گنجور

 
صائب

تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟

تا کی کسی شناه به دریای خون کند؟

هر کس ز عشق سایه دستی گرفته است

چون تیشه دست در کمر بیستون کند

روزی که چرخ پنبه گذارد به داغ ما

خورشید سر ز روزن مغرب برون کند

اول شکار لاغر آن صید پیشه ایم

ما را مگر شهید برای شگون کند

 
 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
اهلی شیرازی

شوخی که می نخورده دل خلق خون کند

وای آنزمان که چهره ز خون لاله گون کند

گوید مجوی وصلم و نظاره هم مکن

پس عاشقی که دل بکسی داد چون کند؟

خواهد به خشم و ناز کند کم محبتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه