف جوهرش

شمارهٔ ۴۸۴: در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش - خط غبار گردید دیوار گلستانش

شمارهٔ ۴۸۵: هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص - هر که بیرون رفت از عالم، ز عالم شد خلاص

شمارهٔ ۴۸۶: لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ - بعد ازین در خواب بیند دیده روشن چراغ

شمارهٔ ۴۸۷: هر کس که چون صدف دهن خویش کرد پاک - لبریز می شود ز گهرهای تابناک

شمارهٔ ۴۸۸: زلفت ز کجا و ز کجا سلسله مشک - یک تار ز زلف تو و صد قافله مشک

شمارهٔ ۴۸۹: بازآ که بی تو رنگ نیاید به روی گل - در جیب غنچه زنگ برآورد بوی گل

شمارهٔ ۴۹۰: گر چه زنگ خاطر تن پروران چون روزه ام - صیقل آیینه روحانیان چون روزه ام

شمارهٔ ۴۹۱: می‌تراود وحشت از بوم و بر کاشانه‌ام - دارد از چشم غزالان حلقه در خانه‌ام

شمارهٔ ۴۹۲: دیده از صورت‌پرستی بسته بود آیینه‌ام - نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه‌ام

شمارهٔ ۴۹۳: من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان - آفتاب شنبه و ابر شب آدینه ام

شمارهٔ ۴۹۴: جلوه‌ای مستانه زان گلگون‌قبا می‌خواستم - زان گلستان یک نسیم آشنا می‌خواستم

شمارهٔ ۴۹۵: چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم - چند بی تابی کنم، آه غریبان نیستم

شمارهٔ ۴۹۶: تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم - می روم تا اوج استغنا، دگر وا می کشم

شمارهٔ ۴۹۷: پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم - چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم

شمارهٔ ۴۹۸: در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم - شمع فانوسم نفس در پرده گاهی می کشم

شمارهٔ ۴۹۹: چون نظر بر روی آن دشمن مروت می‌کنم - از بهار گریه گلریزان حسرت می‌کنم

شمارهٔ ۵۰۰: گریه را بی‌طاقتی آموختن حق من است - در دو مجلس قطره را همچشم طوفان می‌کنم

شمارهٔ ۵۰۱: نیست ناخن در کف و مشکل‌گشایی می‌کنم - کار عالم را به این بی‌دست و پایی می‌کنم

شمارهٔ ۵۰۲: (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟ - از دعای بی اثر دردسر گردون دهم)

شمارهٔ ۵۰۳: در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه‌ایم - آن که ما را دربه‌در دارد به او هم‌خانه‌ایم

شمارهٔ ۵۰۴: ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم - چین جوهر از جبین تیغ بیرون می بریم

شمارهٔ ۵۰۵: چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم - حلقه گرداب ها را حلقه ماتم کنیم

شمارهٔ ۵۰۶: ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم - تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم

شمارهٔ ۵۰۷: به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم - ز هر پیمانه ای خون در دل افلاک می کردم

شمارهٔ ۵۰۸: من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟ - زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم

شمارهٔ ۵۰۹: به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟ - ازین قند مکرر سیر من یکبار چون گردم؟

شمارهٔ ۵۱۰: نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری - اگر روی دلی از غنچه این باغ می دیدم

شمارهٔ ۵۱۱: فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم - قبای دار کوتاه است بر بالای منصورم

شمارهٔ ۵۱۲: من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم - خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم

شمارهٔ ۵۱۳: بر سر خوان امل دست هوس می بندم - در شکرزار، پر و بال مگس می بندم

شمارهٔ ۵۱۴: نتوان کرد به زندان بدن محصورم - شیشه را می شکند زور می پرزورم

شمارهٔ ۵۱۵: جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟ - سبک از پله انجام به آغاز آیم

شمارهٔ ۵۱۶: گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم - چون زمین آینه حسن بهاران شده ایم

شمارهٔ ۵۱۷: اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام - اگر گشاده جبینم گل بهار توام

شمارهٔ ۵۱۸: دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم - به چشم آبله با خار بن جدل دارم

شمارهٔ ۵۱۹: خدنگ او نظری دوخته است بر بالم - امید هست گشادی ز شست اقبالم

شمارهٔ ۵۲۰: شکار جذبه توفیق شد گریبانم - دگر چه خار تواند گرفت دامانم؟

شمارهٔ ۵۲۱: ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم - به هر چه شکر نکردیم، یاد آن کردیم

شمارهٔ ۵۲۲: برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم - به عالمی که در او رنگ نیست چنگ زدیم

شمارهٔ ۵۲۳: کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟ - به راه دام تو در خاک چند دام کنیم؟

شمارهٔ ۵۲۴: به هفت آب، دهن از شراب می شویم - دگر ز توبه به مشک و گلاب می شویم

شمارهٔ ۵۲۵: فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام - ناخن دوانده در جگر سنگ تیشه ام

شمارهٔ ۵۲۶: صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم - در خون صد بهار روم تا خزان کنم

شمارهٔ ۵۲۷: در کار عشق سعی چو فرهاد می‌کنم - مشق جنون به خامه فولاد می‌کنم

شمارهٔ ۵۲۸: گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم - چون سیل بی حجاب به هر جا نمی روم

شمارهٔ ۵۲۹: کو می که اختیار خرد را به او دهم؟ - مستانه دست خویش به دست سبو دهم

شمارهٔ ۵۳۰: دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم - تا دل نمی دهند مرا دل نمی دهم

شمارهٔ ۵۳۱: حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم - مرغی نیم که بیضه درین آشیان نهم

شمارهٔ ۵۳۲: از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم - سدی میان دیده و دیدار بسته ایم

شمارهٔ ۵۳۳: پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم - سد شکر به رهگذر شیر بسته ایم

شمارهٔ ۵۳۴: دام امید در ره ایام بسته‌ایم - در رهگذار سیل ز خس دام بسته‌ایم

شمارهٔ ۵۳۵: راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم - ما راه آشنایی بیگانه بسته ایم

شمارهٔ ۵۳۶: از خط به مهربانی ما بدگمان مشو - ما با لبت نمک به حرامی نخورده ایم

شمارهٔ ۵۳۷: رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم - خوش کعبه ای به خار مغیلان گذاشتیم

شمارهٔ ۵۳۸: گرم نصیحت دل دیوانه خودیم - سنگیم و در کمینگه پیمانه خودیم

شمارهٔ ۵۳۹: چون گل پی رنگینی دستار نباشم - چون آب روان تشنه رفتار نباشم

شمارهٔ ۵۴۰: ما را به تو شد راهنما راهبر چشم - چون اشک نگردیم چرا گرد سر چشم؟

شمارهٔ ۵۴۱: ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم - این خار هوس در دل آیینه شکستیم

شمارهٔ ۵۴۲: دلبستگیی با دل بی کینه نداریم - آن روز دل از ماست که در سینه نداریم

شمارهٔ ۵۴۳: ما داغ جنون را به سویدا نفروشیم - یک ناله زنجیر به دنیا نفروشیم

شمارهٔ ۵۴۴: به کویش مشت خاکی می فرستم - پیام دردناکی می فرستم

شمارهٔ ۵۴۵: گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن - از چراغ غیرتم (گل) می کند واسوختن

شمارهٔ ۵۴۶: مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن - گریه را آگاه گردان، ناله را آواز کن

شمارهٔ ۵۴۷: درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من - شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من

شمارهٔ ۵۴۸: از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من - کز دوای تلخ بدخوتر شود بیمار من

شمارهٔ ۵۴۹: خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من - داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من

شمارهٔ ۵۵۰: نیست غیری در حریم دیده نمناک من - نام لیلی نقش می بندد ز اشک پاک من

شمارهٔ ۵۵۱: منقلب گشته است از دور فلک احوال من - ضعف پیری در جوانی کرده استقبال من

شمارهٔ ۵۵۲: خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون - تا ز رویش آن خط عاشق نگاه آمد برون

شمارهٔ ۵۵۳: زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ - پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن

شمارهٔ ۵۵۴: ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن - ز زلفت حلقه ها در گوش سنبل می توان کردن

شمارهٔ ۵۵۵: کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟ - به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟

شمارهٔ ۵۵۶: به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن - که بی شرمی است گل در پیش چشم باغبان چیدن

شمارهٔ ۵۵۷: بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن - ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن

شمارهٔ ۵۵۸: نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من - خدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من؟

شمارهٔ ۵۵۹: به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون - چرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟

شمارهٔ ۵۶۰: راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون - گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون

شمارهٔ ۵۶۱: نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید - یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون

شمارهٔ ۵۶۲: ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن - بهار بی می و ساغر نمی توان بودن

شمارهٔ ۵۶۳: خوش است چاشنی سود در زیان دیدن - رخ بهار در آیینه خزان دیدن

شمارهٔ ۵۶۴: رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو - شد مشرق ستاره و مه آفتاب ازو

شمارهٔ ۵۶۵: ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو - خورشید خانه زاد شبستان موی تو

شمارهٔ ۵۶۶: در مجلس شراب رخ شرمگین مجو - از جویبار شعله گل کاغذین مجو

شمارهٔ ۵۶۷: می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه - نور می بارد ز روی آفتاب صبحگاه

شمارهٔ ۵۶۸: چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب - که پیغام زبانی را کند مکتوب سربسته!

شمارهٔ ۵۶۹: دستی که ریزشی نکند زیر خشت به - از کعبه ای که فیض نبخشد کنشت به

شمارهٔ ۵۷۰: از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده‌ای - بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده‌ای

شمارهٔ ۵۷۱: پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی - می توانی رام لیلی را ز استغنا کنی

شمارهٔ ۵۷۲: با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن - چون گشودی لب به گفتن، نیک یا بد می شوی

شمارهٔ ۵۷۳: ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی - مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی

شمارهٔ ۵۷۴: ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی - ندارد صفحه دوران چو من عاشق بناگوشی

شمارهٔ ۵۷۵: دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی

شمارهٔ ۵۷۶: عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای - دیده ها را صدف در ثمین ساخته ای

شمارهٔ ۵۷۷: بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای - از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟

شمارهٔ ۵۷۸: از کجی ناخنه دیده انور گردی - راست شو راست که سرو لب کوثر گردی

شمارهٔ ۵۷۹: از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟ - مهر زن بر لب گفتار که قرآن گردی

شمارهٔ ۵۸۰: کند چه نشو و نما دانه زمین گیری - که در گذار ندیده است ابر تصویری

شمارهٔ ۵۸۱: زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی - به دور خط تو خورشید در سیه پوشی

شمارهٔ ۵۸۲: ز چهره تو چو خوشید نور می بارد - اگر تو در دل شبها ستاره بار شوی

شمارهٔ ۵۸۳: غافل ز سیر عالم انوار مانده ای - در عقده بزرگی دستار مانده ای

شمارهٔ ۵۸۴: در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای - فصل بهار لاله ستان را ندیده ای

شمارهٔ ۵۸۵: آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای - آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای

شمارهٔ ۵۸۶: زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟ - این خار خشک را به گلستان چه می بری

شمارهٔ ۵۸۷: ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی - از خنده تو شور قیامت نمکچشی

شمارهٔ ۵۸۸: صبر مرا حواله به سیماب می کنی - دلداری سفینه به گرداب می کنی

شمارهٔ ۵۸۹: محبت چون کند زورآزمایی - شکست آرد به قلب مومیایی

شمارهٔ ۵۹۰: مرا چون نیست طالع ز آشنایی - همان بهتر که سازم با جدایی

شمارهٔ ۵۹۱: باز رنگت شکسته است امروز - تا کجا رنگ عشق ریخته ای

شمارهٔ ۵۹۲: تا چو سرزلف صد شکست نیابی - دامن معشوق را به دست نیابی

شمارهٔ ۵۹۳: نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی - نشد که گوشه کاری به آفتاب نمایی

شمارهٔ ۵۹۴: بهار می گذرد، سیر گلستانی کن - به آشیان چه فرو رفته ای، فغانی کن

شمارهٔ ۵۹۵: به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن - اگر ز سوختگانی صدا بلند مکن

شمارهٔ ۵۹۶: یکی هزار شد از عشق ناتمامی من - ز آفتاب قیامت فزود خامی من

شمارهٔ ۵۹۷: ختم است بر خرام تو راه نظر زدن - چون آه صبحگاه به قلب جگر زدن

شمارهٔ ۵۹۸: اول علاج ما به نگاه کشند کن - آنگاه غیر را هدف نوشخند کن

شمارهٔ ۵۹۹: خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن - آیینه هست، بر نگه خود ستم مکن

شمارهٔ ۶۰۰: تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من - شاخ گل است زخم نمایان به چشم من

شمارهٔ ۶۰۱: هر نغمه طرازی نرباید دل مستان - از ناله نی وجد کند محمل مستان

شمارهٔ ۶۰۲: ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن - که به جامه های صورت نتوان نماز کردن

شمارهٔ ۶۰۳: دل ز مهر بوالهوس آزاد کن - شعله را از قید خس آزاد کن

شمارهٔ ۶۰۴: برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او - آنچه بسیارست گلچین است در گلزار او

شمارهٔ ۶۰۵: نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او - هم مگر آیینه سازند از دل چون سنگ او

شمارهٔ ۶۰۶: عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او - خضر و عمر جاودان، ما و قد رعنای او

شمارهٔ ۶۰۷: می به جامم می کند چشم خمارآلود تو - گل به طرحم می دهد روی بهارآلود تو

شمارهٔ ۶۰۸: ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو - نخل رعنایی به بارآورده بالای تو

شمارهٔ ۶۰۹: ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو - اشتیاق سجده را با آستان او بگو

شمارهٔ ۶۱۰: مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را - وگرنه عشق مسکین چه دارد رونمای او؟

شمارهٔ ۶۱۱: قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو - زند مهر خموشی بر لب عیسی زبان تو

شمارهٔ ۶۱۲: یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او - ازین غبار بلندی گرفت رایت او

شمارهٔ ۶۱۳: اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو - برون نمی رود این باد نخوت از سر تو

شمارهٔ ۶۱۴

شمارهٔ ۶۱۵: به کویش مشت خاکی می فرستم - پیام دردناکی می فرستم

شمارهٔ ۶۱۶: گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن - از چراغ غیرتم (گل) می کند واسوختن

شمارهٔ ۶۱۷: مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن - گریه را آگاه گردان، ناله را آواز کن

شمارهٔ ۶۱۸: درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من - شد حصار عافیت کوتاهی دیوار من

شمارهٔ ۶۱۹: از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من - کز دوای تلخ بدخوتر شود بیمار من

شمارهٔ ۶۲۰: خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من - داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من

شمارهٔ ۶۲۱: نیست غیری در حریم دیده نمناک من - نام لیلی نقش می بندد ز اشک پاک من

شمارهٔ ۶۲۲: منقلب گشته است از دور فلک احوال من - ضعف پیری در جوانی کرده استقبال من

شمارهٔ ۶۲۳: خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون - تا ز رویش آن خط عاشق نگاه آمد برون

شمارهٔ ۶۲۴: زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ - پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن

شمارهٔ ۶۲۵: ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن - ز زلفت حلقه ها در گوش سنبل می توان کردن

شمارهٔ ۶۲۶: کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟ - به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟

شمارهٔ ۶۲۷: به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن - که بی شرمی است گل در پیش چشم باغبان چیدن

شمارهٔ ۶۲۸: بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن - ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن

شمارهٔ ۶۲۹: نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من - خدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من؟

شمارهٔ ۶۳۰: به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون - چرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟

شمارهٔ ۶۳۱: راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون - گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون

شمارهٔ ۶۳۲: نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید - یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون

شمارهٔ ۶۳۳: ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن - بهار بی می و ساغر نمی توان بودن

شمارهٔ ۶۳۴: خوش است چاشنی سود در زیان دیدن - رخ بهار در آیینه خزان دیدن

شمارهٔ ۶۳۵: ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو - خورشید خانه زاد شبستان موی تو

شمارهٔ ۶۳۶: در مجلس شراب رخ شرمگین مجو - از جویبار شعله گل کاغذین مجو

شمارهٔ ۶۳۷: می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه - نور می بارد ز روی آفتاب صبحگاه

شمارهٔ ۶۳۸: چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب - که پیغام زبانی را کند مکتوب سربسته!

شمارهٔ ۶۳۹: دستی که ریزشی نکند زیر خشت به - از کعبه ای که فیض نبخشد کنشت به

شمارهٔ ۶۴۰: از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده‌ای - بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده‌ای

شمارهٔ ۶۴۱: پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی - می توانی رام لیلی را ز استغنا کنی

شمارهٔ ۶۴۲: با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن - چون گشودی لب به گفتن، نیک یا بد می شوی

شمارهٔ ۶۴۳: ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی - مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی

شمارهٔ ۶۴۴: ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی - ندارد صفحه دوران چو من عاشق بناگوشی

شمارهٔ ۶۴۵: دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی - بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی

شمارهٔ ۶۴۶: عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای - دیده ها را صدف در ثمین ساخته ای

شمارهٔ ۶۴۷: بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای - از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟

شمارهٔ ۶۴۸: از کجی ناخنه دیده انور گردی - راست شو راست که سرو لب کوثر گردی

شمارهٔ ۶۴۹: از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟ - مهر زن بر لب گفتار که قرآن گردی

شمارهٔ ۶۵۰: کند چه نشو و نما دانه زمین گیری - که در گذار ندیده است ابر تصویری

شمارهٔ ۶۵۱: زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی - به دور خط تو خورشید در سیه پوشی

شمارهٔ ۶۵۲: ز چهره تو چو خوشید نور می بارد - اگر تو در دل شبها ستاره بار شوی

شمارهٔ ۶۵۳: غافل ز سیر عالم انوار مانده ای - در عقده بزرگی دستار مانده ای

شمارهٔ ۶۵۴: در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای - فصل بهار لاله ستان را ندیده ای

شمارهٔ ۶۵۵: آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای - آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای

شمارهٔ ۶۵۶: زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟ - این خار خشک را به گلستان چه می بری

شمارهٔ ۶۵۷: ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی - از خنده تو شور قیامت نمکچشی

شمارهٔ ۶۵۸: صبر مرا حواله به سیماب می کنی - دلداری سفینه به گرداب می کنی

شمارهٔ ۶۵۹: محبت چون کند زورآزمایی - شکست آرد به قلب مومیایی

شمارهٔ ۶۶۰: مرا چون نیست طالع ز آشنایی - همان بهتر که سازم با جدایی

شمارهٔ ۶۶۱: باز رنگت شکسته است امروز - تا کجا رنگ عشق ریخته ای

شمارهٔ ۶۶۲: تا چو سرزلف صد شکست نیابی - دامن معشوق را به دست نیابی

شمارهٔ ۶۶۳: نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی - نشد که گوشه کاری به آفتاب نمایی

شمارهٔ ۶۶۴: بهار می گذرد، سیر گلستانی کن - به آشیان چه فرو رفته ای، فغانی کن

شمارهٔ ۶۶۵: به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن - اگر ز سوختگانی صدا بلند مکن

شمارهٔ ۶۶۶: یکی هزار شد از عشق ناتمامی من - ز آفتاب قیامت فزود خامی من

شمارهٔ ۶۶۷: ختم است بر خرام تو راه نظر زدن - چون آه صبحگاه به قلب جگر زدن

شمارهٔ ۶۶۸: اول علاج ما به نگاه کشند کن - آنگاه غیر را هدف نوشخند کن

شمارهٔ ۶۶۹: خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن - آیینه هست، بر نگه خود ستم مکن

شمارهٔ ۶۷۰: تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من - شاخ گل است زخم نمایان به چشم من

شمارهٔ ۶۷۱: هر نغمه طرازی نرباید دل مستان - از ناله نی وجد کند محمل مستان

شمارهٔ ۶۷۲: ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن - که به جامه های صورت نتوان نماز کردن

شمارهٔ ۶۷۳: دل ز مهر بوالهوس آزاد کن - شعله را از قید خس آزاد کن

شمارهٔ ۶۷۴: برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او - آنچه بسیارست گلچین است در گلزار او

شمارهٔ ۶۷۵: نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او - هم مگر آیینه سازند از دل چون سنگ او

شمارهٔ ۶۷۶: عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او - خضر و عمر جاودان، ما و قد رعنای او

شمارهٔ ۶۷۷: می به جامم می کند چشم خمارآلود تو - گل به طرحم می دهد روی بهارآلود تو

شمارهٔ ۶۷۸: ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو - نخل رعنایی به بارآورده بالای تو

شمارهٔ ۶۷۹: ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو - اشتیاق سجده را با آستان او بگو

شمارهٔ ۶۸۰: مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را - وگرنه عشق مسکین چه دارد رونمای او؟

شمارهٔ ۶۸۱: قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو - زند مهر خموشی بر لب عیسی زبان تو

شمارهٔ ۶۸۲: یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او - ازین غبار بلندی گرفت رایت او

شمارهٔ ۶۸۳: اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو - برون نمی رود این باد نخوت از سر تو